![]()
جستارهایی از تاریخ
تولید و فرهنگ
بررسی کوتاهی درباره اشکال تولید طبیعی و اجتماعی (مادی و معنوی) و محتوی فرهنگ یا تمدن:
1 ـ تولید طبیعی و تولید اجتماعی
در طبیعت و در جامعه تولید و تولید مجدد ( یا «باز تولید» ) انجام می گیرد.
برای دوستداران واژه ها واصطلاحات فارس یاد آوری می کنیم که مدت هاست تولید کردن را به فارسی فرا آوردن یا فر آوردن ترجمه کرده اند بر این اساس تولید را می توان فرآورش یا فرآوری و تجدید تولید یا باز تولید را می توان نو فرآوری ترجمه کرد. دردائره المعارف فارسی مثلا تخم افشای و کودک زایی ( در جهان گیا و زیا) یک روند تولید طبیعی است که تکرار می شود.
این باز تولید در برخی موارد کاهنده است یعنی تدریجا رو به زوال می رود و به کلی منقطع می شود چنانچه در مواردی می گویند: «نسلش ورافتاد». اما در مواردی کمابیش باز تولید در حدی ثابت می ماند ولی در موارد دیگر باز تولید بالنده و گسترنده و فزاینده است. چنانچه در مورد انسان ها چنین بوده است یعنی طی قریب سه میلیون سال نسل انسان وارها و سپس انسان ها گسترش یافت و جهانگیر شد و از تعداد صدها هزار به میلیاردها رسید.
تولید و باز تولید طبیعی که قوانین زیستی آن را توضیح می دهند به جز تولید و باز تولید اجتماعی است که قوانین تکامل تاریخی، قوانین اقتصادی و اجتماعی روشنگر آن هستند.
تولید اجتماعی را می توان به دو نوع تقسیم کرد:
تولید نعمات یا محصولات مادی و تولید نعمات معنوی.
تولید محصولات مادی را به نوبه خود به تولید وسایل تولید (معروف به گروه الف) و تولید وسائل مصرف ( معروف به گروه ب ) تقسیم می کنند . درباره تولید مادی و مقولات آن سخت بسیار گفته شده و به ویژه شیوه تولید سرمایه داری با تفصیل و درون کاوی و دقت عملی شگرفی در کتاب « سرمایه » مورد تحلیل قرار گرفته است.
هدف ما در این نوشته، دادن توضیحاتی درباره تولید معنوی است که از آن بسیاری از متفکران (گرچه با جمال) سخن گفته اند ولی حد و رسم مطلب کاملاٌ روشن نشده است و موضوع قابل پژوهش های بیشتری است.
پس به میان کشیدن مقولاتی مانند «تولید و باز تولید معنوی»، محصولات معنوی «مولدان معنوی» - یک امر ابتکاری نویسنده این سطور نیست. بینش علمی دیری است که این اصطلاح ها را پذیرفته و آن ها را بکار می برد و لذا جا دارد که در اطراف این مقولات باز هم دقت شود.
همان طور که در قشرهای مختلف و متنوع کشاورزان و کارگران (به معنای وسیع این کلمات) به ترتیب در جریان تولید و باز تولید کشاورزی و صنعتی نعمات و خواسته های مادی (محصولات مادی) را به وجود می آورند قشرهای مختلف و متنوع دانشمندان، هنرمندان، فن شناسان و فن آوران (مانند مخترعان و مهندسان) کارکنان موسسات علمی و آموزشی، مدیران وسازمان گردان (آن هم به معنای وسیع این واژه ها) به نوبه خود خواسته ها نعمات ومحصولات معنوی یا ثروت معنوی وسرمایه معنوی جامعه را به وجود می آورند.
منبع هر دو نوع تولید (اعم از مادی یا معنوی) کار هدفمند واجتماعاٌ ضرور است و نه کار دلبخواه و بی هدف و یا کار فردی که دارای ضرورت اجتماعی نیست. چنین کاری نوعی تبادل و «سوخت و ساز» بین انسان و طبیعت و به ویژه در مورد تولید معنوی بین انسان و جامعه نیز هست.
