![]()
عقل و نقل
درپایگاه اندیشه شناسی
درنگی بر روشنفکر و روشنگری
(3)

درنامه ی پیشتر از این؛ از روشنفکر و اندیشه سخن گفتیم، درک اندک و نا استوار بخش بزرگی ازنسلهای پیشین و امروزین از مفاهیم اصلی مقولات " روشنفکر و روشنگر" نوعی سطحی گری و سیاست زدگی را بر در خشش اندیشه و ریشه شناسی عقلگرایی ببار آورده است. همین نا استواری پیشکسوتان در اقلیم آگاهی، جامعه ی روبه فردای مارا قهقرایی تر از پیش در گذشتگان نموده است.
ما همان مردمی هستیم که در زیر آفتاب سوزان تابستان به کوههای یخ می اندیشیم و در قهر زمستان یخبندان به گرمی تابستان. ما این دو ماده ی گرم وسرد ( آفتاب و برف ) را در نسبت موجودیت آنان نمی جوییم، آنها را برضد یکدیگر و در جای غیر از خود شان می نشانیم. اینست که آرزوهای ما نیز زمان واقعی وتاریخ راستین ندارند. این وارونگی در عنصر تخیل؛ به بیگانگی در اصل زندگی راه میبرد، از این سر است که همیشه آینده ی تابناک را قربانی هوسهای گذشته ی ناشاد و بیمناک میسازیم.
گاهی برای اثبات این ادعاها که، وارد دوران اندیشه های مدرن نشده ایم، تجارب ملی در کار اندیشه باوری نداریم، به ناباوریها باور یافته ایم و ما تاریخ اندیشه های مدرن را هنوز بعنوان نقل قول در جملات نگارشی خویش برای ادعای روشنفکری نقل میکنیم؛ تلاش نموده ایم از فلاسفه ی بزرگ مانند کانت ودیگران نامجویی نکنیم، ولذا اندیشه های آنان را به تجارب غیر مستقیم راه نداده ایم.
از بدیهیات روزگار این بودکه، نویسندگان بزرگ ما در جریان قرن 20 میلادی، مقالات خویش را با آوردن بیتی از شاهکارهای ادبی در ادبیات فارسی تزیین میکردند. آنها معانی ظاهری و جلوه های زبانی اندیشه های شاعران بزرگ زبان فارسی را در نامه های خویش چاشنی میکردند، تا مگر خواننده بداند، که این نویسنده نه تنها تاریخ میداند؛ که از تاریخ ادبیات فراز دامن فارسی هم داده هایی را برداشته است.
این تنها نمایش آگاهی نیست، در واقع یکی از زمینه های درک اندیشه در تاریخ این سرزمین است. ما تاریخهای تحلیلی و تاریخنگر و تاریخ نگارنداشته ایم، دانشمندان فلسفه و الهیات، جامعه شناسان آگاه از تحولات بی ثمر و کار شناسان قدر؛ برای فهم کردن مسایل گذشته و آینده ی اندیشه های گوناگون در این آب وخاک کمتر داشته ایم. از تشکیل افغانستان تا امروز حدود کمتر از دوصد سال می گذرد، اما تاریخ همین نام بعنوان هویت مستند حتی بیک روایت شفاهی نیز بنیاد نیافته است. در تمام این مدت؛ به جز نامه ی اعتراضی محمد طاهر بدخشی پایه گذار جنبش ملیگرایی ( مبارزه علیه ستم و نا برابری در افغانستان 1345 خ ) پرسشی هم برنخواست که هویت کشور و نام سرزمین و نظامهای حاکم براین جایگاه را مخاطب قراردهد. میدانم که صدها و هزارها ناراضی و نا موافق این نام و آنانی که در دل پرسشها داشتند، به اعماق چاه نیستی افکنده شدند.
در تاریخ معاصر افغانستان حکایتهای تلخ و نا باورکردنی فراوان است، اما نا نوشته ها و نوشته های سوخته بیشتر از این بوده اند. تاریخهای فرمان نویس سلطان و میرزا بنویسان اطراف پادشاه تحت نامهای " تاج التواریخ" و " سراج التواریخ" با آنکه از ده ها فلتر گذشته اند و کاتبان تمام نسخه ها را در پایگاه ارگ سلطان مینویشتند تا مبادا برگی را از نظر شاه دور بدارند و فردا از غایت کشتار و آدمخوارگی آن تمساح خشونت حرفی به بیرون بدر شود، جای نوشتن نامه ها و فرامین در بار؛ دربار بود!
