زندگی

به بهانه 28 اسد  

 تجاوز

انگلیس، روس، و امریکا بر افغانستان

یا

یک دروغ بزرگ

                                                                             

       سلیمان  راوش

مردم سرزمين ما از چندين  قرن  است که دروغها را نه تنها باور نموده و به دروغ ها عادت نموده اند بلکه اتفاقأ برخی از دروغ ها به امری مقدس تبديل يافته است ، تا جایيکه آن دروغها به وجدان ايشان مبدل شده است . با آنکه در آتش  دروغ ها و ترفند ها ميسوزند ، ولی نمي خواهند از تنوره ء آن بيرون ايند وبر عکس با آتش ان تنوره ها ساخته و می سازند . و اين ميتواند بدان معنی باشد که ضرر اعتياد به ترياک را می دانند ، اما  ترک آن را پندارگونه  موجب مرض می شمارند  بهر حال اين بحثی ديگريست  اندر جای ديگر.

يکی از دروغهای که عمدأ از سوی ماموران فرهنگی  از بيشتر يک قرن سعی به عمل آمده که  مردم را به راست بودن ان متقاعد سازند ، که بدبختانه در اين امر موفق هم شده اند ، همانا  ، تجاوز انگليس ، بعدأ تجاوز  روس  و امروز هم تجاوز امريکا ، در جنب اينها تجاوز ( پاکستان  ـ  ايران ) و غيره است .

 بدون شک  ادعای تجاوز بر افغانستان اذان آن مناره ايست که از چندين قرن تا به امروز  مردم  افغانستان در سايهء  ان لميده اند. در طول تاريخی به ويژه چهارده قرنهء افغانستان نمی توان  مرحله ای از تاريخ  راپيدا نمود که مردم  افغانستان برون از اين سايه ، در نور آزادی جان وتن اراسته باشند .  تجاوزات واقعی بر افغانستان تا جای نقش  و رنگ بازی نموده است که توانسته خود را به انگارهء وجدان مردم تبديل نمايد. پس از اين رنگ بازيها بوده که نه تنها متجاوزين ننگ و ناموس وطن محکوم نگرديده اند ، بلکه  از ايشان استقبال هم به عمل امده و بر روح  روان  متجاوزين واقعی  درود و دعا و بر قبور شان نذر داده  می شودو سر تسليم  سايده می شود.  و مردم به ويژه از سوی مامورين نيزه دار و شمشير زن ، و ميرزا بنويس ها يا بگفته فروغ فرخزاد{ دلقکان پست فرهنگ } وادار شده اند و می شوند که سر تسليم به نيکوی در برابر ان تجاوزات بگزارند ، تا جای که اين تسليمی را به صفات متعالی مردم سرزمين ما تبديل نموده اند.

 به همين لحاظ است که به ويژه آنهايکه که اوراق سفيد ادبيات و تاريخ کشور ما را با قلم های« خودرنگ» خود سياه مينمودند و می نمايند ، از معنی کلمه ء( تجاوز) ، تعريف به عمل نياورده اند و نگفته اند که تجاوز چيست  و متجاوز کيست. فلهذا  تجاوز در مراحل گوناگون از تاريخ کشور ما مفاهيم خاصی پيدا نموده است .تا جايکه  تجاوز ات بيگانه بر کشور ما با آنکه زنان و دختران يعنی ناموس مردمان را به کنيزی با خود بردند و جوانان کشور را به برده گی و حتی بی رحمانه آنان را خصی می نمودند تا در کار ها چون گاو ها کار نمايند . و مردمان زيادی را در حضور خانواده های شان که به کنيزی و غلامی در آمده بودند گردن ميزدند و به قتل می رسانيدند . همه اين شنيع ترين تجاوزات را در طی چندين قرن بر مردم ، از ديده پنهان و از گفتن ها باز داشته اند، و از سوی بازهم به گفته فروغ فرخزاد ( دلقکان پست فرهنگ) سعی گرديده و می گردد که آن همه نامردمی  را سزاوار مردم خوانده و مردم را به نماز و ستايش ان متجاوزين سر به زمين نگهدارند تا به  غير ازصلوات متجاوزين هرگز حرفی ديگری بر زبان نشورانند .