انسان اصولاٌ به کمک کار هدفمند و آگاهانه خود از جنبش و تلاش غریزی و ناخود آگاه گیاهان وجانوران متمایز است، به تدریج به مرحله افزارسازی و نشانه گذاری و اشیاء به کمک زبان که آن هم افزار تفکر است می رسد و خود را از چنبره و خرگاه طبیعت بیرون می کشد و ازجهان جانورن جدا می کند.
جانوران محصولات آماده طبیعت را مورد مصرف قرار می دهند. ولی انسان در پرتوی کار و وسایل کار (افزار) مصالح طبیعی را برای مصرف پذیر شدن دگرگون می کند و از مجموع اجزاء وعناصر شیئی (مانند افزار کار، محل یا بنای کار، وسایل ارتباط و بارگیری و ترابری و غیره) و نیزعناصر شخصی (یعنی کل افرادی که این وسایل را مورد استفاده قرار می دهند و به حرکت در می آورند) نیروهای مولده ای پدید می آید. این نیروهای مولده در تکامل دائمی است و معیار و نشانگر درجه حکومت و سلطه آدمی بر طبیعت است. هر چه نیروهای مولده مکمل تر و متشکل تر، به همان اندازه انسان بر جهان پیرامون فرمان رواتر. لذا نیروهای مولده از دو جزء عناصر شیئی و عناصر شخصی تشکیل شده است.
پس دراین بحث کوتاه آغازین فرق تولید طبیعی را با تولید اجتماعی باز شناختیم . از دو نوع مهم تولید اجتماعی که عبارتست از تولید مادی و تولید آگاه شدیم. با برخی مقولات مهم مربوط به تولید (مانند کار مولد، نیروهای مولد) و نقش دوران ساز آن ها در تاریخ آشنایی یافتیم، لذا اینک به بحث اصلی خود یعنی مسئله تولید معنوی باز می گردیم و آن را با گسترش بیشتری مورد بررسی قرار می دهیم.
1 ـ شمه ای درباره تولید معنوی
کار آگاهانه و هدفمند انسانی حتی وقتی اجتماعا ضرور هم باشد همیشه کار مولد محصولات مادی و نعمات معنوی نیست.
اشکال کار اجتماعاٌ ضرور و هدفمندی وجود دارد که غیر مولد است. یعنی محصول خاصی (اعم از مادی و یا معنوی) به وجود نمی آورد ولی آن کار برای ادامه زیستن انسان و جامعه لازم و سودمند است. از آن جمله است کار در رشته خدمات (بهداشتی ، آموزشی، توزیع، ارتباط ، فعالیت اداری و غیره). کار کدبانویی و مادری بانوان در خانه نیز از نوع کار غیر مولد ولی ضرور اجتماعی است. ضرورت این نوع کارها، با آن که نام «غیرمولد» یا نا فرآور بر آن هشته اند انکارناپذیر است. معنای غیر مولد را به معنای ناسودمند نباید فهمید. باید به این معنی فهمید که محصول خاصی که برای مبادله باشد به وجود نمی آورند.
تولید نیز چنانچه در فوق اشاره کردیم همیشه مادی نیست. یعنی محصولی که از کار مولد کار آفریننده، پدید می آید محصول مادی محسوب نمی شود. مثلا کار دانشمند به پیدایش فرضیه، تئوری علمی، کشف قوانین و قواعد علم، کالکول ها و الگوریتم ها و هوروریتم ها یا اشکال مختلف محاسبات ریاضی که دارای کاربرد علمی و عملی است منجرمی شود یا کار دیگر رسته های روشنفکر به خلق آثار منظوم و منثورادبی، آثار دیگر هنری در رشته موسیقی، نقاشی، پیکره سازی تزئین و ایجاد طرح ها و گرده های فنی و نمودارها و پروژه ها برای افراز سازی، دادن نظریات و رهنمودها، تعیین موازین قانونی ومقررات رفتار سازمان ها، ترتیب استراتژی و تاکتیک مبارزه اجتماعی و جنگ و سیاست وسازماندهی و مدیریت و غیره و غیره منجر می گردد.