این دونسخه تاریخ که خدمت شما نامبرکردم، توجه داشته باشید، در دورانی نوشته شده اند که سیر اندیشه واندیشه های مدرن، اروپارا از غبار تصورات متافزیک و فرمایشات کلیسا بدر آورده بود. هنگامیکه امیرعبدالرحمن دمار از روزگار اقوام هزاره و طرفداران شاهان محلی در مناطق مرکزی و شمال افغانستان کشیده بود، وما که ادعای رهیابی به دبستان روشنفکری وروشنگری را داریم هنوز این نسخه های ننگین را بی هیچ ایراد و تردیدی با همان نامهای ناسزاوار بر این اهانت نامه ها " تاج التواریخ " و " سراج التواریخ " مینامیم. البته حرمت نویسندگان غیر از سلطان محفوظ بماند.
سید جمال الدین کنری انگیزه های دشمنی مردم علیه استعمار و این استبداد باور نکردنی قرن را در پوشش طرح فراماسونری " پان اسلامیزم " تحت الشعاع مسایل بین المللی قرارداد و این گویا روشنفکر دینی از پیامد حکومت های ستمگر پیش و پس از دوران خودش حکایتی هم نکرد. حال بماند که از جنبش مقاومت سراسری مراهته در هند و جبهات خونین فداییان کشورش نیز بیانی پیش نکشید.
اندیشه همیشه از فرد سرچشمه میگیرد، وبرای تشخیص اولویت در میان مبارزه علیه استبداد و استعمار یک تیز هوشی لازم است. پرسش اینست که این متافزیسن و مبارز اسلامی از داعیه اسلام که حرف اولش برادری و برابری و ترحم و مهربانی است، هرگز در برابر حکومتهای وقت سخن بمیان نکشید، اما بیک بارگی در نبرد علیه انگلیسها در جبهه ی لندن و پاریس و برلین سنگر سازی نمود؟
مردم افغانستان از بیداد امیران نوکر و بیگانه بنیاد، به ستوه آمده بودند اما این مسلمان آگاه ( روشنفکر دینی ) مردم مارا در برابرحامیان نظامهای سیاسی این کشور ( انگلیس ) فراخواند؛ ولی مردم را به مبارزه علیه امیران و خادمان بیگانه که عامل استعمارهم بودند، هرگز دعوت نکرد. این پارادوکس یکی از جنجالی ترین برداشتهای سیاسی روشنفکران امروز ماست. هیاهوی عوامانه برای بزرگ کردن سید جمال الدین، فقط در حوزه ی طرفداران پان اسلامیسم؛ بدون تفکیک نقش و برنامه های سیاسی او و سازمان فراماسونر های آن دوران انجام یافته است.
تاریخ تفکر نو وروشنفکری در سرزمین ما کمتر از تاریخ سیاسی و حکایتهای " شاه باش و خلق را بپاش" خونین نیست، آنچه بیش از هر زمینه ی دیگری نیاز مند نگرش نقادانه و باز شناسی است مسیر تفکر و دبستان اندیشه است.
تاریخ تحول اندیشه در کشورهای اسلامی واز جمله افغانستان در غبار ستایش وتعریف گم است، هرکه یک سخن ناکار آمد و مبهم گفته است ما ونسلهای پیشین پایگاهش را به فلک چهارم رسانده ایم و کمترین نامی که برایش یافتیم نابغه ی شرق، علامه روزگار و دانشمند کبیر، افضل وافصح علما و نادره دوران است. در همین حال از برخی دانشمندان راستین و شاعران اندیشه پرداز و بزرگان تفکر بهر نسبتی که بوده است؛ انکارورزیده ایم.