يا بازهم در اثر همين عدم تعريف معنی از تجاوز بوده است که در يک برهه از تاريخ ملاحظه می گرددکه متجاوزين چندگاه پيش ، ناگهان به متولی تبديل می شود و متولی ، متجاوز میگردد. و کلمه تجاوز بر متجاوز واقعی به معنی

 ( اخوت) و ارادت الهی معنی و تعريف پيدا می کند  .

 اما ، بنا به تعريف  ومعنی واقعی  کلمه يا مقولهء تجاوز نمی توان گفت که در دو قرن اخير بر افغانستان تجاوز صورت گرفته است . بحث را به گذشته نمی گشانيم .از همين دو قرن و چند دهه ياد می کنيم .

  ملاحظات تاريخی نشان می دهد که نه انگليس به افغانستان تجاوز نموده ، نه روس و نه امريکا يا در جنب اينها نه پاکستان و  نه ايران .

اکنون پيش از آنکه به بررسی های تاريخی  اين دوره از تاريخ پرداخته شود . بهتر آن است که تجاوز را معنی کرد ، تا در پرتوی معنی تجاوز دريافت که آيا بر افغانستان چنانکه ادعا می شود تجاوز صورت گرفته يا خير .

تجاوز ـ در تمام کتب لغت بگونه یکسان معنی شده است : یعنی :گذشتن از حد  ـ از حد در گذشتن  افراطی  ـ از حد خود تجاوز کردن ـ به حريم غير نا خواسته قدم گذاشتن.

تجاوز از سالها بدين سو است که از يک لغت ساده  ، تبديل به يک مقوله سياسی شده است. و اين مقوله درتمام عرصه های حيات سياسی اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی و غيره  بکار برده ميشود.  اين لغت به مثابهء مقوله هم تعريف همانند دارد . يعنی گذشتن از حد و مرز خويش به حد و مرز ديگران بدون اراده ، خواست ، ميل و ارزو ی طرف .

پس بنا بر تعريف اين لغت يا مقوله ، وقتی بتاريخ کشور خويش نظر می اندازيم ، در هزار و چند صد سال اخير فقط تاريخ ملت ما شاهد دو تجاوز است .

الف ـ تجاوز اعراب مسلمان

دو ـ تجاوز جنگيزيان

 در طی هزار و چند سال فقط اين دو تجاوز را ميتوان از سوی نيروی خارجی به کشور ما نام برد ، اکثر کشمکش ها و جنگ ها در جغرافيای کشور ما مثل جنگ های خانواده ها ( آل ها) که موجوديت شان شامل حوزه جغرافيايی کشوربوده و از لحاظ فرهنگی و سنت ها و آيين ها و ديگر ساختار های اجتماعی و نگرشی با هم تفاوت نداشتند ، انها را ميتوان جنگ های قبيلوی خواند اين بحث ديگری است که از حوصله اين مقال بيرون است .

