زندگی

 پــر ســش های از نصیر مهرین

 به یزدان که گرما خرد داشتیم

کجا این سر انجام بد داشتیم

 

نصیر مهرین

فرید سیاوش

 
 

فرید سـیاوش:

  پزوهشگرتوانا و دوست عزیز آقای نصیر مهرین ،به نظر شما افغانستان در چه موقعیت تاریخی قرار دارد و چه عواملی این موقعیت را بوجود آورده اند؟

 نصیر مهرین: 

 افغانستان در موقعیتی بسر میبرد که سیر حرکی رویداد ها و موقعیت های چند دهۀ پیشین آنرا معین کرده است. در تعیین این موقعیت نیازهای موج نیرومند ایجاد " نظم جدید برای جهان" برازنده تر عمل کرده است. نتایج و موقعیت های را که تعیین کننده هویت افغانستان بعدی باشد- از روی چالش های همین موقعیت میتوان مشخص کرد.

وقتی از رویداد ها و موقعیت های که چند دهه پسین افغانستان دیده ، بعنوان زنجیره اتصالی پدید آیی موقعیت کنونی صحبت می کنیم، نا گزیر، باید زمینه های داخلی و عوامل شکل گیری هر کدام را مشخص نماییم. زیرا کشور ما در طی این چند دهۀ پسین بغرنجی های را دیده که نمیشود بدون مکث روی آنها تصویری بالنسبه روشن از موقعیت های دیده شده و در نهایت موقعیت کنونی تاریخی سیاسی سخن گفت. به سخن دیگر میشود گفت که موقعیت تاریخی را که افغانستان کنونی در آن بسر میبرد، بدون نشان دادن ویژه گیهای رویداد های پیشین و عواملی تاریخ ساز سیاسی و اقتصادی ، نمیتوان بدرستی شناخت.

من علاقه دارم که زمانۀ ریاست جمهوری محمد داوود خان را، مساعد ترین بستر رویش موقعیت های متغیر و متحول در نظر بگیریم. ماهیت رژیم واپس مانده، انمماک آن به نظام تک حزبی، بی اعتنایی به بقیه محافل سیاسی، بی ثباتی و نو سانهای حاصله از تمایلات جهانی- منطقه یی او موقعیتی را فراهم آورد که کودتای ثور سال 1357 خورشیدی، در هر دو بُعد چه تعمیق و توسیع انحصار قدرت و چه تکیه بر  ابرقدرت شورویی از میان رفته، موجد موقعیت فاجعه آمیز تر گردید. یکی از پیامد های عوامل موثر در آن موقعیت، دادن امتیاز دست بالا در گستره رقابت ابر قدرت ها بود که نصیب ایالات متحده امریکا گردید. آن موقعیت تاریخی که پس از رویداد های دهۀ هشتاد در انتظار شوروی و امریکا نشسته بود، افغانستان را نیز متاثر میساخت. شوروی از میان رفته در عرصه رقابت، بایست کم نقش از میدان بیرون میشد . زیرا توانمندی رقابت با حریفی را نداشت که از پشتیوانه های پر توان و امکان بیشتر استفاده از رقابت ها بهره مند بود. گفتنی است که نباید پنداشته شود که جنگ افغانستان شوروی را از پای در آورد. افغانستان یکی از عوامل  زیر فشار قرار دادن شوروی و زمینه برای بهره برداری های مختلف سیاسی عقیده یی تضعیف اقتصادی و نظامی بود. عاملی بود که بقیه زمینه های مساعد برای رشد بحرانی را که تاریخی و مزمن شده بود، کمک میرساند. فروپاشی شوروی در اساس محصول فرا رسیدن زمانه یی بود که در عمر آن نظام بائیست نقطه پایان می گذاشت. عامل افغانستان آن فرایند را سهل ساخت.

پیدایش گوباچف بعنوان سخنگوی وضعیت جدید، بازتابی در افغانستان داشت که از جمله حیات حزب حاکم را زیر سوال میبرد و موقعیت بحرانی تر را برای طرفهای در گیر ایجاد میکرد.