تفاوت اساسی دانشنامه های ما با غربیها در آنست که، در میراث علمی و دانشی آنان حوزه های گوناگون اندیشه و علم تابش دارند، فلاسفه و دانشمندان بزرگ به نقد و باز شناسی تجارب نسلهای ماقبل از خود شان پرداخت اند، به سیاست و جامعه از حوزه علم برخورده اند و برخورد های پراگماتیستی و عقلباورانه به نحله های مختلف ریشه واندیشه بخشیده است. اما در شرق واز جمله در جامعه ی سنت باور ما جریان صدر درصد معکوس بوده است، در اینجا مراد از علما ( روهانیان ) هستند، دانشمندان وبزرگان یعنی قضات و فتوا دهندگان و علامه و نادره های ما بیشتر جعل سازان و حقیقت گریزان میباشند.
به بحث خود مان بر میگردم.
درافغانستان دیدگاههای تاریخی، فهم تحولات سیاسی، تغییرات امیران وامیر نشینها، تداوم جنگهای بی نسبت، غیر ضروری و بی مفهوم، جداسری مردم واقوام گوناگون، بزرگ و کوچک شدن جغرافیای این سرزمین و همه مسایل با وجود نا شناختگی و پنهان داری اهالی قدرت، حد کم در میان دانش آموختگان، توسط پیشگامان و فرزانگان این کشور بیان شده است. تنها چیزی که ناگفته و نا فهمیده مانده است ناکار آمدی و وابستگی فعالان اندیشه و پیشکسوتان تفکر باز اندیشانه ی دوران مدرنیته ی شرقی است.
از همین باور است که جامعه ی سیاست و سیاست جامعه بیرون مداری وبیگانه گرایی است. در دوصد سال اخیر یک اندیشه گر کار ساز نیامد، درحالیکه دهها و صدها وابسته وشیفته ی قدرت کباب حوادث آتشین افغانستان شدند. نگاه کوتاهی به تاریخ دوسده اخیر این بیان را آفتابی میسازد. همین امروز در پرتو گسست شیرازه ی قدرتهای استبدادی و تبارز مبارزان آزادیخواه معطوف به استبداد شکنی و مقاومت، مجال اندکی فراهم آمده است تا اهالی اندیشه سخنان آینده را بر دیوار های پوسیده و فروریز گذشته استوار کنند.
امروز نیز مجال ظهور و پانهادن بمیدان؛ برای قهرمانان اندیشه بسیار اندک است. از ویژگیهای درک نو و فهم ملی برای روشنفکر افغانستان، پرهیز از تقلید و پیوستن به تولید اندیشه است. اما فراوانند کسانی که ترجمه ی شرایط قرن 19 و 20 اروپا را برای افغانستان نواندیشی میشمارند. این دریافت نیز بسیار بی مورد نیست، ما مسافت تاریخی دو قرن را نه پیموده ایم و اکنون نیز با استر لنگ فاصله های چندین هزار فرسخی را یکشبه میخواهیم طی کنیم!؟
توجه داشته باشیم که در حوزه ی اندیشه نیز همین مسافت و همین تفاوت زمانی مطرح است. ما با این عالمی از زمان افتادگی و دوری از سیاره دوران هنوز پایه گذاران اندیشه نو و بینش مدرن قرن هجده برای خودرا نیافته ایم. وای بر ما که در سپاه گمراهان با هرچه برابری و پیشرفت ترقی و آشتی، همگرایی و همزیستی و مشارکت و عدالت بیگانه مانده ایم.
مفهوم و مراد روشنگری چیست ؟
روشنگری در فرهنگ کهن ما بیشتر در اندیشه ی شاعران جلوه یافته است متون تاریخی و نامه های باستان در باب اندیشه اخبار روشنی دارند، اما در حوالی روشنگری بیشتر تعبیر دین از واژه " الله النور" منشأ میبرد. شاه آذر صاحب چهار باغ از شیخ عشرت شاه دروازی ( بدخشانی ) این بیت را نقل نموده است :
" مرا اندیشه گر زاندیشه برتر
کسی برترکه دراندیشه گه سر
تو نقلی از فلان گویی؛ نگویی
فلانی کزتو گوید وین چه بهتر" ( 1 )
شیخ عشرت شاه که در دوران حافظ میزیسته است، همیشه با سخنان شفاف از ناکار آمدی انسانهای بی اندیشه ولی مقیم درمقام دانش وکسوت انتقاد کرده است. او به فلسفه و کلام دلبستگی بسیار داشته و در دوران خودش به درجه ی صدر از صدوریت رسیده است. کتابی نوشته است درچهار صد کاغذ بنام " عشرت نامه " که شامل چهار بخش مهم ازجمله، مقام شعرا، پند وحکمت، اندوه نادانی و بزرگان علم کلام. این کتاب که در چهارباغ آذر از آن به همین خصوصیت نقل شده است، فعلاً در دسترس نیست و شاید در تحولات سقوط بخارا تلف شده باشد.