   اما پس از آنکه احمدد شاه درانی به پادشاهی ميرسد ، افغانستان چنانکه بعد از به قدرت رسيدن غزنويان خود به يک دولت متجاوز تبديل يافته بود ، در اين زمان يعنی در زمان احمد شاه درانی نيز دولت افغانستان دست به اعمال تجاوزکارانه  به ويژه در مقابل هندی ها زده است که شرح اين تجاوزات را ميتوان در تاريخ ( احمد شاهی ) اثر محمود الحسينی المنشی ابن ابراهيم و تاريخ غبار و ساير تواريخ مشاهده نمود ، هرچند که بسيار شرمکينانه اين تجاوزات مايه افتخار و دليری مردم افغانستان توصيف شده است  چنانکه مثلأ در تاريخ ( احمد شاهی کشتار مردم هند بدست متجاوزين دولت احمد شاهی چنين با مباهات نقل می گردد : « . . . غازيان سر کشيک و ديگر بهادران و مبارزان نبرد از ما باهوی فتنه جو  زنده گرفته و معقود به طناب عقاب کرده به حضور اوردند که به سزای اعمال رسيد . بعد از کشته شدن باهو در لشکر هزيمت اثر او اضطراب و در صورت جمعيت ان فئه کثير العدت انقلاب راه يافته متجنده هرزه ستيز رو به گريز نهادند، و غازيان فيروزمند دست به کافر کشی و خصم افگنی گشادند و سر و سينه آن طايفه پر کينه را حواله گاه تيغ و سنان ساخته ، و تا ده فرسخ راه به تعاقب يکصد هزار نفر از آن جماعت تيره اختر را به مقر سقر فرستادند . و تمامی  سرداران نامی کفار به زخم شمشير و خنجر و کارد از دست بهادران بهرام شعار در عين کار زار کشته شدند ،  و جمعی ديگر از روسای نامدار با ده تن از بچه و مرد و زن گرفتار قيد آثار غازيان نصرت شعار و اسطر سلاسل و اغلال فرمان ذوالجلال گشتند . و از سر داران آن فرقه نابکار سوای ملهار شقاوت آثار که دو زخم کاری از شمشير بر داشته و نيم جانی از معرکه بدر برد ، احدی از سرکرده های مدبر ، جان به سلامت نبرد  و خزائن نقود  نامحصور که از گنج باد آور افزون در حساب و جواهرات قيمتی گرانبها  که خاصه معادن و ابحار که در پيش کفره خسران ماب بود و صندوقخانه مملو از جنس پشمينه  و زرينه و اقسام و الوان اقمشه نفيسه با تمامی اسباب توپخانه که مشتمل بوده بر ده لک بان برق افشان و سه هزار عراده توپ قلعه کوب قيامت اشوب و بادليج ، و ضرب زنگ و جزاير و رهکله مع يک صد هزار تفنگ و پنج هزار افيال کوه تمثال و جميع احمال و اثقال اردوی مخالف  به تصرف لشکر ظفر پرور در آمد ، و در يک چشم زدن  منطوق لارم الوثوق « کان لم يکن شئا مذکورا» عبرت افزای ديده وران روزگار گرديد . همای دولت افزای فيروزی و نصرت بر پرچم رايات ظفر اثر بال گشا گرديد ، و نسيم عنبر شميم عتح از مهب عنايات ربانی براز هار قلوب دولتخواهان اعلیضرت خاقانی ورزيد . صدای کوس فتح به نه گنبد داور پيچيد و زمزمه شاديان تهنيت به گوش ساکنان اقطار رسيد :

بنازم به اقبال شاه جهان ــــ که هر جاست نصرت به او همغان

درين رزم تا رايت افراخته ــــ شکوهش عدو را فنا ساخته

به يمن قدوم شه کامران ــــ نماند از مخالف به ميدان نشان

تو گفتی که نصرت در ين گيرو دار ــــ پی مقدمش بود در انتظار

چو اين هر دو سر کردهء کافران ــــ به خواری در ان رزم دادند جان

شده منهزم فوج اعدای دين ــــ به اقبال خاقان روی زمين

گريزان شده هندوی خانه سوز ــــ بدانسان که خيل شب از ترک روز

سر کافران تبه روزگار ــــ دليران بريدند همچون خيار

در آن رزم از ان لشکر سر نگون ــــ هزاران فتادند در خاک و خون

سياهان برابر به خاک سياه ــــ چون سايه شده پايمال سپاه

سراسر سيه روز و بر گشته بخت ــــ زهنگامه جنگ بردند رخت

هه روی صحرا پر از کشته گشت ـــ وزان کشته ها پشته گرديد دشت

زتن های بی جان در ان ترک تاز ــــ دد و دام گشتند زان طعمه ساز

جهان گشته دريای خون زانقلاب ــــ نهنگ فلک همچو کشتی در اب

 شد از طالع شاه فتح عجيب ــــ بيکبارگی غازيان را نصيب

زهی طالع فرخ شهريار  ـــــ که باشد مويد ز پروردگار

ملازم بود در رکابش ظفر ــــ ز امرش سلاطين نپيچند سر

بهر جا سپاه فلک دستگاه ــــ ظفر ياب کردد به اقبال شاه

خدايا تو اين شاه منصور را ــــ بلند آفتاب پر از نور را

به گردش بود تا که لیل و نهار  ــــ نگهدار از گردش روزگار

از روی تواريخ معتبر و کتب مبسوطه اخبار و سير به ظهور می پيوندد که بعد از بعثت حضرت پيغمبر آخر زمان عليه الصلوات السلام من العزيز الرحمن تا اين زمان هيچيک از سلاطين نامدار و خواقين المقدار اسلام چنين جنگ با کفار تيره انجام نکرده و در قلع وقمع ارباب ظلام اين قدر سعی و کوشش به ظهور نياورده ، » 1 

