زندگی

ملاحظاتي پيرامون توليد ((انديشه سياسي))


خسرو .ب

((انديشه سياسي)) چيست ؟
 

((انديشه سياسي)) به شكل عام ، موضوعي است كه به امر قابل فهم كردن سردرگمي هاي اوضاع سياسي و اجتماعي مي پردازد (در اين مقال به ((انديشه سياسي)) و امر توليد آن ، به شكل عام نگريسته شده است و ((انديشه سياسي)) خاصي مورد نظر نيست).
پژوهش و كاوش ، در امر تكوين ((انديشه سياسي)) نقش بسيار مهمي را بر عهده دارد. مولدين ((انديشه سياسي))، همواره در جستجوي ارائه طريقي هستند كه به شكل جامع و كامل ، تصويري تا حد امكان منسجم ، از زندگي سياسي ارائه دهد. زير بناي فكري ، آرمان خواهي اجتماعي ، و بضاعت انديشه گي ، سه عامل مهم اند كه مولدان انديشه سياسي و محصول انديشه اي آنان را از هم جدا مي كنند. بنا بر اين هر چند ممكن است شيوه و روش پژوهش ، نزد مولدان انديشه سياسي مشترك باشد، ولي زيربناي فكري ، طرق سياسي ارائه شده از جانب آنان را از هم جدا مي سازد. واژه يوناني ((تئورين)) كه كلمه ((تئوري)) از آن مشتق گرديده است ، داراي معاني ((نظركردن ، توجه داشتن ، و تعمق كردن)) است. يعني به تمامي كاري كه متفكران بزرگ و كساني كه به امر تفكر در انديشه سياسي پرداخته اند صورت داده ، و انسان فكور را نيز به آن دعوت كرده اند. اين انديشه ورزان نحوه نگرشي را به انسان مي آموزند كه مفهوم آن ارائه الگويي نمادين از كليتي نظم يافته است. به بياني ديگر آنان از دنياي سياست كه انسان ناگزير است در آن زندگي كند، ((بينش)) يا ((روش)) درك همه جانبه ارائه مي دهند.


هدف از تكوين سياست چيست ؟

بخش بزرگي از علم سياست امروزين (به مفهوم سياست مدرن)، به امر مطالعه قدرت و كسب نفوذ سياسي مي پردازد. اگر پرسيده شود: چه كساني حكومت مي كنند؟، سياست امروزين در مقام پاسخ ، به بررسي روش هاي متعدد ((تصميم گيري)) مي پردازد تا دريابد كه منابع و كاركرد اتخاذ ((تصاميم سياسي)) در جامعه كدامند. به گمان بسياري از پژوهشگران علم سياست ، اين علم به كنكاشي دست مي يازد كه روشن نمايد ((چه كساني مي برند، چه مي برند، چه زماني مي برند و چگونه مي برند)). پژوهش در امور تصميم گيرندگان سياسي جامعه نيز از اهميت بسياري برخوردار است. به اين اعتبار كه ، جرياني و يا انديشه پردازي نمي تواند مدعي شناخت از و اشراف كاملي بر امورات جامعه باشد، مگر اين كه از ساز و كارها، روند و خصوصيات فكري افراد يا نيروهايي كه تصاميم سياسي آن جامعه را اتخاذ مي كنند، ارزيابي دقيق و درستي داشته باشد. به اين ترتيب با تعريفي كه ارائه شد مي توان با صراحت بيان كرد، جامعه شناسي قدرت بخش عمده اي از پژوهش در علم سياست را تشكيل مي دهد. اما امر غلطي است ، اگر تصور شود ((سياست)) فقط به امر كسب قدرت سياسي و توضيح اكتساب آن مي پردازد.


نقش ((انديشه سياسي)) در شكل گيري ((جامعه سياسي))