موقعیتی را که افغانستان پس از غروب حزب دموکراتیک خلق افغانستان(که حزب وطن یادش کردند) با رسیدن تنظیم های جهادی دید، از آن شکست و عدم آمادگی و توانمندی دیگری تاثیر پذیرفت. میدانیم که تنظیم های جهادی بعنوان ابزار جنگی و تحقق منظور ذله سازی شوروی از طرف امریکا و متحدین آن به اضافه ، چین در نظر بودند و در عمل نیز آنرا با بهره گیری از " جنگ عقیده یی" بکار بستند.

از همینرو بود که در پایان کار  جنگنده های دیروزی از خط استفاده علیه شوروی  در سیاست ایالات متحده امریکا خارج شدند. در واقع اوضاع در موقعیتی رسید که تاریخ مصرف آنها از طرف امریکا به پایان رسیده بود- می بینیم که امروز همه آنان را که ادعای عقاید و مواضع پیشین داشته و تعدیلی در آن ایجاد نکنند، مورد بیرحمی قرار میدهند. اسامه بن لادن از جملۀ آن ناز پرورده ها و به موقعیت رسیده های پیشینه است.

موقعیت شکنندۀ اواخر دهه هشتاد، واقعیت پراگنده گی اجتماعی و تعدد مراکز متخاصم را که همواره در مواقع نبود مرکزیت دامنگیر افغانستان بوده است ، بار دیگر به قیمت هنگفتی باز آفرید. موقعیتی که بدنبال جنگهای تباهی آور داخلی پس از 8 ثور بمیان آمد، فراهم آورده سلاحی نیز بود که در تاریخ ماپس ازفروپاشیدگی های نظم پیشین و پس از تجزیه جامعه به اجزا و احاد اش، با خشم و خشونت سایۀ تسلط اش را پهن میکند. این بار این سلاح تحریک اسلامی طالبان بود. سلاح هیبتناک وترساننده و امنیت آفرین که از مواد داخلی و هم از زحمات بیرونی بوجود آورده بود. ودست بالای جمهوری پاکستان در سمت و سو دادن آن با کمک کمپنی های نفتی و برخی از کشور های عربی با رضایت بحران آمیز ایالات متحده امریکا و سازماندهی شبکه القاعده در آن تاثیر به سزایی داشت. اما بدلیل بازیگوشی های بن لادن و القاعده ، و از سوی دیگر، آماده شدن گروهی از عناصر که خواهان به اجرا نهادن طرح" نظم نوین" با محقق گردانیدن آقایی ایالات متحده امریکا بر جهان بودند. سر انجام افغانستان در موقعیتی قرار گرفت که بدین نیاز ها بعنوان نخستین آزمون به نقطه حرکت تهاجم آمیز جواب بگوید.

موقعیت کنونی، ماحصل این پیشینه ها و کوشش های گروه رئیس جمهور دبلیو بوش است تا از آن در سمت و سو دادن آرزو های منطقه یی و مُدل برای دیگران بهره گیری شود.

میدانیم که هر نوع انتظار از پیروزی و یا شک این طرح بستگی دارد به چگونگی نقش عوامل داخلی جامعه ما و عامل نقش ایالات متحده امریکا . ازینرو میتوان گفت که چند سال آینده موقعیت سر نوشت سازی را از افغانستان تصویر خواهد کرد.

توفیق اداره افغانستا ن بصورت عمده تحت رهبری گروهی از سیاسی اندیشان جامعه که همسویی با طرح نو جهانی و عامل ایالات متحده امریکا را در کشور  القا میکنند. پیمان استراتیژیک دراز مدت با ایالات متحده امریکا می بندند. مخالفین را به موقع از میان بر میدارند. روی دیگر سکه " دموکراسی" موجود را که بیشتر رنگ و هوای داخل جامعه را دارد از طریق نظام ریاستی آماده اعمال میکنند....

