زندگی

(تاریخ نهضت های آزادیخواهی )

 

شکست مشروطه خواهان دوم 
یک درس عبرت بزرگ

قسمت چهل و یکم

گفت و شنود با محترم داکتر اکرم عثمان صاحب قلم ، صاحب دل و صاحب نظر مسایل افغانسان

 

سیاوش:

 داکتر عبدالرحمن محمودی با  آگاهی از انگیزه ها و اهداف دموکراسی که سلطنت و حامیانش در پیش گرفته بودند ،تلاش داشت تا در مقابل، دموکراسی  واقعی را برای مردم و وطنش بشناساند و در راه تحقق آن صادقانه عمل میکرد .سوال اینست که داکتر محمودی کار خود را از لحاظ سازمانی و تشکیلاتی از کجا آغاز کرد؟

داکتر اکرم عثمان:

دکتور عبدالرحمن محمودی در موازات حزب یا جریان سیاسی وطن برهبری میر غلام محمد غبار ، فعالیتهایش را آغاز کرد و جمعیت خلق را بنیاد نهاد.

به گفت دکتور محمد حسین بهروز از اعضای برجستۀ آن نهضت،دکتور محمودی از اولادۀ ملا محمود معروف است که مسجد و گذر وی تا امروز هم در کابل شهرت دارد...علوم عربی را طور معمول در مدارس محلی فرا گرفت.وی یکی از فارغ التحصیلان دوره های اول فاکولته طب می باشد.هنگامیکه بنابر علالت برای تداوی به ترکیه سفر داشت در اثر جراحی ،یک کلیه خود را از دست داد...

وی از دکتورانی بود که داوطلبانه برای مبارزۀ با وبای اندراب و دور و نواح آن پرداخته و در آنجا با بدبختی مصابین تریاک برخورد و مدتها طولانی به معالجۀ فزیکی وروحی مصابین مشغول شد.

مدت زمانی در کابل رئیس حفظ الصحه بود ولی به دلیل عدم توافق با نظام آشفتۀ دفتر و دیوان، برای همیشه از کار های دولتی کناره گرفت و ضمن خدمت به مردم از راه حرفه اش طبابت، در راه بیداری شعور و وجدان هموطنانش پیکار کرد...

پس از موفقیت در انتخابات شورای ملی دکتور محمودی ب مخالفت علیه شیوۀ ظالمانه«خریداری!» که به موجب آن محصول دهقانان با جبر و اکراه به نرخ کاه ماش! خریداری میشد آغاز کرد.همچنین دکتور عبدالرحمن محمودی بخاطر انفاذ قوانین مطبوعات، انتخابات واحزاب فعالیت های دامنه داری را در داخل پارلمان پی گرفت.

در همین راستا مسالۀ تفتیش مخارج وزارت دربار سلطنتی، چگونگی مخارج بودجۀ دولت را در شورا مطرح کرد اما با دریغ فراوان یا از سوی شادروان عبدالهادی خان داوی شخصیت نامدار  ومبارز دوران امان الله خان داخل آجندا نمیشد و یا در رای گیری از سوی اکثریت مرتجع رد میشد.

سپس نشریۀ«ندای خلق» را منتشر کرد.آوازۀ این نشریه به حدی بود که بزودی شماره ها ی آن دست بدست می شدند و در بیشتر نقاط افغانستان با دست نویسی وکاپی کردن تکثیر میگردیدند.

همزمان او«حزب خلق» را بنیاد نهاد و مرامنامه اش(مرامنامهء حزب خلق ) را به دست چاپ سپرد.این دو اقدام بدست دولت بهانه داد و جریدۀ «ندای خلق» مصادره گردید.