اگر بنابراين باشد جامعه اي كه مورد مطالعه قرار گرفته است ، از چهارچوب ((جنگ طبقات)) گذر كند، بي ترديد ((سياست)) پديده اي فراتر از مبارزه براي كسب قدرت سياسي است. (اين جا است كه پرداختن به پديده ((سياست)) كمي سخت مي شود). به بياني ديگر، از اهداف سياست ، يكي هم تلاش در راه ساختن يك ((جامعه سياسي)) است. جامعه سياسي چهارچوبي است براي روابطي داراي نظم و نسق اجتماعي ، كه افراد آن در كنار هم مي زيند و نيازها و آمال انساني خويش را برآورده مي سازند. و اين تكاپويي هدفمند و بشري است. اهداف غايي سياست برگرفته از نيازهاي زندگي انساني است. در حالي كه حتي ادامه ساده حيات در جهان ما به تلاشي سازمان يافته نياز دارد، بنيان نهادن گونه اي از زندگي كه هدفش صرفا بقا نباشد، به ايجاد و سازماندهي نهادها و ارگان هاي پيچيده ((سياسي)) نياز دارد.
بنابر ملاحظات فوق ، اهداف و ((مكانيزم)) انديشه سياسي ، گوناگون و متعدد است. اين انديشه زماني كه در نظام اجتماعي جاري گرديد، به وظايفي تبديل مي شود كه نظام اجتماعي موظف به تحقق آن است ، اقل اين وظايف به قرار زيرند: امنيت افراد (در تعريف عمومي آن) بايد تضمين شود، نظام اجتماعي بايد به طرق مقتضي در حفظ حاصل كار و فعاليت يدي و فكري افرادش كوشا باشد. ابتدايي ترين و محدودترين گونه تلقي از اهداف انديشه سياسي مادي شده در دوران ما، بايد در برگيرنده آن اموري باشد كه ((جان لاك)) حفظ ((جان ، مال ، و آزادي)) نام نهاده است. علاوه بر آن به لحاظ نظري و عملي ، نهادهايي براي نظارت بر امر توليد و توزيع ثروت بايد ايجاد شوند. تشكيل و تنظيم عملي و انديشه اي اين گونه نهادها از وظايف عمده توليد سياست است. انديشه سياسي به آفرينش ((جامعه سياسي)) مي پردازد، جامعه سياسي همانند منظومه اي است كه توسط افراد خلاقش در راه تحقق آرمان هاي خود مي كوشد.


نقش ((رعايت مختصات اجتماعي)) در توليد ((انديشه سياسي))