و یا اینکه، موقعیت کنونی، زمینه هایی را در اختیار سیاسی اندیشانی میگذارد که به سوی تحقق اصل اتکا بخود و با الهام از نیاز های داخلی جامعه  و جز بسیار مهم آن یعنی دموکراسی می اندیشند.

همچنان که زمینه های مساعد و عرض وجود جدی تر نیروی تند طالبان و القاعده را در یک جنگ اصطکاکی  نمیتوان نادیده گرفت. نیروی که همین اکنون نیز حضور خود را در فعالیت های دهشت افگنانه روزمره و درد سر آور نشان میدهد. بعید به نظر نمیرسد که مجموعۀ این عوامل به شمول گرفتاری های ایالات متحده امریکا در عراق و شاید در آینده در سایر کشور ها، گونه یی از تداوم بحران را رقم بزند.

سیاوش:

با توجه به سیری که از اوضاع بعمل آمد، دستاورد ها و تلخکامی های کشور ما کدام اند؟

مهرین:

" دستاورد" ها همان تلخکامی ها اند که نصیب افغانستان شده است. پیرامون " دستاوردها"  از طرف نیروهای مختلف جعل صورت گرفته است. حتا خون چند ملیون انسان به حساب" دستاورد" گرفته شده است. سخن از دستاورد، هنگامی دقیق میبود که در فرجام کار چندین ساله، بدیل های بهتری جایگزین روز گار غم آمیز مردم و کشور ما میشد.

جامعه یی که دیگران برایش از صفر آغاز میکنند و نقطه و منبع حرکت شان، مصالح و منافع خود شان است و آن حرکت با دلسوزی های شناخته شده دیپلوماتیک مطرح میگردد؛ جامعه یی معرفی  ودست نگر میشود. باید بحال از دست رفته ها بسیار تاسف کرد، و تلخکامی های در دست داشته را طرف ارزیابی و نقد قرار داد.

سـیاوش:

به نظر شما آن مزایای تاریخی تمدنی که مردم و کشور ما از آن محروم شده اند چیستند؟

مهرین:

مردم کشور ما از آن مزایای محروم مانده اند که در چنین عصری میشود از آنها در خدمت رشد وتعالی و بهبودی زندگانی مردم بهره گرفت. مردم و کشور ما از تجدد، دیموکراسی ، ترقی و تحول اجتماعی، فرهنگی از مزیت حرکت  اقوام به سوی ملت شدن محروم مانده اند. از دست رفتن برخی از سیاسی اندیشان متفکر و مستقل و فرهنگیانی که جامعه از آنها نتوانست بهره یی بگیرد، محرومیت از آن مزایای میسر وممکن و قابل دسترس بود.

سـیاوش:

اساسی ترین پرسشی که ذهن اکثر راهیان جاده پُر خم و پیچ و دشوار سیاست را بخود مشغول داشته این است که از کجا باید آغاز کرد؟ من باور دارم که از واقعیت جامعه باید کار را آغاز کرد و با آن حرکت کرد. جامعه یی که در نتیجه عوامل داخلی و خارجی بویژه تصادم منافع استراتیژیک و منطقه یی ابر قدرت ها و جنگ سرد( که در کشور ما سردی آن بگرمای آتشین جای خالی کرده بود) بطرز و حستناکی ویران و بیچاره شده است. از واقعیتی  آغاز شود که دیگر برای جهاد و انقلاب، انفلاق و انقطاب ضرورتی نباشد. جامعه یی که بکنار آمدنها نیاز دارد نه کنار رفتن ها، به عقل سلیم و کردار سالم ضرورت دارد ، وفاق میخواهد نه نفاق. جامعه که استبداد، تهاجم، دسیسه، توطئه، تفرقه و جنگ دار و ندارش را به تاراج برده است. پیرامون این موضوعات و این چنین آغاز چه نظر دارید؟

مهرین:

تردیدی نیست که بر مبنای برداشت های متفاوت، بر مینای تباین متمایزی که از اوضاع و مسایل بعمل می آید، پیشنهاد های جداگانه و متفاوت مطرح میشود.