به قول دکتور بهروز: محمودی از هرگونه امکانات استفاده میکرد تا از اوضاع ناگوار افغانستان مجامع بین المللی را آگاه بسازد و از آزادی های مختلفی که در اعلامیه حقوق بشر تثبیت گردیه است و در افغانستان وجود ندارد از راه جوامع حقوقی بر دولت فشار آید تا آن آزادی ها و قوانین را بپذیرد و مرعی الاجرا بدارد.موقعیکه استاد سعید نفیسی برای کنفرانس های تاریخ ادبیات در کابل تشریف داشتند و ضمنآ نمایندگی جوانان جهان بدوش شان بود و کارت های آن مجمع را با خود آورده بودند.داکتر محمودی رسالۀ مفصلی در زمینۀ جوانان جهان و محصلین افغانستان که از همه حقوق و آزادی ها محروم هستند نوشته به سعید نفیسی داد و در چند مجلسی که ما با او در خانۀ رحمانی داشتیم و عده ای از محصلین پوهنتون در آنجا اشتراک کردند کارت عضویت جوانان جهان را امضا کردیم و هم مقدار پولی را که داکتر محمودی  و ما جمع آوری کرده بودیم همدست استاد نفیسی به انجمن جوانان جهان ارسال کردیم.

سهم داکتر محمودی در بوجود آوردن اتحادیۀ محصلین  بزرگ بوده،درکنفرانس های شخصآ اشتراک نموده سخنرانی میکرد پیوسته با محصلین و جوانان در تماس بود.

پس از پایان دورۀ هفتم شورا، مقدمات انتخابات دورۀ هشتم سر براه شد، عکسهای محمودی و غبار در بازار ها پخش گردیده بود و اسم هر دوی شان بر سر زبان ها بود و اهالی کابل یقین داشتند که دونفر وکیل آنها محمودی و غبار بدون کدام مشکل انتخاب خواهند شد ولی پلان و پروژۀ دولت دراین زمینه کاملآ به شکل دیگر بود.

دراین احوال شماری از زندانیان سیاسی که ظاهرآ یا واقعآ با دولت همکام شده بودند پس از یکسال از زندان رها شدند اما میر غلام محمد غبار و سایر اعضای حزب وطن و داکتر محمودی سالهای دیگر را هم در حبس سپری کردند.یگانه کسیکه تا آخرین روزهای زندگی در حبس ماند، داکتر عبد الرحمن محمودی بود که پس از رهایی بیشتر از یک هفته در خانه نماند و در شفاخانۀ علی آباد جانسپرد.

سیاوش:

ماجرای سوء قصد علیه دکتور محمودی از چه قرار بود؟

د.ا.عثمان:

به قول دکتور بهروز: سوء قصدی به جان دکتور محمودی طراحی شده بود که در یکی از روزهای تابستان سال 1330 صورت گرفت. به گفت بهروز واقعه از آن قرار بود که مردی با عذر و الحاح آرزو میبرد که بر بالین بیمار محتضرش به "شاه شهید" برود.داکتر می پذیرد و سوار موتر متقاضی می شود.نرسیده به شاه شهید راننده مسیرش را عوض می کند و راه باطلاق های "بینی نیزار" را پیش می گیرد.داکتر علت تغییر مسیر را می پرسد.راننده جواب میدهد، قرار است دو سه همراه دیگر را نیز سوار موتر کنم.

محمودی به کنه مطلب میرسد و به سرعت دروازۀ موتر را باز میکند و خود را به پائین می اندازد.توطئه گران که در کمین انتظار میبردند داکتر را دنبال می کنند و محمودی از روی جوی عریضی که حد فاصل جادۀ عمومی و "چمن حضوری" بود می جهد و مردم را به استمداد می طلبد.چند جوان که او را می شناسند به یاری می شتابند و مهاجمان را ناگزیر به فرار میگردانند.

دکتور بهروز آورده است: در مورد مرتکبین، صحبت های مختلف و رنگارنگ وجود داشت.یکی آنرا به فیض محمد خان فرقه مشر نسبت میداد که به هدایت اعلیحضرت محمد ظاهر شاه باین کار پرداخته است.کسی آنرا به حسن شرق گره میزد که به امر سردار داودخان در صدد کشتن محمودی بوده است.بعضی به عبد المجید زابلی و کلوپ ملی ارتباط میداد که داود و زابلی در راس آن قرار داشتند.(1)

سیاوش:

آثار و تالیفات برجسته داکتر محمودی فقید کدامها اند و چرا در بازار کتاب و کتابخانه  ها در دسترس قرار ندارند ؟

د.ا.عثمان:

به قول داکتر بهروز: داکتر محمودی تالیفات زیادی دارد از جمله کتاب« افغانستان و شاهنامه» محمودی در ان  اثر ضخیم کوشیده است که اعلام جغرافیایی مربوط  افغانستان را در شاهنامۀ فردوسی نشان بدهد.