در رابطه به تجاوزات دولت افغانستان در زمان سلطنت احمد شاه درانی  به هند گزارشات زياد در تواريخ ثبت است که هر مکتب خوانده ی از ان باخبر است ، اما بدبختانه نه به مثابه ء تجاوز ، که به مثابه ء جز از افتخارات اين کشور . اين شرمگيانه های تاريخ که دلقکان پست فرهنگ ومشاطه گران چهره های زشت  برای اراسته کردن ديو های آدم روی از انواع و اقسام گياهان هرزه  دشت های ذهن خويش استفاده برده اند تا از ابليس ها فرشته بسازند  در تاريخ کشور ما کم نيستند به ويژه پس از به قدرت رسيدن سلطان محمود غزنوی که از آن زمان به بعد کشور افغانستان به يک دولت مستبده ء متجاوز تبديل می يابد و تا زمان تجاوز امپراطوری  انگليس در هند و بيرون کشيدن هند از سلطه افغانها ، ادامه پيدا می کند.

در اين زمان است که جنگ های قبيلوی در افغانستان به ويژه ميان شهزادگان به اوج خود می رسد و دريغ نمی دارند که جهت رسيدن به قدرت و شکست دادن حريف به نيروی خارجی متوسل شوند .

مثلأ در رابطه به انگليس ها در تاريخ می خوانيم که: « . . . در همين گير و دار که جمعی از شهزادگان سدوزايی مثل : شاه محمود ، حاجی فيروز الدين ، شهزاد کامران ، شهزاده قيصر ، شهزاده يونس و جمعی ديگر از رجال متنفذ مثل : وزير فتح خان بارکزايی ، عبدالله خان الکوزائی ، شير هحمد خان مختار دوالدوله ، فيض الله خان پوپلزائی ، مير علم خان ، مدد خان و غيره روی صحنه برله و بر عليه شاه و در ميان خود زور آزمائی داشتند ، الفسنتن انگليس بار اول در پشاور با شاه سدوزائی ( شاه شجاع) ملاقات نمود و معاهده ميان شاه شجاع و نماينده بر يتانيا به تاريخ 17 جون 1807 مطابق جمالی الول 1224 عليه نقشه های فرانسه و ايران قاجاری امضا شد . » 2

بنا به پژوهش روان شاد احمد علی کهزاد  ، اين اولين معاهده  ايست که ميان دولت سدوزائی افغان و نماينده انگليس در داخل افغانستان به امضا می رسد . کهزاد در اين رابطه می نويسد: « متأسفانه  اين معاهده برای شا ه شجاع و برای دود مان سدوزائی کدام افتخاری ندارد زيرا حوزه حرکت و آزادی عزم و اراده را سلب کردن و نشان می دهد . . . . روح اين معاهده بر اين استوار بود تا افغانستان سدوزائی که ساحهء وسيعی داشت از هر گونه همکاری با فرانسه ناپلئون  و ايران قاجاری احتراز کند . . . چون فرانسه ، ايران قاجاری را به همکاری و همنوائی حاضر ساخته بود انديشه انگليس ها مضاعف شده بود که مبادا افغانستان سدوزائی هم به اين نقشه ها ملحق شود . »3

در اين جا منظور اين نيست  که تاريخ بصورت کل به بيان گرفته شود ، سعی در اين است که به گونه هر چند مختصر اين نکته ثابت شود که انگليس در افغانستان تجاوز نکرده است چنانکه روس و امروز هم امريکا اقدام به تجاوز به افغانستان ننموده اند .

