زندگی


حرف هاي ناگفته ي زيادي داريد مولانا صاحب!
مولانا فضل الرحمان پرده دار يا پرده بردار؟!

اخيراّ مولانا فضل الرحمان رهبر جمعيت علماي پاكستان و سكرتر جنرال مجلس متحده عمل گفته است كه دولت پاكستان، امريكا و كشورهاي غربي را فريب ميدهد. آنان با مساعدت خود، جنگجويان را مسلح ساخته و از طريق وزيرستان به خاك افغانستان مي فرستد. او اين سياست دولت را منافقت خواند.

اين اظهارات آقاي فضل الرحمن در كشور ما با استقبال مواجه شد كه گويا وي پرده از رازهايي برداشته است.

اما سوال اساسي اينست كه آيا براي غرب و بخصوص امريكا واقعاً اين يك رازي بوده كه از طرف يك ملاي پاكستاني برملا ميشود؟

آيا امريكائيان بيشتر از هر فرد ديگري در پاكستان با مسايلي ازين دست وقوف كامل ندارند؟ آيا آنان نميدانند خرابكاران براي خرابكاري در كشمير و افغانستان در كجا و به چه صورت تربيه ميشوند؟ آيا امريكا و پاكستان در بوجود آوردن همچو كمپ ها تجربه كافي ندارند؟ گلبدين، بن لادن و تمام بنيادگرايان وطني و عربي و روسي و چيني و چچيني در همان كمپ ها تربيه نشدند؟ آيا مخارج اين كمپ ها و مراكز تعليمات ديني در پاكستان از طرف غرب و متحدين آنان پرداخته نمي شد؟

اما چرا امريكا اغماض مي كند؟

عمدتاً به اين دليل كه امريكائيان بخصوص در ٢٥ سال اخير در بدل قبولاندن اهداف بزرگ و استراتژيكش، امتيازات كوچك تاكتيكي اي به پاكستان ميدهد و در مواردي دست او را باز ميگذارد تا طبق سليقه خود در خدمت اهداف استراتژيك امريكا عمل كند.

امريكا از پيشبرد اهداف استرتيژيكش راضي است و پاكستان هم از معاملات و امتيازات كوچك تاكتيكي سود مي برد.

پس چرا سياست به ظاهر دوگانه؟ از يكطرف مبارزه با تروريزم و از طرف ديگر ساختن كمپ براي تروريست ها؟

منافع پاكستان از اين سياست دوگانه كاملاً روشن است:

اين كشور با اين كار خود امتيازات قابل توجهي از جهان غرب و متحدين شان ميگيرد؛ افغانستان از طريق همين تروريست ها تحت فشار و آسيب پذيري مستمر قرار ميگيرد؛ توجه مردم پاكستان از تمام نارسايي هاي دولت نظامي به طرف مسايل خارج مرز (كشمير و افغانستان) معطوف گرديده بهترين وسيله و زمينه اي است براي تحميق مردم و تحريف افكار عامه.

و اما امريكا چرا؟

امريكا براي رسيدن به اهداف استراتژيكش به زمان نياز دارد و شرايطي نه جنگ و نه صلح و از جانبي با بر طرف شدن آشوب از منطقه، موجوديت طويل المدت قواي نظامي اش زير سوال ميرود.

امريكا گذشته از آنكه بقول آقاي خليلزاد در تقويت و پرورش بنيادگرايي اشتباه كرد، از همان آغاز مبارزه اش بعد از ١١ سپتامبر در برابر تروريزم جدي عمل نكرد. اين كشور بيشتر دلنگراني براي حضور در منطقه داشت تا نابودي نطفه هاي تروريزم. از جانب ديگر امريكا ميتوانست با كمك هاي اقتصادي موثرش نه به دزدان در افغانستان، بلكه به افراد مطمئن و پاك براي رشد اقتصادي، زمينه سربازگيري تروريستها و بنيادگرايان را در كشور به حداقل برساند.

پس چنانچه معلوم ميشود اين ملاي پاكستاني حرف تازه اي براي امريكا و غرب نزده و رازي را افشا نكرده است.

اينكه چرا وي اطلاعات سوخته اي را براي مردم ميدهد هنوز معلوم نيست چون در پاكستان عموماً سياستمدارانش ماهرند با سياست بيشتر بزنس كنند تا واقعيت گويي و مردم داري. گذشت زمان علت اين بانگ غير مترقبه مولانا صاحب را هم روشن خواهد كرد.

همچنان وي در بخشي از سخنان خود گفته كه او بيشتر از اين نميتواند در برابر منافقت و دورويي دولت بي تفاوت بماند. يعني او پذيرفته مدتي نظاره گر منافقتها بوده است.

ولي از آن مهمتر آيا اين عالم دين در پاكستان از كمتر مسايلي در رابطه با همتاهايش در افغانستان مطلع است كه بايد آنها را افشا كند؟ يقيناً نه.

او اگر واقعاً ميخواهد منافقت نكند بايد پرده از رازهاي فراواني درمورد تعدادي از سران تنظيم هاي پرورش يافته در پشاور بردارد كه چطور به اين مقام و منزلت رسيدند، باكي ها در زدوبند بودند، چگونه و با چه شرايطي كمك هاي مالي و تسليحاتي بدست مياوردند، چگونه به كشتار و زنداني كردن روشنفكران در پاكستان مي پرداختند، خورد وبرد و سلاح فروشي و ذخيره پول و سرمايه گذاري و قصرسازي و عياشي شان به چه صورت بود، در برابر مقامات پاكستاني با چه خواري و ذلت خم و چم مي شدند و ...؟؟!!

اينست رازهايي كه بايد پرده از آن برداريد، مولاناصاحب!


 

روزگاران