![]()
در فضيلت اخلاقی بازار
جری زد. مولر / برگردان: علیمحمد طباطبايی
|
|
كلمنسو (Clemenceau)
يك بار گفته بود كه جنگ به قدری مسئلهی مهمی است كه نمیتوان آن را فقط به
ژنرالها واگذار كرد. در مفهومی مشابه، اخلاق نيز آن قدر اهميت دارد كه نتوان آن را
به فلاسفه به تنهايی سپرد، به ويژه هنگامی كه منظور اعمال اخلاق در بازار باشد.
كسانی كه خود را به عنوان محافظان اخلاق مینگرند، احتمال بيشتری دارد كه نسبت به
بازار تصور و احساس ناخوشايندی داشته باشند. حال آن كه، كسانی كه به بازار با نظر
مثبت نگاه میكنند به طور معمول در بارهی توليد، توزيع و ثروت مادی صحبت میكنند ـ
يعنی از همه چيز مگر از اخلاق.
اما جنبههای مثبت اخلاقی بازار بسيار است. يكی از آنها را مورد توجه قرار دهيم كه
برای اول بار آدام اسميت مورد شناسايی قرار داده بود، يعنی پيوند ميان آزادی و
استقلال فردی كه از طريق كار آزاد و مشروع بدست میآيد. اسميت مینويسد: «به دليل
خيرخواهی قصاب، آبجو فروش و يا نانوا نيست كه غذای خود را انتظار میكشيم، بلكه به
خاطر توجهی است كه آنها به منافع خود دارند. فقط گدايان هستند كه صلاح خود را در
وابسته ماندن به ديگر همشهریهای خود میبيند ».
قطعهای كه به آن اشاره شد اظهار نظر بسيار مشهوری در بارهی «سودمندی» منافع شخصی
است و آنچه در اينجا شايان توجه است اين كه وابستگی به ديگران به لحاظ اخلاقی خفت
بار است. توماس كارلايل و بعداً ماركس و انگلس اين توسل جويی به منافع فردی و پيامد
آن يعنی ظهور « خصلت پولی يافتن جامعه » را هم به عنوان تجاوزی خطرناك به سنت و هم
به عنوان سرچشمهای برای از خودبيگانگی محكوم كردهاند. به عقيدهی آنها كمترين ضرر
آن، تغيير ديدگاه انسان به كار و خطر ايجاد نوعی تعهد بیروح نسبت به كار است و
تشويق اين عقيده كه منبع ارزش انسان مزدی است كه توسط كار بدست میآورد. در نتيجهی
آن از يك طرف وحشت وابستگی به ديگران ايجاد میشود و از طرف ديگر انسان از فعاليتی
پرهيز میكند كه گرچه زندگی بخش است اما در برابر آن پولی پرداخت نمیشود.
اما يك جنبهی ديگر خصلت پولی يافتن جامعه آزادی و خودمختاری است كه پس از واژگون
شدن روابط اجتماعی متداول در گذشته مانند نظام بردهداری و نظام ارباب رعيتی بوجود
آمده است، نظامهايی كه فرد را به تمامی به انقياد يك ارادهی مافوق در میآوردند.
خاصيت ديگر آن اين است كه فرد را از اطاعت ارادهی دولت آزاد میكند. اين عدم
وابستگی به دولت جوهر اصرار هگل بود مبنی بر اين كه استقلال مادی فرد از طريق تحصيل
درآمد و كسب هزينهی زندگی اساسیترين شيوه برای بدست آوردن مفهومی از خود به عنوان
فرد است.
علاوه بر آن روابط بازار صداقت را به عنوان يك فضيلت تهييج میكند. بازرگانانی كه
در جستجوی استواركردن تجارت خود بر پايهای محكم از مشتریهای دائمی هستند علاقهای
به استفاده از تقلب و كلاهبرداری ندارند و شركتهای بزرگی كه مايل به جلب نظر
سرمايهگذاران و حفظ آنها میباشند به شفافيت مالی خود اهتمام میورزند.
اما آنچه مهمتر از هر چيز ديگر است اين كه روابط بازار نقش مهمی در حفظ صلح بين
المللی ايفا میكند، زيرا به طور پيوسته باعث برقراری شكلهايی از همكاری میگردد
كه دامنهی نفوذشان همواره در حال گسترش است. همانگونه كه آدام اسميت نيز تاكيد
دارد، هنگامی كه تجارت ما را به افراد بيگانه مرتبط میسازد، ما آنها را نه به
عنوان وحشی يا بیتمدن، بلكه به عنوان تامين كنندهی بالقوه و مشتری ارزيابی
میكنيم. به ديگر سخن سرمايهداری آگاهی معقولانهای از نيازها و منافع ايجاد
میكند.