مثلأ در کشمکش ها و جنگ های ميان شاه محمود و شاه شجاع  ، اين رنجيت سنگ معروف نيست که به کشمير حمله و يا تجاوز نموده باشد. بلکه رنجيت سنگ به بهای نقد کشمير را  از جهانداد خان خريده است . اين معامله را  کهزاد چنين می نويسد : « جنگ های داخلی دورهء اول پادشاهی شاه محمود وشاه شجاع و خود سری های حکام افغانی در کشمير و بی اتفاقی سرداران ما و اغراض شخصی به رنجيت سنگ که روزی در عصر زمانشاه حکمران دولت سدوزائی در اينجا بود موقع داد که روز به روز کسب قدرت کند تا اينکه بعد از فتح کشمير بدست وزير فتح خان و متفرق شدن عطا محمد خان باميزائی و برادران وی ، قلعه اتک را از جهانداد خان يکی از برادران اخير الذکر خريد و بدين ترتيب کليد دروازه ء شرقی قلمرو سلطنت سدوزائی بدست وی افتاد .» 4

مثلأ همين وزير فتح خان که در تواريخ از آن قهرمان ساخته شده  است يکی از عواملی است که باعث شده دست انگليس را در افغانستان باز نگهدارد و منافع انگليس را تامين نمايد . در کتاب افغانستان در مسير تاريخ در رابط به کشمير نوشته است که : « . . . وزير فتح خان بعد از تامين داخله در صدد عزل عطا محمد خان حاکم کشمير بر آمد ، در حاليکه او شاه شجاع را حبس کرده و با شاه محمود اختلافی نورزيده بود . اما فتح خان ميخواست او را که مردی متنفذی بود ، از بين بردارد و کشمير را به برادران خود سر دارعظيم خان بدهد . پس در سال 1812 با سپاهی از کابل بطرف کشمير حرکت کرد ، اما شنيد که عطا محمد خان با قوت بسيار برای دفاع حاضر شده است . لهذا وزير فتح خان با دولت سکهه پنچاب در تماس شد و قرار داد که با قشون امدادی رنجيت سنگ حکومت افغانی را در کشمير سقوط دهد .و در عوض دست خارجی را در اداره حکومت کشمير دخيل سازد . وزير قبول کرده بود که بعد از اشغال کشمير ثلث ماليات آنولايت سهم حکومت پنچاب است .» 5

اين گزارش تاريخی لازم به تفسير و تبصره نيست  هر آدم که تا صنف ششم مکتب اگر درس خوانده باشد رول فتح خان را تشخيص داده ميتواند . يا مثلأ در مکتبها در مضمون تاريخ ميخوانديم که وزير محمد اکبر خان يکی از مردان ملی و ضد انگليسی است تا جای که مثلأ امروز يکی از کارته  های معتبر کابل به نام اين مرد به اصطلاح ضد انگليسی مسمی است در حاليکه همين وزير اکبر خان به خاطر تامين سلطنت پدرش امير دوست محمد خان از هيچ کرنش در مقابل انگليس ها دريغ نورزيده است . توجه کنيد به اين گزارش تاريخی : «  امير دوست محمد خان از شنيدن خبر آمدن برنس به حيث نماينده انگليس به کابل بسيار خوش بود و پیوسته از ( مسن ) انگليس که به حيث واقعه نگار در بالا حصار شهر رهايش داشت نسبت به تاريخ رسيدن او به سرحد استفسار می کرد.  برنس با 12 تن سواران غربی به تاريخ 2 سپتامبر 1837 از درهء خيبر گذشت و از طرف شاه آقاسی گل محمد خان . ميرزا آقا جان و سعادت خان مهمند و ناظر علی محمد خان با فير توپ استقبال شد. قراريکه خود برنس  و منشی او موهن لال می نوِسند هيت انگليسی در بت خاک از طرف سردار محمد اکبر خان و دسته رساله استقبال شد و از انجا سردار برنس را پهلوی خويش در فيل سوار کرده بطرف کابل حرکت کردند . در کوچه ها ی شهر مردم دو طرف صف کشيده و طبق دستور امير خوش امديد می گفتند.  و لی روز بعد حينی که برنس از ملاقات رسمی از ديار امير بر میگشت مردم به شهادت خود برنس صدا می زدند( کابل هوش تان باشد ، کابل را خراب نکنيد )  . بهر حال سردار محمد اکبر خان به همان روز ورود 20 سپتامبر برنس را به حضور امير آورد و خانه و باغ بزرگی را در بالاحصار برای رهايش ايشان تعين گرديد .» 6