اگر زحمتکشان یدی نیروی کار عضلانی و جسمانی خود را صرف کرده اند در اینجا نیروی کار دماغی و گاه همراه فعالیت جسمی (مثلا در اشکال مختلف هنر) مصرف شده است. باید توجه داشت که هم در کار صرفا یدی سهم کار دماغی وجود دارد و هم در کار صرفا دماغی سهم کار یدی. به ویژه که امروزه با پیدایش شمارگرهای الکترونیک (یا کامپیوتر) و آدمک های خودکار یا Robot بخشی از فعالیت مغزی ما «برونی شده» و سلسله اعصاب و فعالیت نورون های دماغی ما ازانسان جدا و با ماشین سمبیوز یا همبودگی یافته است. به هر جهت هر دو کار آفریننده محصول است.
هدف ازتولید مادی، ایجاد ضروریات عمده زیستن انسان (مانند مسکن، پوشاک و خوراک) است. ولی هدف از تولید معنوی بسط ادامه شناخت آدمی نسبت به پیرامون طبیعی و اجتماعی، یافت اسلوب ها و شیوه های کار، آفرینش آثار ذوقی، طرح افزارها و ماشین های نو، اداره سازمان ها و تنظیم و تامین فعالیت حیاتی است. ازجهت اهمیت نمی توان مابین این دو تولید تفاوتی قائل شد. ولی این سخن درست است که انسان پیش از نیازمندی به نعمات معنوی ناچار است حوائج مادی خود را رفع کند، سیر باشد در پناهی بسر برد، جامه ای برای حفظ خوداز سرما و گرما به تن کند تا بتواند به دانش و هنر بیاندیشد. شعور اجتماعی بر پایه هستی مادی جامعه قرار دارد و البته پیوند بین آن ها تاثیر متقابل است.
در تولید مادی از وسایل تولید، افزار کار استفاده می شود که به وسیله اعضاء انسان، دست و پا به حرکت در می آید. در تولید معنوی گاه چنین به نظر می رسد که نقش افزار کار و تلاش جسمی وجود ندارد. در واقع در مواردی هم چنین است. مثلا وقتی شاعری غزل می سراید تلاش جسمی او در حدود حرکت انگشتان و افزار او در حدود قلم و کاغذ است. یا وقتی فیلسوف یا دانشمندی درجستجوی حل مسئله ای است تنها یاخته های دماغی اوست که کار می کند. ولی چنانچه اشاره کردیم در مجموع تولید معنوی ابدا وضع چنین نیست.
در موارد بسیاری کاربرد وسایل تجربه و حتی وسائل ماوراء عظیم، دستگاه های شتابگر، رصد خانه ها، ایستگاه های مداری، کشتی ها و زیر دریایی های پژوهشی (باتیسفر) آزمایشگاه بزرگ و مجهز، ماشین های آزمایشی از نوع « توکاماک » (برای شکافتن هسته اتم) و غیره ضرور می گرد .
پویش های جغرافیایی، کاوش های باستان شناسی، آزمایش های فنی، تلاش های کارگردانی در تاثر و سینما و امثال آن گاه کار بدنی عرق ریزی را از مولد معنوی می طلبد که با انواع دشوار کار جسمی کارگر و کشاورز در خورد قیاس است.
البته افزارهای مورد استفاده در کار معنوی مانند وسایل تجربه یا سازهای موسیقی یا وسایل دکوراسیون و غیره، چنانچه در مورد تولید مادی دیده ایم برای ایجاد تغییر در مصالح طبیعی (مانند سنگ، چوب، فلز، گندم، پنبه و غیره) به منظور تبدیل آن ها به محصول نیست اشیاء در تولید معرفتی نقش کمکی و فرعی دارند. نقش عمده آن ها تقویت و تشدید و ادامه قوای فکری و جسمی مولد معنوی است تا او بتواند به کار آفرینشی علمی، فنی، هنری، سازمانی و مدیریتی خود بهتر دست یابد.
این جدایی که بین تولید مادی و تولید معنوی، این دو نوع تولید فرهنگ انسانی افتاده، حاصل شگرد تکاملی اجتماع بشری است. زمانی بود که مولدان معنوی، چون برای دست یافتن به مقام لازم آفرینش خود نیاز به تدارک تحصیلی – تربیتی قبلی جدی و طولانی و استعدادهای دماغی خاص داشتند، لذا تعدادشان محدود بود. تهیدستان جامعه اصلا قادر نبودند و هنوز هم چندان قادر نیستند که تدارک بیست ساله فرزند خود را در امر تحصیل با تمام هزینه های سنگینش تحمل کنند. لذا تولید معنوی آرایه زمره ای خاص می گردید و آن زمره خاص به خود می نازید و خود را از مولدان مادی برتر می شمرد و شیوه زندگی و پیوندهای اجتماعی به هم شبیه نبود.