روشنگری که مابعد ( پسامد ) روشنفکری است، یکی از مفاهیم اساسی وریشه ای درفلسفه باورهای دوران مدرن ( غرب ) است که از سوی دانشمندان و جمالشناسان جامعه ی مدرن مورد نقد و باز اندیشی قرار گرفته است. حد اقل آگاهی ما از نوشتن کتاب " دیالکتیک روشنگری " بوسیله " تیودورآدورنو" و " ماکس هورهایمر" دوتن از اعضای بلند پایه ی مکتب فرانکفورت، که اخیراً ترجمه فارسی هم شده است مفاهیم روشنگری را بعنوان پسامد دوران روشنفکری شرح وبسط نموده اند.
من این کتاب را بدست نیاوردم، اما در مقالت کوتاهی که در مجله تحقیقی ووزین " ارغنون " چاپ ایران خوانده بودم، اهمیت آگاهی بخش این کتاب در زمینه بیان روشن از مقولات روشنگری وروشنفکری بسیار زیاد است. در حوالی اندیشه و میراث تفکر جامعه ی روشنفکرنمای افغانستان سر شار از احتیاج و بی نیاز از دگماتیسم جان مرده شده است. در آن مقاله مهمترین پرسش برای هر خواننده بخش تاریخ اندیشه ی مدرن بود که با فلیسوف بزرگی چون مانوییل کانت پدر مدرنیزم غرب آغاز یافته است.
کانت در پاسخ به همین پرسش بود که اساسات مدرنیته را پایه گذاری نمود. پرسش کانت بعدها توسط فوکو جواب یافت. لازم است اعتراف کنیم که آموزشهای ما از سیر اندیشه و تفکر مدرن نه دانشگاهی است و نه آموزشگاهی، در دانشکده ی علوم سیاسی افغانستان، هنوزاز دستنویسهای بسیار نا مطمیین دانشجویان سالهای دهه ی پنجاه استفاده میکنند و بسیاری از استادان دانشگاه دسترسی به آثار چاپی همان سالها نیز ندارند. ترجمه در کشور بسیار اندک و ناتوان است، روشنفکران ما بیشتر در حوزه ی ایدیولوژی و مذهب به اندیشه آموزی عادت یافته اند واز همین جهت اندیشه های سیاسی بر محور های اجتماعی چربیده اند.
در بخش پیشتر از این نامه گفته بودیم که ماهیتاً مقوله ی روشنگری را سه هدف ذیر مثلث میکنند:
1- تکیه بر معرفت بجای خیالبافی و بیهوده پنداری
2- افسون زدایی و ترد افسانه های باور ناپذیر ازجهان
3- تفکیک تاریخ از اسطوره و سپس عبور از اسطوره ها
برای روشنگری در اروپا و غرب تا پیش از رسیدن به این دوران کار های بزرگی انجام یافته است، شاید یکی از دلایل ظهور اندیشه سازان بزرگ در غرب ( مسیحیت ) و نه در شرق ( اسلامی ) همین بوده باشد ک آنها در بستر کار بزرگان پیش از دوران خویش آمده اند، در حالیکه از نقش علوم و انکشافات فراوان نیز نمیتوان چشم پوشید. نسلهای نو کار نامه ی نسلهای پیش از خویش را دنبال کرده اند و اینست که کوهی از تجارب و دریای از آگاهی به جامعه واریز کردند.
بیدل فلیسوف عارف بیشتر از اندیشه گرایان دیگر به انتباه از آموزه های قدیم و باطله های مقدس شوریده است. این شاعر حکیم واین حکیم اندیشه گرا در درون طبیعت به شکار مفاهیم رفته است و گوهر اندیشگی را بدر آورده است، او میگوید :
بازار وهم گرم است از جنس بی شعوری
در بزم خوابناکان افسانه را غرور یست
بیدل پیش از کانت به معرفی هیولای افسانه، نا بیداری، اوهام، خیالبافی، گذشته گرایی و نفی اسطوره ها گام برداشت. پسامد او ویا نسلهای دیگر نتوانستند اندیشه های عارفانه واما آزاد از تخیل و توهم اورا برهنه تر بمیدان بیارند. هنوز نسبت به او برخورد نا روا دارند وافسون گر و مغلق باور خطاب میکنند. اینکه دانش و آموزش فلسفه در سرزمین ما بمعنی کفر دین و دین کفر خوانده شد، همین کافی بود که قرنها آواز علم در گلوی خشونت خفه شود و امروز نیز بانگ حماقت بر بام آگاهی بلند ترین فریاد هاست.