درک از واقعیت های کشور و گونۀ تصویر و طرح تغییر آن از آنجمله میتواند باشد. نه تنها در قلمرو زمانی امروزی، بلکه پیشینه ها نیز، معرفی واقعیت ها از برداشت ها و تفسیر های متفاوت همراه بوده است. و بنابر همان برداشت های متفاوت از واقعیت های جامعه و جهان، ذهنیت و پندار های بیگانه و جدا از آنها طرح های بدور از واقعیت تاریخی- فرهنگی و اجتماعی را در اشکال مختلف اشتباه آمیز ارایه کرده است. به این دلیل بهتر تواند بود اگر نخست نتایج فهم و درک خویش را از واقعیت ها بگویم. منظورم هم اجزای علاقمند و راهجویان گستره پژوهشی و امور سیاسی اجتماعی افغانستان است. در این راستا، از منظر ریشه یابی بیچاره شدن وویرانی افغانستان، یکی از واقعیت را دراین می بینیم که سطح درک بسیار ابتدایی هم از اجتماع و ویژه گیهای آن وجود نداشت. بر علاوه تبارز واقعیت های تلخی چون استبداد، ظلم، تفرقه...فقط و فقط بعنوان اوصاف نامطلوب مخالف و دشمن نشانی شده است. در حالی که در چهره ها و اشکال دیگری حضوری در افکار و اعمال خودی نیز داشته است. این هنوز استبداد در بینش  و دیدگاه ها، زمینه خود سانسوری و دیدن واقعیت ها و آشنایی و معرفی آنها نیز شده است. وقتی این یاد آوری ها را بعنوان ملزومات واقعیت نگری در نظر بگیریم و از چشم بستن،از خوشبینی و بد بینی برای دیدن واقعیت ها فاصله بگیریم، چند واقعیت را بیش از همه بعنوان  محور های مهم حادثه زا در افغانستان می بینیم . مثلآ حضور استبداد در مفهوم جامعتر آن ، دسیسه، توطئه، تفرقه، جنگ همین اکنون نیز سایه خود را پهن کرده ، دار و ندار جامعه را می برند، در واقع با ادامه تلخکامی ها و واقعیت های زیانبار پیشین یا بدیگر سخن با نبود بدیل جانشین مواجه هستیم. در زمینه تشخیص عامل خارجی در حوادث و جریانات و وقایع افغانستان، چنانکه پیشتر مفصل گفته شد، به واقعیت موجود اثر گذاری آن رو برو هستیم. نگریستن این واقعیت ها ، مستلزم تجزیه و تحلیل و شاید هم  ارایه دهنده طرحی بعدی گره گشایی معضلات باشد.

در ادامه افزودنی است که اگر آرزو می کنیم در جامعه ما جهاد و انقلاب ، انفلاق و انقطاب نباشد، اما نگریستن به رویداد ها و التفات به واقعیت ها نشان ما میدهد که وضعیت پدید آمده از آن موقعیت های پیشین به قطب بندی های مختلف به جهاد و انفلاق...پایان نداده است. چه بسا که جهاد را با تبیین مذهبی نیز انقلاب تفسیر میکنند، و در ادامه مقابله، نقش خارجی،، خیزش های مختلف ادعای انقلاب را علم میکنند. همین اکنون نیروهای که تجسم خویش را در لوای دین و مذهب می یابند و از امریکا آزرده گی و سر پیچی دارند، مشغول کار زار جهاد اند و انفلاق می کنند. این ها واقعیت هایی اند که دیدار آنها ره به سوی تشخیص چهره معضلات جامعه می برد.

انقطاب با رخسار های متنوع در جامعه ما وجود دارد. اگر قطب بندی های طبقاتی در جامعه ما همانند جوامع غربی شکل نگرفته بود، و ذهنیتی را بجای واقعیت می نشاندند، ودر تابیعت از آن مبارزه طبقاتی نبود، بلکه مرامنامه های فهم گروه ها و اقشاری از سیاسی اندیشان بود که به مسایل جامعۀ ما، منطقه و سیاست جهانی ابر قدرت ها ربطی میگرفت؛ امروز بُعد تاثیر گذار قومی، منطقه یی و مذهبی آن، از ویژه گیهای واقعیت ها و قطب بندی های واقعآ ملموس است.