در جامعه های بردگی و فئودالی این زمره آفرینندگان نعمات معنوی پدید آمدند و قشری محترم و ممتاز شدند. البته به شرط آن که با نظام موجود و قدرتمندان موجود سر سازگاری نشان می دادند و به گفته ناصر خسرو درهای خود را در پای خوکان می ریختند والا روزگارشان تیره بود و ای چه بسا که ابن مقفع وار اندام آن ها را بریده در تنور بریان می ساختند. سازگاری با قدرت ( کنفورمیسم) شرط ضرور زنده ماندن و کارکردن بود.
این مولدان نعمات معنوی هر قدر هم که مانند فردوسی، سعدی وحافظ یا مانند باخ یا گوته یا شکسپیر صاحب نبوغ و دهاء کم نظیر ودارای آفریده های والا و یکتا بودند می بایست در مقابل فلان سفله ددمنش از اشراف کمر اطاعت و بندگی دو تا کنند و یک نادان ابله، و معربد می توانست امثال بیرونی ها و رازی ها و ناصرخسروها را چون حشره ای ناچیز در پای بمالد. سرنوشت غمبار مولدان بزرگ معنوی حتی آن ها که با زورمندان سر سازگاری داشتند وتنها گاه به خود اجازه ابراز شخصیت می دادند. در تواریخ ذکر شده سر گذشت هپپاتیا بانوی دانشمند اسکندرانی، سهروردی، عارف بزرگ، عین القضاه، میشل سروه، جیور دانو برونو، کامپانلا، دکتر هاروی، گالیله ئو گالیله ئی و صدها و صدها بزرگان به نام، نمودار رنجی است که این شهیدان آفرینش معنوی برخود هموار کرده اند: گفتنش آسان است. گاه زندگی مولدان معنوی بداراز می کشد و عمری در دلهره و بیم و امید و شکنجه و تحقیر و فقر مادی می گذرد، آن هم برای کسی که امثالشان در جامعه نادر است به قول فردوسی:
مبادا که در دهر دیر ایستی مصیبت بود پیروی و نیستی
دشمن این چهره های ارجمند علاوه بر صاحبان زر و زور، جهالت پروران بودند. هنگامی که پیرزنی گوژپشت با وسواس و دقت یک بغل خار بر پشته آتشی گذاشت که «یان هوس» را می خواستند در آن زنده بسوزانند تا به خیال خود از صواب سوزاندن این مجاهد راه عدالت، برخوردار شود. یان هوس فریاد زد :«آه ای سادگی مقدس» و چه اندازه این سادگی مقدس این جهل معصومانه، افزاری در دست ستمگران بر ضد پاک ترین و تابناک ترین روان ها قرار گرفت.
آفرینندگان معنوی چه بسا در عصر خود ملعون ومطرود شدند. نامفهوم ماندند و پیش ا ز زوال پیکر، روانشان با تیر افتراء به قتل رسید. هنوز که هنوز است برخی از آن ها (مانند دمکریت هاو اپیکورها) هزاران سال پس از مرگشان از این لعنت نرسته اند، گرچه در حکم نهایی تاریخ تردید نیست که حقیقت را بر مسند حاکمیت خواهد نشاند.
تولید معنوی، مانند تولید مادی، در جامعه، موسسات کارکنان و روندهای خاص خود را ایجاد می کند و دارای قوانین ویژه خوداست و البته نمی توان ما بین آن قوانین با تولید مادی توازی همه جانبه قائل شد.
مثلاٌ یکی از قوانین تولید معنوی آنست که درعین پابستگی آن به درجه رشد تولید مادی دارای نوعی استقلال است که ناشی از وراثت فرهنگ معنوی و تبادل درونی این فرهنگ و تاثیر متقابل اجزاء آن بر یکدیگر است.