همانگونه که در آغاز گفتم، ادبیات ما اگر نه بصورت مدون، اما بگونه ی اشارات و کنایات، اندیشه و فکر بیدار را به نسبت زمانه ها همیشه ستوده اند، در یک دیالوگ بسیار روشن از پروین اعتصامی تحت نام " اژدهای گیتی " در دیوان تصحیح شده و مقدمه یافته از سوی استاد ملک الشعرا بهار چنین میخوانیم:
همی باعقل در چون و چرایی همی پوینده در راه خطایی
همی کار تو کار نا ستوده ست همی کردار بد را می ستایی
کمینگاه پلنگست این چراگاه توهمچون بره غافل درچرایی
جهان ما درخت است وتوبارش بیافتی چون درآن دیری نپایی
زتیر آموز اکنون راستکاری که مانند کمان فردا دو تایی
چه حاصل ازسربیفکرت ورای چه سود ازدیده بی روشنایی
روشنفکری با اندیشه گرایی محض و باورهای پنداری از ریشه بیگانه است. روشنگری که دوران پس از تجارب روشنفکری نیز هست، بر آن میباشد که انسان را هم از نظر فزیکی و هم در باورهای متافزیکی اصل ومنشأ قرار دهد. دردید وفهم ازعناصر روشنگری انسان اصل اسطوره در زمین است، تمام موجودات مافوق الطبیعی ( ارواح، قهرمانان، پری و اهریمنان ) نماد هایی از آدمیانی هستند که هم از آدمیان میتر سند و هم ازبرخی پدیده های طبیعت نیز مانند انسان هراسانند. با توجه به آموزه های اسطوره یی و آگاهی از افسانه های بسیار کهن، میتوان به این عبرت دست یافت که، برای همه موجودات مافوق الطبیعه وانسان یک نسبت مشترک هست واین سوژه ( موضوعیت ) همان انسان و نقش اسطوره یی اوست.
روشنگری بر ساختار جامعه ی مدرن تکیه دارد، و از مشخصه های آشکار دوران مدرن، عقلانیت ( خرد گرایی ) است. این خرد ورزی و تکیه بر تجارب بکوشش اندیشه نو است که در جهان شناختی و حضور انسان در جامعه موضوعات و ( ابژه ) های بیشماری را کنارهم قرار میدهد. فلاسفه گفته اندکه، ذهن انسان دربرابر موضوعات و موارد تجربی به خلاقیت بیشتر ترغیب میگردد.
مولفه های روشنگری را که از بدیهیات فرهنگ جامعه ی غرب است، وبه معنی اصول اندیشه ی روشنگری غرب میشناسند، با مدرنیسم در بیشترین زمینه های زندگی مردم علامت های مشترک را بر میتابد. روشنگری در برابر این پرسش قرار دارد که، آیا روشنگری بر طبق یک تیوری ونظر خاصی بوده است، یانه ؟ پیش از یافتن پاسخ به این پرسش نخست باید مولفه های آنرا معرفی کنیم. هنوز کامل مفردات وابسته به اندیشه ی روشنگری در یک کلیت معنای مشترک نیافته اند و عناصر ومولفه های متفاوت در ذیل مقوله ی روشنگری آمده اند:
راسیونالیسم ( خرد گرایی و عقلانیت )
لیبرالیسم ( آزادی و شفافیت )
پلورالیسم ( کثرت گرایی و مشارکت )
پراگماتیسم ( تجربه گرایی و عینیت )
اومانیسم ( گریز از فراطبیعی زیستن )
سکولاریسم ( نفی سلطه مذهب درحاکمیت )
اندیویدو آلیسم ( فردگرایی – جامعه ی فردیت )
برخی اندیشه های فلسفی دیگر را نیز از مولفه های روشنگری گفته اند، اما علی الاقل برای وضعیت فرهنگی جامعه ما مورد اتفاق نیستند. ماتر یالیسم، اته ایسم و فرقه های دیگر فکری که مورد توافق همه جامعه شناسان بزرگ نتوانند بود.