باری همين وزير اکبر خان بود که تسلیم توطئه ء انگليس که با امير دوست محمد خان يکجا طرح گرديده بود ، شده و زمينه امدن انگليس ها به افغانستان رافراهم نمود . به اين گزارش توجه فرمايد: « چون خبر حرکت قوای فرنگی به سر کردگی جنرال پالک به کابل رسيد محمد اکبر خان فوری در صدد مقابله بر آمد  اولتر احمد خان را بطرف تيزين خارج کابل سر راه جلال آماد فرستاد و سپس خودش روانه آن طرف شد و با اينکه قوای ملی در مقابل 20 هزار عسکر مجهز برطانيه محدود و نا مجهز بود باز هم همه مصمم بودند تا راه را به تجاوز جديد انگليس مسدود کنند . ولی همانطوريکه اشاره شد چون از امير دوست محمد خان وعده جنگ مصنوعی را و رجعت و عدم مقابله جدی را گرفته بودند  نامهء امير  مبنی بر اين مسائل به پسرش وزير محمد اکبر خان رسيد و علاوه بر نامه عينک و قطی نصوار خود را نشانی فرستاد.

وزير محمد اکبر خان در مقابل هدايت پدر چاره نديد جز اينکه به جنگ های مصنوعی تظاهر کند و با تظاهر به جنگ خود و قوای خود را به عقب بکشد . روی اين مفکوره به کابل مراجعت نمود و بدون توقف از صحنه بکلی بر امده اول به باميان رفت و از انجا عازم تاشقرغان شد و راه  برای پيشرفت قوای برتانيه و جنرال پالک باز گرديد .»7

با اين سازش ها بود که انگليس ها و در حقيقت شاه شجاع چنانکه که بار اول  و دوم و سوم با سپاه انگليس  به سرداری مکناتن داخل افغانستان شد  ، اين بار پسرش فتح جنگ با معيت قوای انگليس و به سرداری جنرال پالک در اثر سازش های سرداران یا به اصطلاح  برخی از ملييون کشور وارد افغانستان می شود ، يا  مثلأ وقتی ادعا ميشود که وزير اکبر خان مکناتن را کشته اما گاهی که تاريخ به دقت و بررسی گونه به مطالعه گرفته می شود ، اکبر خان مکنا تن را در رابط به این که از مکناتن ميخواسته که شاه شجاع را خلع و پدرش دوست محمد خان را به سلطنت  برساند که  در آن زمان در نزد انگيس ها پناه برده بود، اختلاف پيدا می کند و در جنگ تن بتن که انهم مکناتن مقاومت می نمايد  اکبر خان در دفاع از خويش مکناتن را به قتل می رساند.

 بهر حال اينجا ما به بررسی تاريخ نمی پردازيم . صرف ميخواهيم اين نکته روشن شود که انگليس ها چنانکه اعراب بر افغانستان تجاوز نموده اند تجاوز نکرده اند ، انگليس ها بر عکس بر افغانستان دعوت شده اند .دست يک افغان بود که دامن انگليس را گرفت و زبونانه خواست که اورا به سلطنت برساند . در پشت سر شاشجاع و دوست محمد خان و يعقوب خان که معاهدهء گندمک را امضا کرد خيلی از افغانها ايستاده بود به ويژبانفوذ ترين افغانها.  اگر روزی  به گفته روان شاد احمد علی کهزاد: « همانطوريکه وزير اکبر خان در عصر پدرش امير دوست محمد خان ( برنس ) را در هودج فيل با خود گرفت و به کابل آورد .  سردار عبدالله خان نماينده امير محمد يعقوب خان کمناری را به سواری فيل با خود بر داشت و وارد شهر شد و با فير توپ استقبال شانداری از وی به عمل اورد »8

 بدينگونه چنانکه از مقولهء يا لغت تجاوز تعريف به عمل آمده ملاحظه می شود که انگليس به افغانستان دعوت شده و تجاوز نکرده است . زيرا تجاوز را گفتيم که عمل ناخواسته و خلاف اراده و ميل طرف است . نه اينکه او را با سواری فيل بياورند و برای بدرقه اش گل ها بيفشانند .