کسانی که این استقلال نسبی را درک نمی کنند و تحولات فرهنگ معنوی و آفرینش معنوی را حتما می خواهند تنها با تحولات ساختار اقتصادی و اجتماعی (مانند مبارزات طبقاتی) توضیح دهند، گاه مطلب را سخت ساده می کنند و علمیت و واقع گرایی را تباه می سازند. تازه تاثیر عامل اقتصادی واجتماعی در آفرینش معنوی گاه مع الواسطه و از بی راهه است نه مستقیم الخط.
البته در پا بستگی آفرینش معنوی به شرایط آفرینش مادی، در تاثیر نیرومند محیط اقتصادی- اجتماعی (به شکل بواسطه و بلا واسطه) در شیوه تکامل آفرینش معنوی تردیدی نیست و حتما باید این عوامل دقیقا به حساب آید ولی این کار باید با توجه جدی و عمیق به استقلال نسبی به قوانین ویژه رشد تولید معنوی باشد و الا تحلیل یک سویه خواهد بود و کار به ابتذال خواهد کشید.( نگارنده این سطور در برخی بررسی های جداگانه کوشیده است بعضی از جهات تکامل فرهنگ معنوی جامعه را توضیح دهد. ولی همه این ها هنوز پژوهش هایی آغازین و نارس است که باید سالیان دراز دنبال شود)
تولید مادی، محصول یا نعمت مادی را پدید می آورد که دارای ارزش استعمال و ارزش مبادله است و چون دارای ارزش مبادله است به کالا بدل می شود و کالای عام (یعنی پول) پدید می آید. و رابطه کالا – پولی کالا درجریان دوران کالاها شکل می گیرد. ارزش کالا که نتیجه نیروی کار مصرف شده از سوی مولد بلا واسطه است پایه بهاء یا قیمت قرار می گیرد. که خود تابع عرضه و تقاضاست. کارمتراکم سرمایه را پدید می آورد و سرمایه خود نقش بزرگی را در تولید و باز تولید مادی ایفاء می نماید.
تحلیل علمی وسیع «سرمایه» تمام جوانب کالا را که آجر بنیادین تولید مادی است در روندهای شگرفش بر ملا می سازد. حجاب ظواهر را می درد و از پس آن ماهیات و بواطن را (که همیشه رو پوشیده و نهان است) بیرون می کشد. این شگرد طبیعت و جامعه است که در پرده راز نشسته و تنها از طریق پژوهش علمی رازگشایی و پرده دری میسر است تا سرشت ها بر ملا گردد. تا تعمیم ها و تجرید ها انجام نگیرد قوانین مسلط بر روابط درونی این سرشت ها را نمی توان بیان داشت و تا از عرصه های محدود و ویژگی این عرصه ها صرف نظر نماییم و از جزئی به کلی توجه نکنیم در مفردات باقی می مانیم و به عام دست نمی یابیم. و درونه روند معین را نخواهیم داشت. تنها پس از شناخت سرشت ها و قوانین است که باید بار دیگر به عرصه های مشخص بازگشت و آن را توضیح داد. از مفرد و خاص به عام فراز رفت و سپس از عام به مفرد و خاص فرود آمد.
اکنون این سئوال پیش می آید که آیا همه این مقولات و قوانین تولید مادی در تولید معنوی نیز صادق است؟ آری و نه. اگر شبیه سازی مصنوعی انجام ندهیم و قوانین هر روندی را در درون خود آن بجوییم باید بگوییم که تولید معنوی، نعمات معنوی، و اشکال مختلف این نعمات (علمی، هنری، فنی، سازمانی) قوانین خود را طی می کنند. ولی بدون تردید شباهت ها کم نیست.
این تمایز در مورد تولید نعمات کشاورزی که با زمین و بهره مطلق و تفاضلی و بهای زمین رابطه می یابد نیز دیده می شود که در کتاب «سرمایه» مورد بررسی عمیق قرار گرفته و عاری از همانند سازی مکانیکی است و در کتب درسی ما راجع به اقتصاد (به فارسی) نیز تشریح شده است.
در واقع نعمت مادی نیز دارای ارزش استعمال است ولی به شیوه خود. نمی توان ارزش استعمال یک تئوری علمی، یک چکامه، یک نمایشنامه، یک پروژه فنی، یک سمفونی یک تابلو نقاشی، یک رهنمود سازمانی را با ارزش استعمال صندلی و نان و خانه و اتوموبیل از جهت سرشتی یکسان گرفت.