به صورتی مشابه، بازارها در حل و فصل كردن خصومتهای دينی، محلی و فرقهای نقش غير
قابل انكاری دارند، زيرا بازار انگيزهها و مشوقهايی برای همكاری با كسانی ايجاد
میكند كه هويت و تعهدات اساسی شان از ما بسيار متفاوت است. با توجه به اين واقعيت
كه ما به تازگی از خونينترين قرن خود در تاريخ عبور كردهايم، بیتفاوتی نسبت به
اهداف ديگران ـ تا آنجا كه اهداف و مقاصد آنها بر ضد منافع و مقاصد ما نشانهگيری
نشده باشند ـ بايد بالاترين الويتهای بشر باشد.
ليكن بیتفاوتی مبتنی بر منافع فردی به معنای فقدان علاقه و توجه متقابل نيست. در
واقع هر بار كه يك فروشندهای اين پرسش را مطرح میكند كه «چه كاری از من ساخته
است؟» ، منافع فردی به علاقه و توجه متقابل پيوند خورده است. اين اصطلاح اغلب به
عنوان بيانی متظاهرانه و عوام فريبانه به تمسخر گرفته میشود ـ مگر در جوامعی كه در
آنجا فروشندگان اهميتی به مشتریهای خود نمیدهند. هرچند كه نگرانی يك فروشنده كه
از انگيزههای تجاری حكايت میكند فاقد نيكوكاری حقيقی و نوعی دوستی است، ليكن در
نگرشی تاريخی توانايی بازار در ايجاد توجه و رعايت نسبت به منافع فردی ديگران
يقيناً بر گزينشهای ممكن ديگر برتری دارد.
شكی نيست كه آن نگرانی كه بر منافع فردی مبتنی باشد میتواند به «نادرستی» نيز
منتهی شود، يعنی در اين مفهوم كه فروشنده به طور پيوسته میخواهد خودش را بفروشد ـ
يا بلكه در مفهومی از « تبديل شدن » به شخصی كه میتواند به فروش برسد. اين در واقع
مضمونی دائمی از نقد اجتماعی معاصر است، از روسو در «مرك فروشنده» گرفته تا ديگران.
بوجود آمدن بیوقفهی نيازهای جديد ـ چنانچه با احساسی از اين كه چگونه تجربهی
تازه بايد خود را با زندگی ما تطبيق دهد محدود نشده باشد ـ احتمال دارد كه ما را به
چرخهی بیروح مصرف گرايی فروبرد.
ليكن سرمايهداری شكلهای جديدتر و پيچيدهتری از فرديت را نيز ايجاد میكند كه
سابق بر اين نظير آنها وجود نداشته است. در جوامع پيشين، منزلت اجتماعی فرد به
عنوان كشاورز خرده پا، افزارمند يا بازرگان اغلب جايگاه او را به تمامی معين
میكرد. برای مثال عضويت داشتن در يك صنف شامل مجموعهی كاملی از نقشهای اجتماعی
بود ـ نقشهای اقتصادی، حقوقی، سياسی و حتی دينی. بر خلاف آن جامعهی مبتنی بر
بازار جديد بر رابطههای آزادتر و زودگذرتر مبتنی است، كه برای تعقيب علائق و
منافع خاص اقتصادی، فرهنگی يا سياسی بنيان نهاده شده است.
اين قبيل رابطهها و پيوندها فقط به بخش كوچكی از منابع افراد نياز دارد، گاهی حتی
فقط به يك سهم پولی كه بيشتر جنبهی نمادين دارد. در نتيجه، انسان امروزی میتواند
به طيف وسيع تری از گروهها متعلق باشد، اما گروههايی كه حوزهی اقتدار آنها بسيار
كوچكتر است. جوامع امروزی اين امكان را فراهم میسازند كه در آنها بدون جذب شدن
كامل مشاركت جوئيم. من يك همسر هستم، يك پدر، يك بودايی، يك هوادار پروپاقرص موسيقی
جاز، يك زيست شناس مولكولی، عضو باشگاه تيراندازی، و خوانندهی ادبيات داستانی
معاصر. آنچه به لحاظ تاريخی در اينجا جديد است ـ يعنی آنچه در همين چند صد سال
گذشته ظهور كرده ـ اين احتمال و امكان است كه بتوان در آن واحد همهی اينها بود.
اين نوع انتخاب برای موقعيتهای متفاوت تا اندازهی زيادی به وجود بازار وابسته
است، اما خطری كه با آن مواجه هستيم اين است كه وجود تنوع زياد در امكان انتخاب
میتواند به ايجاد يك « خود » ناپايدار بيانجامد، « خودی » بدون پيوندهای مستحكم با
شخص يا هرچيزی، خودی كه برای او مسئلهی اصلی در هر قرارداد اجتماعی فرضی همان بند
مخصوص خارج شدن از آن قرار داد است. اما آگاهی از چنين خطری نبايد ما را به آنجا
ببرد كه يك واقعيت سياسی را ناديده بگيريم: بسياری از امتيازهای اخلاقی و مفاهيم
فرديت كه ما در يك جامعهی سرمايهداری به عنوان امری بديهی میپذيريم تا حد بسياری
پيامد خود سرمايهداری هستند.
-------------------------
جری زد. مولر استاد تاريخ در Catholoc University of America
در واشنگتن است.