اما انچه که شاه امان اله انجام داد ، در حقيقت دفع تجاوزات انگليس نبود بلکه اخراج نيرو های خارجی بود که به دعوت خود افغانها و کمک ايشان در تصاحب قدرت و سلطنت  خواسته شده  بودند. و اين نيروی خارجی اگر مقاومت کرد ، در واقعيت حق به جانب بود، زيرا وقتی شاه شجاع و يا دوست محمد خان و يا يعقوب خان از ايشان دعوت نموده و انها را با فيل های مست بدرقه نموده آوردند ، و خواهشات خويش را به وسيله انها بر اورده ساختند ، مگر انگليس ها هيچ پيش شرط نداشتند . که داشتند ، و همه پيش شرط ها در عهد نامه به امضا رسيده بود ، بالای انها توافق صورت گرفته بود ،و اين توافقات نه يک جانبه بلکه به ميل و درخواست خود افغانها به ميان کشیده شده بود . در اثر اين توافقات بود که انگليسها جانها و مالهای بسياری را به مصرف رساندند ، ميليون ها کدار و پوند خرچ کردند، کشته های بسيار دادند . همه به خاطر چه بود . به خاطر بر اورده شدن اهداف که داشتند . و کسی که برای برآورده شدن اهداف خود تلاش می کند و با رضايت جانبين می خواهد مقصد خويش را بر آورده سازد آيا مقصر است . بد نيست در اين مورد مثل ارائه شود تا مطلب روشن تر بيان کردد.

چند برادر را در نظر بگيريد که صاحب زمين های وسيع ميراثی اند ، و اين ها در وسط دو همسايهء باهم رقيب قرار دارند ، برادر ها هم خواهان زمين و ملک يک ديگر اند ، به اين لحاظ برای بدست آوردن زمين و کلان ارباب شدن  دريغ نمی کنند که به خانه ء همسايه روند و از او طالب ياری رسانی  شوند ، همسايه هم که در آروزی چنين فرصت است تا از طريق خاک انها به حريف انسوی  اين خاک  غالب آيد و يا حداقل  اين مرز را حد فاصل تعين نمايند ، دعوت ايشان را پذيرفته به کمک يکی از برادران برميآيد واز تمام سعی و نيروی خويش  در خدمت گذاری که در واقعيت خدمت در جهت منافع خودش نيز است دريغ نمی ورزد. معاهده امضا می شود و با پذيرايی و استقبال وارد خاک همسايه خود شده و در خلع و نصب ها با استشاره و مشورت  اقدامات سياسی و نظامی می نمايد . در اين صورت کی متجاوز خوانده می شود ؟  يا به عبارت ديگر کسی در جستجوی ترياک است ، دوکانداری حاضر می گردد که ترياک او را فراهم نمايد ، و فراهم می کند ، مشتری ترياک مورد نظر خويش را از فروشنده به قيمت گزاف می خرد . اکنون کی مقصر است ، فروشنده ترياک يا خريدار ؟ پاسخ بايد روشن باشد .

