زندگی

پرويز جاهد

' اسکندر' به روايت اليور استون

کالين فارل در نقش اسکندر

کالين فارل در نقش اسکندر

پس از 'اسکندر کبير' رابرت راسن(1956) و 'اسکندر' تئو آنجلوپولوس(1980)، اينک اليور استون با رويکرد ويژه اش نسبت به تاريخ، سرگذشت اسکندر مقدونی اين شخصيت پر رمز و راز اسطوره ای- تاريخی را در فيلم جديد خود به تصوير کشيده است. با اينکه او پيش از اين مهارت خود را در دراماتيزه کردن زندگی شخصیت های تاريخی در فيلمهايی چون نيکسون و جی اف کندی نشان داده بود اما در برخی موارد بخاطر تحريف تاریخ، مورد انتقاد شديد منتقدان قرار گرفت.

بايد اين را درنظر داشت که تصوير شفاف و روشنی از اسکندر در تاريخ وجود ندارد و بسياری از روايت های تاريخی با افسانه های اغراق آميز و خيال پردازانه در باره اوآمیخته اند. بر اساس روايت های اسطوره ای و تاريخی، اسکندر کسی بود که از فتح بزرگترين امپراتوری دوران باستان (امپراتوری ايران) خرسند نبود و می خواست زمانی به کشورگشايی هایش پایان بدهد که به انتهای جهان رسیده باشد، چون مطمئن بود که درعالم دور، اسرار جوانی جاودان و راه غلبه بر مرگ را خواهد يافت.

اسکندر می خواست، آشیل قهرمان اسطوره ای يونان باستان باشد، می خواست نمونه انسان شريف مورد نظراستادش ارسطو باشد: جنگجويی بخشنده و شجاع و ... با ظاهری با شکوه و روحی بزرگ و دلبسته افتخار.

اسکندر الیور استون نیز بسياری از این خصوصیات برجسته را دارد، اگرچه گاهی آنچنان سرشار از خشم و غضب و کينه توزی و انتقام می شود که بخشندگی اش را از ياد می برد و چنانکه در فيلم می بينيم، فرماندهان و جنگجويانی را که پيش از حمله به هند سر به تمرد برداشته و در مقابل او قرار می گيرند بی رحمانه به قتل می رساند و يا پس از مرگ دوست و محبوبش(هفا ئيستون) در اثر بيماری تيفوس، بی درنگ دستور اعدام پزشک دربار را به خاطر عدم موفقيت در معالجه او می دهد.

اليور استون فيلم های تاريخی را تفسير مجدد تاريخ می داند. هنگامی که رابين لين فاکس Robin Lane Fox استاد تاريخ دانشگاه آکسفورد و نويسنده زندگينامه اسکندر به عنوان مشاور تاريخی در کنار او قرار گرفت، اليور استون به وی گفت: "اميدوارم اين را درک کنی که ما يک کتاب تاريخی نمی سازيم يا يک فيلم مستند. کار ما دراماتيزه کردن تاريخ زندگی اسکندر است. تاريخ برای ما نقطه شروع است و بخاطر زمان، پول، درام و فضا بايد در برخی موارد کوتاه بيائيم."

فاکس برای نوشتن بيوگرافی اسکندر، بيش از1400 مقاله و کتاب درباره اين شخصيت مرورکرد و در سن 58 سالگی علاوه بر مشاور اليور استون، به عنوان يک افسر مقدونی در مقدم ترین رديف سواره نظام اسکندر، نقشی هم در فيلم به عهده گرفت.

نمايی از فيلم اسکندر

فاکس گفته است که پيش از اليور استون نيز کسانی چون جورج لوکاس ، اسپيلبرگ و گريگوری پک، قصد ساختن فیلمی درباره اسکندر را براساس کتاب تاريخی او داشته اند اما هيچکدام قدم جدی دراين راه برنداشتند. به اعتقاد او اليور استون درک و برداشت درستی از تاريخ دارد.

در اين فيلم برای اليور استون تصوير جنگهای بی شمار اسکندر و شرح يکايک ماجراهای زندگی او به اندازه بررسی زمينه های روانشناختی شخصيت او اهميت ندارد.

بخش مهمی از فيلم به کودکی و نوجوانی اسکندر اختصاص دارد. در واقع اليور استون نگاهی عميق به دوران کودکی اسکندر افکنده و از خلال رابطه پيچيده او با مادر شيطان صفت و توطئه گر( المپيا با بازی آنجلينا ژولی) و پدر عياشش (فيلیپ با بازی وال کيلمر)، می خواهد انگيزه های واقعی قدرت طلبی و ميل به جهان گشايی و خونريزی را دراو به نمايش بگذارد. اگرچه منتقدان او معتقدند که وی بيشتر به اعمال اسکندر توجه کرده است تا به انگيزه های آنها.

شايد يکی از اصلی ترین علتهای شکست تجاری فيلم اليور استون اين باشد که او برخلاف فیلم های متداول ژانر تاريخی حماسی ، فیلمش را با يک صحنه نبرد شروع نمی کند بلکه فیلم با صحنه مرگ اسکندر درسال 323 قبل از ميلاد شروع می شود و بعد از آن به چهل سال بعد می رود، زمانی که بطلمیوس (فرمانده سابق ارتش اسکندر با بازی آنتونی هاپکینز) در دانشگاه اسکندريه، برای شاگردانش تاریخ زندگی اسکندر را روایت می کند.