میخواهم بگویم که به واقعیت موجود انقطاب و به ویژه گیها و زمینه های رویش آن توجه کنیم تا به تفکر و قدم شایسته و متناسب به حل آن برسیم.دید عامیانه و در شکل دلسوزانه و نیک اندیشانه در قلمرو این واقعیت ها و انقطاب آنها، بسا موارد،از عدم حضور چنان مساله یی بعنوان واقعیت های موجود حاکی است. اما برای حرکت مسئولانه و ژرف اندیشانه، نقطه حرکت با دور نما و چشم انداز راه حل طلب را برای راهیان جاده فعالیت های روشنگرانه و سیاسی مطالبه میکند.

از سوی دیگر، وضعیت پدید امده از نیاز های دورکردن طالبان، در پیامد خویش به رغم اظهار خوشی بخش وسیعی از مردم افغانستان،" بازار آزاد"  بی سر و دمی و گونه یی از هرج و مرج و بی نظمی در هماهنگی با انجوی ها بوجود آورده است که تشدید معضلات اجتماعی، اقتصادی  را باخود دارد. امروز فســاد اداری،رشوه ستانی به نحو بی سابقه یی در افغانستان بیداد میکند تفاوت ها از ناحیه دسترسی مردم به امکانات مادی، گودال عظیمی را نشان میدهد، فقر و تنگدستی ، ناتوانی قدرت خرید  حد اقل احتیاجات... اظهر من الشمس است. این واقعیت ها میتوانند نقطه حرکت باشند. اما شاید برای عده یی، توجیه و برائت دهی پیشینیان را بار آورد، برای برخی زود گذر تلقی شود و برای عده یی بعنوان میکانیسم ذاتی یک سیستم با تمام اسباب نگرانی آمیزش.

 سخن ما پیرامون واقعیت های جامعه و قطب بندی هایی که اشاره کردید تا حدودی بدرازا کشید، اما پندار من این است که در پیشینه ها  بخصوص در تراوش های قلمی ، فکری و سیاسی، سیاسی اندیشان که از دهۀ چهل خورشیدی  تبارز یافته است ، مکث روی واقعیت ها در میان انبوهی از طرح ها و تحلیل های جدا از واقعیت های جامعه گـُم شده است. و یا اینکه من درآورد و عمدی بوده است. ازینرو مثالی از یک واقعیت دیگری نیز می آورم که شاید ذهنیت انقطاب جامعه به دموکراسی طالبان و مخالفین آنرا نیز ایجاد کرده باشد. ببینیم ، تسوید و تدوین قانون اساسی، انتخابات پارلمانی درافغانستان چند سال پسین را بعنوان یک واقعیت می پذیریم. اما نمیشود در همان محدوده صحه گذاری واقعیت بسنده کرد. زیرا ربط و ضبط این واقعیت با واقعیت های متعدد دیگر، این سوال را پیش می آورد که این قانون و پارلمان دموکراسی را در افغانستان مشروعیت می بخشد یا حضور ایالات متحده امریکا را ؟ در ادامه میشود از خود پرسید که آیا این دموکراسی بعنوان دسیسه و ابزاری در اختیار طرح" نظم نوین جهانی" قرار نمی گیرد؟ با این پرسش  باید پیش از همه سیر حرکت و تحقق دموکراسی از دل جامعه یی مشغولیت ذهنی ما باشد که از بسا جهات با محدودیت های اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی برای دسترسی به دموکراسی مواجه بوده است. در صورت نبود چنان روند طبیعی  از دل جامعه و تاریخ آن ناگزیریم به گرد همآیی های که آنرا حضور یک کشور نیرومند در واقع تحمیل میکند با دیده دقیقتر ببینیم و انقطاب آنرا از ملزومات واقعیت های تاریخی و حرکی خارج.