و نیز در واقع نعمت مادی نیز دارای ارزش مبادله است و به کالا مبدل می شود ولی در نواسانات این ارزش، بر حسب آن که کالای معنوی چه باشد قوانین خاصی حکمرواست. جامعه «همه کالایی» سرمایه داری چیزی را نیست که به کالا بدل نکند و این نکته در سرمایه به بلیغ ترین شکلی توصیف شده است. ولی تابلوی نقاش گاه در زندگی خود او ارزشی ندارد تنها پس از مرگش و در مواردی به مدد افزارنیرومند «رکلام» بازرگانی، ناگهان از گرانبها ترین جواهرها گرانبهاتر می شود. در حالی که تعیین مصرف نیروی کاراجتماعا لازم که در پایه ارزش نعمات مادی است کمیتی است به هرحال قابل اندازه گیری، درجه آفرینش گری (قریحه یا نبوغ) مولد آن ارزش معنوی، مقداری به مراتب بغرنجتر است و بیاری «نقادی» علمی و هنری می توان آن را یافت و به آسانی عرضه و تقاضای بازار کالاهای مصرفی نیست.
تراکم ارزش های معنوی در همه موارد چیزی سودآور مانند سرمایه به وجود نمی آورد.ارسطو و ابوعلی سینا با گنجی از نعمات معنوی در ذهن می زیستند ولی می توانستند به نان شب نیازمند شوند. چنان که بسیاری از آن ها که در خدمت سلطانی یا امیری نبودند در حقیقت نیزچنین می شدند. با این حال درجامعه سرمایه داری، مجموعه ای از تابلوهای مثلا «دوران آبی» پیکاسو می تواند سرمایه ای به معنای صرفا اقتصادی کلمه باشد و صاحبش را میلیونر کند.
اگر بخواهیم به سرچشمه های تولید معنوی، به زبان و به عدد به مفهوم، به منطق (که به قول یک متفکر در حکم پول برای روندهای معرفتی است) به مکانیسم شناخت باز گردیم بحث خود را بسیار دور برده ایم و در خطر آن هستیم که خود را در گستره های دیگری غرق سازیم. لذا مطلب را در کادر مقوله تولید معنوی که جمع بند Summatif و پیوندگی Integratife است نگاه می داریم وبه بحث خود ادامه می دهیم.
همین ویژگی ها موجب شد که تولید و نعمت و ارزش معنوی با تولید و نعمت و ارزش مادی (که دانش اقتصاد آن را بررسی می کند) هم سنگ گرفته نشود. این بدان معنی نیست که ارزش های معنوی در دستگاه «همه کالایی» سرمایه داری مختصات اقتصادی کالاوار نمی یابند و تابع هوس های بازار نمی شوند. بلکه این بدان معنی است که ارزش ها و نعمات معنوی را تنها در عملکرد اقتصادیشان نمی توان شناخت و تنها عملکرد اقتصادی نیست که سرشت آن ها را بر ملا می سازد بلکه باید از دیدگاه شعور اجتماعی، فرهنگ، ایدئولوژی، نقد علمی، نقد هنری، تاریخ اندیشه و غیره و غیره بدان ها پرداخت و برخی از اشکالات نعمات معنوی سرشت خود را در تحلیل هایی از این قبیل بیشتر بر ملا می سازند. قوانین خود را در تحلیل هایی از این دست بیشتر نشان می دهند تا در تحلیل های صرفا اقتصادی. والا سرمایه داری تمبر پست و در بطری و دیگر کالاهای به اصطلاح فیلاته لیک را نیز به ارزش بدل می سازد و آن را وارد قمار خود می کند.
سرمایه داری به ویژه پس از انقلاب علمی و به کمک انواع دستگاه های الکترونیک مثلا موسیقی را در تمام اشکالش به کالایی سخت رایج بدل کرده است ولی کار بتهوون و ارزش سمفونی های کرال یا پاستورال او را، به اتکاء قوانین اقتصادی مثلا حاکم بر فیرم ژاپنی «سنی» Sony نمی توان شناخت. اینجا به پارامتر های دیگری نیاز است.
