زندگی

 از حمـاسه هـاي نبـرد ضـد انگلـيس

گرد آورنده: دردانه رسولي




 

 

قصه مهيج عبدالله عاشقان و عارفاني درطي همين جنگ هاي كوهي بود كه بميان آمد. عبدالله جوان نو رسيده از محله عاشقان و عارفان كابل با زهرا دوشيزه همسايه خود نامزد بود. در عصر روز سيزدهم دسمبر مجلس نكاح مختصرى در خانه عروس منعقد گرديد و شام عبدالله داخل مجلس عروسى شد و مادرش حنا در انگشت او نهاد. در حاليكه عروس گفت: "مردان عاشقان و عارفان همه به جنگ فرنگى رفته اند و اينجا عروسي عبدالله است." عبدالله جوان از تخت عروسى بر خاست و گفت: "راست گفتى در چنين روزى مرد بايد در ميدان جنگ باشد نه در محفل عروسى. من رفتم. اگر برنگشتم زهرا را در دنياى ديگر خواهم ديد." عبدالله در خانه خود رفت و سيلاوه و تفنگچه برداشت و به كوه بر شد. فردا عصر مبارزين عاشقان و عارفانى بعد از آنكه قشون انگليس تا داخل شير پور جاروب شده بودند، مرده ي عبدالله را آوردند و در خانه ي مادرپيرش گذاشتند. زهرا عروس آمد و تنها انگشت حنا دار عبدالله را ببوسيد و بمادرش گفت: "گريه نكن، من تا زنده ام در عوض عبدالله فرزند تو هستم." اين دوشيزه چنانكه وعده داده بود تا بمرد در خانه عبدالله و بنام عبدالله زندگى كرد و نام او در تمام شهر كابل بحيث مثال احترام شد.

 

يكى از رهبران سپاه كوهدامن و كوهستان مير غلام قادرخان اوپيانى بود كه در جنگ افغان و انگليس در چاريكار نشسته و به تجمع مردم مبارز ميپرداخت. اين شخص در فضاى آزاد مجلس ميكرد و توسط دهل و سرنا از فراز درخت مرتفعى جوانان را دعوت به آمدن زير بيرق مينمود. مير غلام قادر خان نقره باب و زيور زنانه را آنچه از خود داشت و آنچه از اعانه زن و مرد جمع ميشد، مى گداخت و سكه ميزد و بمصرف داوطلبان جنگ ميرساند. اين رهبران حقيقى مردم افغانستان كه جان و مال خود را در راه دفاع از آزادى كشور نثار ميكردند. هيچ كدام سلطنت و وزارتى براى خود نمى خواستند.

 

انگليسها كه تشنه خون ميرمسجدي خان بوده و چندين هزار كلدار قيمت سر او را گذاشته بودند بطور ناگهاني و مخفي در ٣ اكتوبر سپاهي قوي به قلعه‌اى كه مير مسجدى خان در آن بود كشيدند و محاصره كردند. مير مسجدي خان با افراد خود درعقب تيركش ها و برجهاي قلعه قرار گرفتند و جنگ آغاز شد.هيچ گلوله‌اى از اين مجاهدين خطا نميكرد. اما توپخانه دشمن قابل دفاع نبود و توانست كه ديوار قلعه را بشكافد. پس سپاه انگليس بالاي اين شكاف بزرگ ريختند ميرمسجدي خان و رفقايش باسيلاوه هاي ثقيل دهنه شگاف را بسته كردند. ديگر آتش توپ و تفنگ از كار فروماند و جنگ تن بتن آغاز شد.

دسته هاي دشمن يكي پي ديگر در دهنه شگاف ميرسيدند و مي‌جنگيدند. ميرمسجدي خان زخم سختي از نيزه دشمن برداشته و در دهنه شگاف مثل شير زخمي و خون چكان شمشير ميزد. سپاه انگليس كه چنين مقاومتي از يك عده چند نفري ديد جرئت پيشروي را از دست داد. زيرا ضيق شگاف مجال هجوم دستجمعي را نميداد. اينست كه دسته هاي مهاجم به عقب كشيدند و مير مسجدي خان با رفقاي خود از قلعه خارج شدند و به استقامت نجراب حركت كردند. همين دليرى مير مسجدى خان بود كه موضوع ترانه هاى حماسى كوهستان گرديد. اين ترانه ها بيشتر از صد سال هنوز در زبان هاي مردمان اين سرزمين ساري و جاري است .

 

يك نفر سلمان و يك آهنگر از دكان برخواسته و در حمام، در نزديك شور بازار درغرب خندق بالاحصار سنگر گرفتند و ميله تفنگهاي شان را از كلكين حمام روبه دروازه تخته پل شهر بالاحصار بيرون كشيدند. ديگر انگليس ازين دروازه سربه سلامت نميبرد. با لاخره از بالا توپخانه انگليس متوجه حمام گرديد ولي هدف آن دور از حمام متوجه دو كلاهى بود كه آهنگر و سلمان بر چوبي افراشته ودشمن را گول ميزدند.

 

در همين جنگهاى جبال كابل بود كه مردم بيرقهاى رنگا رنگ بر افراشتند و زنان كابل وظيفه آب و نان رسانى مبارزين ملي را در قله كوه ها بدوش گرفتند. دسته جات زنان با كوزه هاى آب و بسته هاى نان مثل آهو در سنگلاخ هاى جبال ميدويدند و جنگ آوران دلير را تغذيه مينمودند. چهار صد نفر از زنان كابل درين وظيفه سهم گرفتند و ٨٣ نفر آنان در جنگ كوه آسمايى شهيد شدند.

 

در همين جنگ بود كه محمد عثمان خان پيشاپيش مجاهدين شمشير در دست و بر سر دشمن حمله مينمود. تا مورد گلوله هاىدشمن قرار گرفت و از پا در آمد. همين مرد بود كه در هنگام تجمع مردم و تجهيز حرب در تگاب، انگليس ها توسط يكى از اقارب اش (سرفراز خان) سه صد هزار روپيه كلدار براى او پيش كشيد ند تا از حمله بر قشون انگليس منصرف گردد. البته او و مردمش نپذيرفته، جريان را به عموم مبارزان افشا و به جنگ آمده و دشمن را بكوفتند.

 

قواى انگليسىدر قلعه ى شيرپور در محاصره اى مبارزان ملى قرار داشت. يك روز قبل از حمله ى عمومى خانم جنرال سيل دركتاب "كيمپل" شاعر انگليسي فال زد به اين اشعار برخورد . جايي كه گروهي باهم جمعند بايد يكي چند از همديگرجدا شوند.

برف كفن شان خواهد بود
هر قطعه زمين علفزار زير پاي آنان
گورعسكري خواهدشد .

انگليس ها نه تنها در جنگ ميدانى از افغانها وحشت داشتند كه در فال و رويا ها نيز نا آرام بودند.

محمدجان خان مرد ميدان اســت
ايــوب خــان شيــر غـرانســـت
ميربچه خان رس رســان است
آزادي فـخـــر افـــغــــــانـســت
راپــت كــــــل لات كـــــلانسـت
بـيـــا بـيــــادر انـگـــور بـخــو

سرود حماسي فولكلوريكه در جريان جنگهاي افغان و انگليس مردم ما زمزمه ميكردند

 روزگاران