آنچه را شما در خلال سوال تان در زمینۀ توسل به خرد ، عقل سلیم و کردار سالم یاد کردید، ممکن است در جهت توجیه مواضع مختلف بکار رود، تصور من اینست که اگر  خرد و عقل سلیم،مستلزم عطف به واقعیت ها هستند، و دیدار واقعیت ها در پرتو تمرکز انرژی در جهت آزاده گی و وارسته گی انسانها سمتی را نشانی میکند. قیم و وحی پذیر نیست، باید صراحت لهجه ابراز واقعیت ها را با خود داشته باشند.همچنان که بسیار بجا و خردمندانه است  اگر حواسی به سوی کار برد ابزار موثر و مسیر مسالمت آمیز، انصراف از هدر دادن انرژی ، جنگ و خونریزی بی لزوم معطوف باشد.

در تائید خرد ورزی از زبان فردوسی بیاوریم که :

به یزدان که گرما خرد داشتیم

کجا این سر انجام بد داشتیم

سـیاوش:

به باور من ، برای بیرون رفت از معضلات و مشکلات کنونی ، سیاست پیشه گان و کسانی که در خود شان توان و امکان شرکت در آینده کشور را میبینند، باید طرح نو در اندازند که پاسخگوی نیاز های کنونی مردم و کشور ما باشد وآنرا در معرض داوری ها قرار بدهند. و این چه انتظار بعیدی است از کسانی که هنوز در بند دعواهای تاریخی  درسنگر های خصم خود مانده اند و باور نمیدارند که  نسل امروز کشور توجه و علاقه به دعوا های قدرت آنها ندارند. شما مساله را چگونه ارزیابی کرده و طرح مشخص تان چیست؟

مهرین:

طنین نوجویی و طرح نو در انداختن در چهره های گوناگون مطرح شده است. شاید شفافترین پیام آنرا در ین آرزوی حافظ شیرازی توان دید که میگوید:

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرح نو در اندازیم

اما  سوگمندانه به سخن مرحوم مولانا خسته:

ما همانیم و سیه بختی دیرینه همان.

با توجه به مزمنی و دیرینه گی سیه بختی ها و موجودیت موانع موجود که در دفاع از سنت های مرسوم ساری و جاری بوده اند و با توجه به گسترده گی  و پهنایی صحبت پیرامون طرح نو ریختن بصورت مشخص ایجاب میکند ، در همان آغاز میشود در تایید نکاتی گفت که  طی پیش در آمد سوال خویش گفتید. یعنی در خود شان امکان برای شرکت در آینده کشور را می بینند ، باید طرح نو در اندازند....

تصور من این است که عناصر دست اندر کار سیاسی  و مدعی ایجاد تحولات اجتماعی و اقتصادی... ملزم اند که به دانسته گی و تجارب پیشین،بعنوان پیش فهمی های گونه گون که دانسته گی های نیندیشیده و فاقد تامل نیز شامل آنست ، یک بار دیگر ببینند.

محتمل است طی این نگرش، با  رهایی اندیشه از تنگنا های شعار آفرین و شکستن حصارهای که اندیشۀ  انسانها را محدود نگه میدارد، اندیشه های رهنمود دهنده برای نوجویی دارنده  بار عقلانی و تعقل آمیز شوند. چنین دستاوردی، به سوی آینده معطوف خواهد بود و بر خورد با پیشینه ها را در پرتو آینده نگری می بیند. اما اگر چنین نشود کرکتر های مزاحم از سیاست و قلم بعنوان سنگریزه های مزاحمت آفرین رهروان کار خواهند گرفت. همان گونه که عناصری وجود خواهند داشت که زیر نام طرح نو افگندن، در تلاش عبث احیا ء روزگار ستم آمیز خود را مشغول نگه دارند، از  اینها که بگذریم ، موضوع مهم این است که چگونه میتوانیم طرحی برای جامعۀ ما میتواند نو با مفهوم پاسخگوی مردم در زمینه بهره گیری از دستاورد های معنوی و مادی بهتر باشد.

ادامه دارد