اليور استون و کالين فارل در پشت صحنه فيلم اسکندر

 اليور استون با استفاده از نقش راوی (بطلمیوس)، روایت را از طریق فلاش بک های متعدد پی می گیرد که تقريبا برحسب توالی زمانی وقوع حوادث و نقاط عطف زندگی اسکندر در فیلم چيده شده اند. با این حال در اينجا تماشاگر به تمام خصوصيات شخصيت پيچيده و پرابهام اسکندر دست نمی یابد و بسیاری از پرسش های او بی پاسخ باقی می ماند.

بخش مهمی از فلاش بک ها مربوط به دوران کودکی اسکندر است. کودکی جاه طلب و متکی به نفس که با ايده های نژادپرستانه مربيانش بزرگ می شود و از همان ابتدا سودای فتح ايران را در سردارد.

در صحنه ای از فيلم زمانی که فيليپ او را به درون غار می برد تا بر اساس نقشهايی که بر ديوار غار کشيده شده، اساطير يونان را برای او تشريح کند، چيزی را به اومی گوید که تم اصلی فيلم و راز درک آن است:" فراموش نکن که پادشاهان زاده نمی شوند بلکه ساخته می شوند."

اليور استون به خوبی نشان می دهد که چگونه اسکندر به پادشاهی مقتدر و جهانگير تبديل می شود و بزرگترين دشمنانش را به زانو درمی آورد. عليرغم اينکه فیلم اليور استون يک فیلم حماسی - جنگی است اما تنها دو صحنه جنگ در فيلم وجود دارد که از نظر پرداخت و عظمت با تمام صحنه های جنگی فیلم های گونه حماسی - تاريخی برابری می کند.

صحنه نبرد او با ايرانيان درگوگاملا (در شمال عراق کنونی) بدون شک يکی از عظیمترین صحنه های نبردی است که تاکنون درسينما دیده شده است. در تاريخ آمده است که اسکندر با 40 هزارسرباز به مصاف ارتش مجهزو سازماندهی شده داريوش پادشاه ايران (با250 هزارمرد جنگی ) رفت و با تاکتیک جنگی خردمندانه و نیروی کاريزمايش توانست سربازان خود را به نبرد با ايرانيان سلحشور تحريک و تهييج کند و لشکرقدرتمند داريوش را تارومار سازد.

ميزانسن صحنه نبرد و صف آرايی لشکريان در برابر هم خيره کننده است و حرکت بی وقفه دوربين، ضرباهنگ و تنوع نماها و زوايا و هماهنگی حرکت جنگجويان در دشت در هماهنگی دقيق با موسيقی حماسی و اوج گيرنده ونجليس، قدرت و مهارت اليو راستون را در بازآفرينی يکی از بزرگترين جنگهای تاريخ بشری به نمايش می گذارد.

با اينکه اليور استون برآن نيست که چهره ای پاک و منزه از اسکندر بسازد و جلوه های گوناگون خیرو شر را در وجود او به نمايش می گذارد اما بی ترديد ايرانيان او را بخاطرعدم نمايش عملکرد وحشيانه و ويرانگرانه اسکندردر برخورد با تمدن باشکوه هخامنشی و به آتش کشيدن تخت جمشيد سرزنش خواهند کرد.

اليور استون تمام روايت های ایرانی در باره اسکندر را ناديده می گیرد و به جای آن اسکندری را ترسيم می کند که پس از فتح امپراتوری ايران به آداب و رسوم ملی احترام می گذارد، به ستايش خدایان بومی می پردازد و ايرانيان رابه مقامهای عالی می گمارد.

يکی از جنبه های غيرمتعارف فيلم اسکندر، روابط همجنس گرايانه آشکار اسکندر با دوست و هم رزم همیشگی اش هفائيستون است که بيشترين حملات و انتقادات را(خصوصا از جانب تماشاگران آمريکايی) متوجه اليور استون ساخته است.

اگرچه قهرمان گرايی يکی از عناصر اصلی گونه حماسی - تاريخی است، اما اسکندر اليور استون، به عنوان يک قهرمان افسانه ای تاريخی، همذات پنداری و علاقه تماشاگران را برنمی انگیزد. بی گمان شيوه روايت اليور استون که ساختار روايی کلاسيک اين گونه را ناديده می گیرد، علت اصلی بيگانگی تماشاگر با شخصيت محوری فیلم است.

کالين فارل در نقش اسکندر، اگرچه تلاش زیادی در به نمايش گذاشتن خصوصيات روانی و ساديستی شخصيت اسکندر به عمل می آورد اما در کشف روح شکننده اين قهرمان جنگجو موفق نيست و ابعاد متنوع و پيچيده نقش در بسياری لحظه ها او را پريشان و سردرگم ساخته است. همچنين بازی آنجلينا ژولی در نقش مادر اسکندر، بسيار تصنعی و ساختگی است و او به خوبی نتوانسته شخصيت شیطانی، اغواگر و مکار المپيا را بازآفرينی کند.