((جامعه سياسي)) به دنبال تحقق اهداف مشخصي است ، كه امكان دارد متحقق گرديده يا به ناكامي بيانجامند. ((جامعه سياسي)) با فراهم آوردن عدالت و پيشرفت ، امنيت و تامين هويت فردي و اجتماعي براي افرادش ، ممكن است زندگاني آنان را مرفه و غني كند، و يا با ناكامي در تحقق وظايف و قول و قرارهايش ، حيات افرادش را به جهنمي سرشار از ناامني ، خون ريزي ، فقر و فاقه ، ظلم و جور و احساس پوچي تبديل نمايد.
همان گونه كه ذكر آن رفت هدف از توليد ((انديشه سياسي)) به دست دادن بينشي حتي الامكان همه جانبه از جامعه سياسي است. انديشه پرداز سياسي در سايه مطالعات پيگيرش تلاش مي كند تصويري جامع از موضوعاتي كه در حيطه پژوهش هاي سياسي او مي گنجند، ارائه دهد و به اين ترتيب سياست را توصيف كند. اين بينش به گونه همه جانبه اي هم توصيفي است و هم هنجاري. از بعد توصيف ، ((انديشه سياسي)) مهم ترين چهره ها و افراد، عوامل و مشخصه هاي تشكيل دهنده حيات سياسي جامعه را شناسايي نموده و مورد بررسي قرار مي دهد. بعد روابط سياسي عمده بين اين شاخصه ها را توضيح مي دهد. در اين رابطه اگر به تئوري هاي معروف سياسي نگاه كنيم ، در مي يابيم كه مثلا ((انديشه ماركسيسم))، از زاويه نگاه به نيروهاي اقتصادي و توليدي ، فرايند سياست گزاري را مورد توجه قرار مي دهد. و ((عالمان دوره روشنگري))، نيروهاي علمي و فلسفي را از عوامل رشد جوامع انساني مي شمارند. افلاطون و ارسطو، عواطف و جاه طلبي هاي بشري را بر سياست مورد مداقه قرار مي دهند. به كلامي روشن ، سيماي كلي در هر انديشه سياسي ، تعريف و توصيفي است همه جانبه از كنش ها و واكنش هايي اجتماعي كه از سياست پردازي پرهياهو گذر كرده است. اين سياست پردازي پرهياهو كه ژورناليسم عامي عرصه انعكاس آن است ، گاهي به غلط در جوامع يا اذهان بسته ، با توليد ((انديشه سياسي)) اشتباه گرفته مي شود!
مولد انديشه سياسي با عرضه سيمايي كلي از سياست ، به مخاطبان خويش امكان مي دهد كه دريابند چه عرصه اي از نهادها و كنش هاي سياسي آنان ، مخرب ، غيرمنطقي و حتي ابلهانه است.
در اين رابطه ارسطو مي آموزد كه: ((هرگاه بدون درنظر آوردن فرهنگ جامعه اي ، براي آن جامعه ، قوانين اساسي تدوين شود، امكان سقوط آن جامعه فراوان است)). افلاطون ، ((تعديل ننمودن اغراض نفساني)) را ويرانگر مي شمارد. ماركس ((بي اعتباري كالاپرستي)) را توضيح مي دهد و مديسون فرجام فاجعه بار سپردن قدرت حكومتي به فرد را مورد مداقه قرار مي دهد. (مديسون چهارمين رئيس جمهوري آمريكا بود از سال ١٨٠٩ تا ١٨١٧. او يكي از اعضاي كنگره مهاجران ، و اصلي ترين مولف قانون اساسي آمريكا بود. مديسون با تحرير مقالات فراوان در راه تصويب اين قانون تلاش پيگيري كرد. او داراي اشتهار فراواني در رابطه با دادن اعتبار به فلسفه سياسي آمريكايي است).
انديشه سياسي زمينه كلي احتياجات و امكانات بشر را كه به شدت به سياست وابسته اند، در نظر مي گيرد و زمينه قضاوت در مورد بخردانه و به روز بودن يا نبودن اعمال و تحركات سياسي را ممكن مي سازد. افق نگرشي را پيش چشم ما پديدار مي كند تا دريابيم به لحاظ سياسي اعمال و مضمون تحركاتمان كدام است. اعتبار هر جريان سياسي و هر انديشه پرداز سياسي نيز با اين معيار سنجيده مي شود.