منظور انگليس ها از قبول دعوت شاهان افغانی و شتافتند به کمک انها در نظر اول اين بود که از نفوذ روسيه تزاری که قصد رسيدن به ابهای گرم هند را داشت جلو گيری نمايد ، گذشته همزمان با آن مسله ناپليون و حمله فرانسه و دست برد های  آن تابه ايران رسيده بود ، انگليس ها با تدبير خود را حفظ مينمودند تا فرانسه و در قدم نخست روسيه تزاری نتواند که به مستعمرات او که عبارت از هند بود برسد . چنانکه اولين ملاقات الفنستن با شاه  و انعقاد اولين معاهده ء مرزی بين انگليس و شاه شجاع در همين مورد بوده است. احمد علی کهزاد می نويسد : « هيئت انگليسی  الفنستن وارد پشاور شد و اولين ملاقات تاريخی ميان اولين هيئت انگليس و شاه شجاع الملک يکی از پادشاد هان سدوزائی در پشاور منتج بر عقد معاهده  مرزی شد که از متن آن همگان آگاه اند  و قرار مدلول آن در مقابل جبهه فرانسوی و ايرانی جبهه افغانی و انگليسی به ميان آمد و طبعأ منظور اصلی آن صيانت خاک هندوستان در مقابل نقشه های نا پليون بود . » 9    و بازهم  شاد روان کهزاد در جای ديگر نيت انگليس در افغانستان  رابه صورت واضع بيان داشته می نويسد :« روسيه با سياست عنعوی تزاری مايل به پيشرفت بطرف جنوب به ابهای سواحل هند بود  و انگليس که چنين حرکاتی را خلاف مصالح حياتی خود در هند می دانست از خليج فارس و تهران تا لاهور و سمله به شمول هرات و قندار و کابل در فعاليت بود .. . مراقبت هند از هر گونه خطر احتمالی  محور سياست و اعمال و نظرايات ايشان را در اين گوشه شرق تشکيل می داد . » 10

در تفسيراين نيت انگليس مرحوم غلام محمد غبار در کتاب( افغانستان در مسير تاريخ) خود سخت دچار اشتباه  و متضاد گويی شده است و بيشتر به احساسات و هيجانات فکری خود تکيه نموده است مثلأ جايیکه می نويسد : « دولت انگليس در تمام اين اقدامات خاصمانه و ظالمانه خود در برابر افغانستان زير پرچم { مقابله با خطر روس } و بعد ها زير بيرق { انتی کمونيزم } قرار می گرفت . » معلوم نشد که دولت انگليس قبل از دعوت شاه شجاع  و کشيدن عسکر  بنا به خواست شاه شجاع و ديگر اميران افغانی چه خصومت با مردم افغانستان داشت. چه مناسبت ميان افغانستان و انگليس برقرار بود.  و بازهم مرحوم غبار می نويسد که :«  در حاليکه دولت روس  تا جائيکه در اسيا رسيده بود ، توقف داشت و در صدد عبور از دريا آمو نبود  تا دنيا و مخصوصأ مردم انگلستان را اغفال نمايد . زيرا امپراطوران روس شيفتهء رقابت با دول بزرگ در مسايل اروپا و مساعی آن ها بيشتر مصروف آن قاره بود . دولت روس اتصالأ آقايی اسلامبول و بالقانات را در خواب می ديد و کمترين و دور ترين خطر روس نسبت به استيلا ی هند بود»  در حاليکه يک پارا گراف بالا خود می نويسد که : « . . . ولی اين بار نوبت روس بود که که نگذارد انگليس بنام ايران در هرات نفوذ نمايد . لهذا مذاکرات  انگليس و ايران بی نتيجه ماند . لارد تندرن در همين وقت پيشنهاد کرد که سرحدات  افغانستان و ايران بنفع ايران تعين شود . در مورد ولايات شمالی افغانستان  انگليسها گفتند  ما منتظر حوادث و روش دولت زاری روس هستيم . اگر روس ها خاموش ماند الاطاعه ( بشکل نواب نشينی های هند ) در اورده و سرحد ( علمی و دفاعی ) هند دريا آمو را قرار خواهد داد . . اگر دولت روس خاموش نماند ، در سر تقسيم ولايات شمالی افغانستان  انگليس با روس جور آمده و سازش خواهد نمود . متعاقبأ  انگليسها در 1881 به ايران پيشنهاد کردند که ولايت مرو افغانی را متصرف شوند . ولی والی خراسان  جواب داد که شاه ايران اين هديه را نپذيرفت . زيرا در اين وقت اداره ايران زير نفوذ روس بود و روس نمی خواست مرو در دست ايران باشد  بلکه ميخواست خود آنرا تصرف نمايد . چنانکه سه سال بعد  1884 دولت روس مرو را مال بی صاحب گفته و اشغال نمود . »  . پس ملاحظه