روشنگری را درتعریف گفته اندکه، برامدن از نابالغی ( ناتوانی برای درک مستقل وعدم کاربد فهم خویش در مسایل بدون همکاری ورهنمونی دیگران ). اما مفهوم واقعی روشنگری آفرینش اندیشه است، خلاقیت است و سازندگی رگه های معرفت برای شناخت درست جامعه در همه نسبتها.
کانت گفته بود: " نا بالغی کاستی فهم نیست، نیستی عزم است در کاربرد فهم به نادرستی." بلوغ روشنگرانه از دریافت کانت، احاطه ی فرد بر هوشمداری و پویایی اندیشه در گستره ی جامعه است.
جولین بندا گفته است: " رسالت روشنفکر ( مرادش روشنگرهم هست ) احساس تند متافزیکی واصول بیغرضانه عدالت و حقیقت، توجه به تکذیب فساد، دفاع از ضعفا ومبارزه با قدرت نامشروع وستم پیشه؛ برامدن است.
دکتر عبدالکریم سروش میگوید: " آیا روشنفکر ایدیولوگی است که بارسالت پیشتازی، هم راه ترسیم میکند وهم راهرورا". سروش اشاره به صفاتی دارد که ابن سینا پیش از آغاز قرون وسطی هم آنرا فراموش نکرده بود، سروش میگوید: " رازدانی، دلیری، ابداع تیوریک در بحران گسست وگذر، چند منبعی بودن و کاردانی ازعلامتهای روشنفکران اند." ( 2 )
اصطلاح "عقلگرایی" درنزد آگاهان کشورما از صفات روشنگران است. روشنگر احیا کننده و مبتکر اندیشه است، اما روشنفکر کار شناس همان اندیشه که روشنگر می آفریند؛ خواهد بود. یعنی روشنفکر تا هنوز در جایگاه " نقلگرایی " نسبت به آفرینش اندیه گرقرار دارد.
در پایان این بخش سخنان مبارک حضرت مولانا خداوند گاررا، منباب حسن پایان این نامه می آورم. مولوی دردفترپنجم مثنوی نمونه یی را بعنوان " فرق دعوت شیخ کامل واصل و میان سخن ناقصان فاضل فضل تحصیلی بر بسته " چنین می آورد:
شیخ نورانی زره آگه کند باسخن هم نور را همره کند
جهد کن تا مست ونورانی شوی تا حدیثت را شود نورش روی
هرچه دردوشاب جوشیده شود در عقیده طعم دوشابش بود
از جزروزسیب وبه وزگردگان لذت دوشاب یابی تو از آن
علم اندرنور چون فرغرده شد پس زعلمت نوریابد قوم لد
هرچه گویی باشد آنهم نورناک کاسمان هرگزنیارد غیر پاک
آسمان شو، ابرشو، باران ببار ناودان بارش کند، نبود بکار
آب اندر ناودان عاریتی ست آب اندرابر ودریا فطرتیست
فکر واندیشه ست مثل ناودان وحی ومکشوفست ابروآسمان
آب باران باغ صدرنگ آورد ناو دان همسایه درجنگ آورد
خردوسه جمله بروبه بحث کرد چون مقلد بد، فریب او بخورد
طنطنه ادراک بینایی نداشت دمدمه روبه برو سکته گذاشت
حرصخوردن آنچنان کردش ذلیل که زبونش گشت با پنصد دلیل
( مولوی )
![]()
نسبت روشنفکر با سیاست

(2)
عقل و نقل
درترازوی اندیشه ها

بیژنپور آبادی
در مقدمه پیش ازاین " درامدی براندیشه و نیروی خرد " ( راسیونالیسم ) را بصورت بسیار فشرده در چند جمله بیان نمودم ودرهمان آغاز عنصراتکا به تجا رب ( پراگماتیسم) و همانگونه آرمان خواهی ودنباله روی ذهنی ( سوبژکتویسم ) را نیز در محیط اجتماعی و در ک فلسفی پی آمد تجارب و پیش ذهنی در باب اندیشه های گوناگون، با شتاب ممکن بیان کردم.