اگر اين تعريف را بپذيريم ، بايد براي ما روشن باشد كه ((توليد انديشه سياسي)) به تمامي خاستگاه و خصلتي آكادميك و دانشگاهي ندارد و به گونه اي وسيع به زندگي و موضوعات جاري جامعه و ((سياست)) ربط پيدا مي كند. كساني كه سياست را علم صرف و دانشي به تمامي آكادميك معرفي و تصوير مي كنند، قصد آن دارند كه دخالت و طراحي سياست را به انحصار گروهي ((نخبه)) و ((برگزيده)) در آورند.
عموما همه توليدكنندگان انديشه سياسي معتقدند كه عمل به رهنمودهاي آنان راه گشا است. به طور مثال توماس هابس نظريه پرداز معروف ((جامعه امن))، در باره ارائه نظريات خود جمله معروفي دارد با اين مضمون: ((اين واقعيت تئوريك را به مكانيسمي عملي تبديل كنيد)). يا كارل ماركس با حقيقت دانستن و ((علمي))شناختن انديشه هاي خويش ، تحقق آنان را شرط رستگاري انسان مي شمارد. پس مولد انديشه سياسي ، با نظريه هاي خويش كوشش مي كند تا بيان كند چه راه كار سياسي قادر به كاميابي است.
اگر براي بازرسي انديشه هاي سياسي ، ((بغرنجي ها و معضلات سياسي جامعه)) نقطه آغاز پي جويي ها باشند، مي توان روي چند موضوع مشخص انگشت گذارد. اين موضوعات به شكل سوالات دائمي و جاري #، كه به اشكال مكرر چهره نمايي كرده اند، هسته اصلي كاوش و پژوهش در انديشه هاي سياسي هستند. پاره اي از اين موضوعات را اين گونه مي توان طرح كرد:
((آيا سنجه اي طبيعي براي عدالت وجود دارد؟))، ((رابطه منطقي بين فرد با جامعه چگونه است ؟))، ((قدرت بايد به چه نيرويي سپرده شود؟))، ((دولت چگونه مي تواند امر آزادي ها را تحقق بخشد، يا آن ها را محدود و يا ممنوع كند؟)).
شهروندان ، براي ايجاد تغيير در جامعه سياسي ، چه در پي دست يازيدن به شورش و خشونت ، براي برانداختن تام و تمام آن باشند، و چه در پي اصلاح و دگرسازي آن ، به ناگزير با مسائل مطروحه فوق درگيرند و بايد به آنان پاسخ گويند. پس شناخت و درك موضوعات ((دائمي و جاري)) به ميزان زيادي براي ادراك جامعه سياسي لازمند. عامل ديگر در درك سرشت انديشه هاي سياسي تحقيق روي اهداف و آماج هاي آنان است. در پايان مي توان به اين نتيجه گيري رسيد كه: ((انديشه سياسي)) پژوهش و كنكاشي است براي درك و فهم عناصري كه ((جامعه انساني و مطلوب)) را مي شناسانند. همچنين مي توان اين توضيح را نيز به تعريف فوق افزود كه ، از ((نابساماني))هاي اجتماعي و سياسي ((انديشه))هايي بروز مي كنند كه رويكردي بسامان ارائه مي دهند. مساله اي كه حائز اهميت بسيار است اين است كه ، انسان ها، هنجارهاي صحيح و قوانين بسامان را از اصول ((فلسفي)) و ((انديشه اي))، به شكل استقرايي نتيجه گيري نمي كنند، بلكه آن ها را پس از كوشش و تلاش براي غلبه بر بي عدالتي و عمل براي جلوگيري از تكرار آن متحقق مي سازند.
غير از مطالبي كه فوقا طرح گرديد، مي توان انديشه هاي سياسي را با بررسي ((راه حل))هايي كه عرضه مي دارند، به قضاوت نشست. بي ترديد همه انديشه هاي سياسي ((راه حل))هايي براي اجرا ارائه مي دهند، در اين جا، رهنمودهايي كه سياستگزاران و مولدان انديشه سياسي ارائه مي دهند، نسبت به هسته نگرش و معرفت اجتماعي آنان متفاوت است. در اين مرحله است كه ، تئوري ها و راه حل هايي چون: ((انقلاب))، ((اصلاحات))، ((نافرماني سياسي)) (كه اين اواخر براي مقبول و دلپذيركردن آن به آن ((نافرماني مدني)) اطلاق مي كنند!) عرضه مي شوند.
منبع اعتبار هر انديشه سياسي ، ميزان توجه آن انديشه به ((رعايت مختصات اجتماعي)) در جامعه مورد بحث آن است.