این توازی بین دو نوع تولید مادی و معنوی، خود نتیجه سیطه اصل «کالا بودگی» در جامعه سرمایه داری است و در جامعه ای که این «کالا بودگی» عام وجود نداشته باشد تولید معنوی ارزش خود را بر پایه خودش برقرار می کند و بنا به یک اصطلاح مارکس از نفقه خواری به حساب «بازار» یا نفقه خواری صوری Formelle subsomption به نفقه ذاتی خود یعنی کارایی علمی ، اثر بخشی ذوقی، سودمندی اجتماعی و غیره باز می گردد.
در مراحل نخستین جوامع رها از بهره کشی، هنوز افق اقتصادی حقوقی سرمایه داری ومقولات ناشی از آن ولو با محتوی نو باقی است و همین بازتاب خود را در تولید معنوی نیز دارد. ولی هنگامی که جامعه بی طبقه و رها از بهره کشی انسان ازانسان همه «بند ناف» های خود را با جهان کهن ببرد و به نفقه خود قوام یابد بر ساقه خود بروید ناچار تولید معنوی نیز همین تحول جان بخش را طی خواهد کرد.
روند دیگری که در سرمایه داری در تولید معنوی روز بروز شدت یافته است مقید شدن آن به این نظام است. دانشمندان وهنرمندان امثال آنان که زمانی را تبه گیر و صله خار شاهان و اشراف بودند بعدها به لطف اربابان سرمایه دار وابسته شدند. سرنوشت همان است. این طبقه نیز مانند برده داران و اشرافیت فئودال اطاعت و سازگاری می طلبند. روشنفکر ناسازگار non-conformiste صاف و ساده به فقر و گمنامی محکوم است. سازگاران همه نابغه اند و ناسازگاران همه دیوانه و بی استعداد.
سرمایه داری امریکا با دقت این سخن مارکس را به کار برده است که گفته بود: هر طبقه که بیشتر بتواند برجسته ترین نمایندگان طبقات مخالف خود را جذب و هضم کند دوام و قوام خود را بیشتر ساخته است. سرمایه داری امریکا با دان پاشی های «نقدی» بهترین طاووسان و تذروان دانش و فن وهنر و مدیریت را وارد دام زرین سرمایه می کند و یک مرتبه می بینید که نویسندگان انقلابی از نوع اپتون سینکلر و هووارد فاست از قرق گاه سرمایه سر در آورند و برخی از آنا (مانند جان ستاین بک) تا حد ستایشگر و توجیه گر جنگ پلید و پلشت امریکا علیه ویتنام قهرمان تنزل می کنند.
1 ـ دگرگونی های بزرگ عصر ما و مسئله تولید معنوی
در بند های یک و دو کوشش مقدماتی به عمل آمد تا حد و رسم تولید معنوی و نعمات معنوی روشن شود. برای یک بررسی کننده پر حوصله ما به نوبه خود توصیه می کنیم فهرستی از مهمترین نعمات معنوی و نیز فهرستی از مولدان این نعمات که در تاریخ شکل و نام و نشان خاص خود را یافته اند ترتیب دهد. مثلا روشن است که بنا و دردگر و تراشکار و نفتگر و صیاد و شبان وغله کار و امثال آن مولدان نعمات مادی هستند ولی روشن نیست که ما برخی از زمره های مترجمان و عکاسان و خطاطان ونقادان هنری وغیره را باید درزمره مولدان نعمات معنوی بگذاریم ( که به نظر اینجانب باید بگذاریم) یا نه و گاه خط مرزی تولید معنوی با خدمات یا حتی تولید مادی محو است.
به هر جهت بررسی نوع نعمات و تقسیم کار در تولید معنوی بررسی پر اجری است و به تدریج ما را در مقوله در هم پیچیده « تولید معنوی » واردتر می سازد.
ولی ما اینک نمی خواهیم بدین کار بپردازیم.
قصد ما در این بند توجه به برخی تحولات اجتماعی بسیار مهمی است که در اثر دگرگونی های عصر ما در وضع تولید و مولدان معنوی رخ داده است.
در جامعه امروزین به ویژه پس ازجنگ دوم جهانی که دو عامل نیرومند: انقلاب اجتماعی در مناسبات تولید و انقلاب علمی وفنی در نیروی مولده نقش مهم را در شتاب گیری سرگیجه آور تکامل اجتماعی ایفا می کند، پ