در مقدمه ی این بحث " مقوله خرد گرایی" ( عقل ) را از دیدگاه روشنفکران روحانیت در دو نمونه بررسی کردیم. ما در آن باب به این دونتیجه تکیه داشتیم که، خرد گرایی نیز دو منظر دارد که یکی خرد گرایی در نظر است و آن دیگری خرد گرایی درعمل.
اما درمقدمه هیچ سخنی از مباحث سیاسی جامعه نرفته است. من نیز کاری به مقولات فلسفی و فلسفی کردن مقولات ندارم. اینجا مکتب شناسی سیاسی و فهم کردن سیاست مکتبها ست، نه فلسفه آموزی و آموزه هایی ازنوع فلسفه.
واژه روشنفکر که در برگیر ( اندیشمند، مولد اندیشه، خلاق، نادلبسته بقدرت سیاسی، بینشگر حوزه علم بعنوان پایه ی تحولات، خوگرفته به بینش های فرا گروهی وغیرایدیولوژیک و... ) هم بمفهوم عقلایی بودن در پرتو فهم جامعه شناسی و جامعه شناسی سیاسی است و هم بعنوان خرد گرایی تجربی. همان موجودی که نامیده شده است؛ و لی هنوز در جامعه ی پینه پاره ی پرآشوب ما بدنیا نیامده است.
خرد گرایان ( اندیشه آفرینها ) مردم را به مستقل اندیشیدن فرامیخوانند، آنها در این مسیرعام تفکر، خود شواهد و پی آمد هارا بررسی میکنند ودرهمین حال به نتیجه گیری مستقیم از روابط اجتماعی میپردازند. خرد گرایی پایه در آن ایده های عام اخلاقی و فلسفی دارد، که میتوان آنهارا در محک تجربه آزمود. این تجربه ( خرد گرایی ) در تاریخ دین هرگاه روزنه یی گشوده است ماجرا به انهدام اندیشه گران انجامیده است.
عرفان در کشورما ( پیش و بعد از اسلام ) بیک معنا فراز و فرود همین امواج عقلگرایی و نبرد آن با نقل گرایی و انحماک دراحکام است. یک مساله بسیارروشن است و آن اینست که: ما در جامعه خود ویا روشنتر عرض کنم در کشور خود؛ روشنفکر به اعتبار اندیشه نداشتیم و اکنون هم نداریم، اما گروه اندیشه گرایان سیاسی که به ایدیولوژیها و مکاتب مختلف دلبسته بوده اند وهر گز نا وابسته نبودند؛ را داشتیم و داریم که تا هنوز از حوزه اندیشه گری و خلاقیت به مسایل نگاه نکرده اند. هنوز قادر نیستند در مورد بی ثمری و ناسودمندی گرایشات سیاسی- ایدیولوژیک ده های پنجاه و هم پیش و پس از آن داوری کنند.
هنوز همه حزبی و گروهی مانده اند، هنوز از مرگ دوران اندیشه های لاک پشتی ویا شاهین گذرعصر خشونت تغذیه میبرند، هنوز در تعبیر خدمت و خیانت برنامه های مشروطیت را تکرار میکنند، هنوز از اندیشه ورزی و استقلال فکری خبری نیست، روشنفکر های نوع افغانستان، همه درکار سیاست اند و بدنبال بد ونیک خواندن طیف های گو ناگون جامعه سنتی خود هستند. و بالاخره ما برای ورود به عصر روشنفکری محتاج ظهور وحضور افراد آگاه و آزاد اندیش نا وابسته به محافل خارجی هستیم.
بهمین مناسبت بحث نخست روشنفکری ( اندیشه گرایی ) را در توضیح " نسبت روشنفکر با سیاست" اختصاص دادیم. اصولا باید یک دور از گفتمان های روشنفکری ( تعریف کار شناسان ) در باب اندیشه گری ( روشنفکر ) و اندیشه گرایی ( روشنگری ) فراهم شود، تا در پی این بیانها، نتیجه گیری کلی صورت بگیرد و روشن شود که ما برای بمیدان آمدن و خط ورسم ایجاد نمودن چه مقدار ظرفیت و امکان فعلیت دادن به این قوه راداریم.
برای وق