توليد ((انديشه سياسي)) كاري پرخطر

پروژه عمومي و اجتماعي كردن انديشه نيروي حاكم ، امري است كه در هر حاكميت سياسي ، داراي اهميت ويژه است و بدون آن ادامه حكومت ممكن نيست. نمي توان حاكميتي را در نظر آورد كه بدون القاي اهداف و فلسفه وجودي خويش به افراد جامعه اش ، قادر به گستردگي و ادامه حيات باشد.
حاكميتي كه قادر به حفظ و اشائه مباني انديشه گي خويش (به هر دليلي) نباشد، ((مشروعيت)) خود را از دست خواهد داد و قادر به جلب همكاري و وفاداري جامعه نخواهدگرديد. در اين جا است كه بقاي حكومت به خطر افتاده و جامعه و حكومت دچار ((بحران)) شده اند. در اين موقع است كه ((انديشه سياسي)) با نگاه به اوضاع نابسامان ، و كوشش براي يافتن راه خروج از بحران ، آغاز به عرضه خويش مي كند.
هدف ((انديشه سياسي)) كه نگاه به بهبود امور مردم و رفع بحران و امر آزادي و دمكراسي و... دارد، اين است كه اصول اساسي و پايه اي نظام را مورد كنكاش و پژوهش نقادانه قرار دهد و راه برون رفت از بحران را بنماياند. به اين ترتيب بسيار منطقي است اگر سران نظام سياسي بررسي دقيق از آرمان ها، اعمال و وعيدهاي حكومتي و كارگزاران آن را برنتابند و آن را خطرناك تلقي كنند.
در پاره اي از جوامع ، رشد قليل انديشه عمومي كه عامل دوام حكومت هاي جبار هم شده است شريك ستم گري و خردستيزي حاكمان مي شود، و همين ((نيروي مردمي)) در سركوب ((خرد انتقادي)) با قدرت حاكم شريك مي شوند.
به اين دليل بسيار ساده ، ((انديشه سياسي)) و نظريه هاي راه بردي در مواقع بحران از جانب قدرت سياسي حاكم علي العموم ((براندازنده)) تلقي مي شوند.
براي نمونه مي توان به نمونه سقراط و ((دولت شهر آتن)) اشاره داشت كه نمونه اي بديع و در سياست هنوز قابل استناد است. افلاطون كه به اعتقاد بسياري از اهل نظر، باني ((انديشه سياسي غرب)) ناميده شده است ، در يكي از رسالات خود كوشش كرده است كه برداشت خويش را از سركوب انديشه خلاق و انتقادي سياسي نشان دهد. افلاطون بر اين گمان است كه اضمحلال ((دولت شهر آتن)) با تراژدي سقراط آغاز گرديد. آتني ها سقراط را به جرم دروغگوبودن ، و به اتهام ((تشويش افكار عمومي!)) به مرگ محكوم نمودند.
سقراط عناصر گونه گون اجتماعي و ارزش هاي حاكم را كه ديگران بهنجار و عادي تلقي مي كردند، مورد ترديد قرار مي داد، او جوانان را مورد خطاب قرار داده و باورهاي حاكم را به نقد مي كشيد. زمامداران ((دولت شهر آتن))، كه دوران متزلزلي را مي گذرانيدند، اين مورد ترديد قراردادن هاي اصول حكومت را خطرناك و ((براندازنده)) و ((هدايت شده از خارج))، مي ناميدند. پس ، به وي تذكر دادند كه خاموش نشيند و دم فرو بندد و گفتارهاي خويش را تكذيب كند. چون در اين امر توفيق نيافتند، و سقراط هم به تبعيد رضايت نداد، او را به اعدام محكوم كرده و به قتل رسانيدند.
افلاطون تراژدي محاكمه سقراط را به يك نمايشنامه ادبي بديع تبديل كرده است كه ((خطابه دفاعي سقراط)) نام دارد. (براي توجه بيشتر، به ((مرگ سقراط)) نوشته ((رومانو گوارديني)) در ((تفسير چهار رساله افلاطون))، ترجمه زنده ياد محمدحسن لطفي ، نشر طرح نو، چاپ تهران ،١٣٧٦، مراجعه شود).
شاهكار نمايشي برتولت برشت ، با نام ((محاكمه گاليله فرزند ماتيوس))، البته منهاي فرجام آن ، به اين مورد بسيار شبيه است.
بنا بر آنچه كه ذكر گرديد، توليد ((انديشه سياسي))، مي تواند خطرناك باشد. پرسش ها و اموراتي كه ((انديشه سياسي)) به آنان نظر مي كند، براي جوامع و حكومت هاي استبدادي خوشآيند نيست. حكومت هاي استبدادي هميشه در پي اتخاذ روش هايي هستند كه از رشد و ريشه گيري ((تفكر انتقادي)) جلوگيري كنند.
در اين نظامات نظير جامعه ما كه تحت قيمومت حكومت مذهبي است ، ((انديشه سياسي)) قابل ترويج و ((مجاز))، تنها انديشه سياسي حاكم است. هر گونه مورد ترديد قراردادن انديشه ((مجاز)) و حاكم ((بدعت گذاري)) و ((الحادي)) تلقي شده و خطرناك است. لازم به ذكر است كه در جوامع ليبرال اوضاع قدري متفاوت است ، در اين گونه جوامع چون آزادي بيان و نشر قانونا (در قوانين اساسي) تصريح و تضمين شده اند، توليد ((انديشه سياسي))، به شكل بي خطر امكان پذير است.
وجود و بروز انديشه هاي ((انقلابي)) يا ((اصلاح طلبانه)) در جامعه ، ((شكل))هاي مقاومت مردمي در مقابل حاكميت مستبد، به گونه ((مدني)) يا غير آن ، و گزينش رويكردهاي گوناگون تقابل اجتماعي در مقابل قدرت حاكم ، از شورشگري و برخوردهاي خشونت آميز گرفته تا اشكالي چون ((نافرماني سياسي)) و عدم تمكين به امورات حكومتي ، به ميزان زيادي ، بستگي به دو عامل اساسي دارد.
اول نحوه برخورد قدرت حاكم با مردم و مسايل آنان ، و از طرفي ديگر به ميزان رشد انديشه سياسي جامعه.
نگاهي كوتاه به توليد و دوام ((انديشه سياسي)) در
کشور ما اگر به امر ((توليد انديشه سياسي)) در کشور نظري اجمالي بيفكنيم ، درمي يابيم كه ، بسياري (نه همگي) از توليدات انديشه گي و سياست گزاري ها، كه در عرصه پرتلاطم سياست کشور ما عرضه شده اند و مي شوند، به معيارهاي عمومي و روشن ((توليد انديشه سياسي)) بي توجه بوده اند و هستند.
و به همين دليل است كه عمر اعتبار آنان نيز كوتاه بوده و در برخورد با صخره سخت واقعيت هاي جامعه به سهولت در هم شكسته اند.

امروز امر پرداختن به سياست مدرن و امر توليد معرفت را در عرصه سياست ، محافل مستقل علمي در چهارچوب تحقيقات آكادميك و دانشگاهي و نشريات تخصصي سياسي ، سازمان مي دهند.
ظهور و اعتبار چهره هاي سياسي غيرحزبي و مستقل در داخل و خارج از كشور مويد اين نظر است.