کتاب ارزشمند دیگر داکتر محمودی در زمینۀ اقتصاد سیاسیت که در بیشتر از یک هزار صفحه نوشته شده و امان الله محمودی برادر داکتر محمودی آن کتاب را در چند نسخه تایپ کرده است. ولی سوکمندانه هیچ یک از آثار او چاپ نشده است هرجند« افغانستان و شاهنامه» برندۀ جایزۀ معتبر مطبوعاتی نیز شده بود.

او کتاب ارزشمندی دیگری در رشتۀ طب و بیماری های عقلی و عصبی نیز برشتۀ تحریر درآورده است که امیدواریم بازماندگانش در نشر آن اهتمام ورزند.

سیاوش:

دکتور عبدالرحمن محمودی بمثابه یک  مبارز پیشکسوت باور سیاسی و خط اندیشوی معینی داشت، شناخت شما از تعلقیت اندیشوی محمودی فقید چیست ؟

د.ا.عثمان:

در بارۀ باور سیاسی و جهانبینی شاد روان دکتور عبدالرحمن محمودی سخن فراوان رفته است.آنچه در موردش اتفاق نظر وجود دارد اینست که او یکی از تاثیر گذارترین، صادق ترین، راستگوترین و دلیر ترین چهره های سیاسی معاصر افغانستان است.

برخی او را رهبری با گرایش های ملی و ناسیونالیستی معرفی کرده اند.شماری او را عنصری مشروطه خواه و مخالف حکومت استبدادی به حساب آورده اند، معدودی او را سوسیال دموکرات گفته اند و کثیری او را در ردیف مارکسیست ها و انقلابی ها محسوب کرده اند.اما اگر مبنا را بر آثار و نشته های خودش بگذاریم به این نتیجه میرسیم که او یک رادیکالیست واقعگرا بود و علیرغم صراحت لهجه و انتقادات شدیدش بر هیات حاکمه و کارگزاران دولت و حتی رجاله های قدرتمند، نظریاتش متناسب با ظرفیت زمانش بود و هرگز راه افراط نه پیمود است .

در نخستین شمارۀ« نداء خلق» مورخ دوشنبه 12 حمل 1330 دکتور محمودی چنین آورده است:" فدا کاری با نشر قلم در راه خدا، تمامیت خاک و ضمانت ناموس وطن و حقوق و نوامیس مشروطیت از فرایض اولیۀ نامۀ « نداء خلق» است و مجاهده در راه تامین وحدت ملی تحریص مردم به کار و دفاع از حقوق ومنافع خلق در کار و پیکار، هدف اساسی این نامه بوده در رهنمایی خلق و مبارزه با استثمار و دشمنان منافع خلق را هدف خود میدانم....

تامین دموکراسی حقیقی و ادراک حس مسوولیت اجتماعی و پا بندی و عشق به قانون و نظم و دشمنی با تشدد و اغتشاش و بی نظمی که مخالف مرام و اساس دموکراسی است میتواند سعادت و خوشبختی را به آغوش کشیده مظالم و سیاه روزی را بر طرف ساخت. این است روح مرامنانۀ نداء خلق که بلا تفریق نژاد و مظهر احساس و عواطف و افکار قوم از آمو تا سند بوده و حاضر است هرگونه مقالات و تنقیدات و شکایات مردم را بر روی این اساس بپذیرد ـــ و من الله التوفیق، محمودی(2)

فهرست:

1-      دکتور محمد حسین بهروز« دکتور عبدالرحمن محمودی» مقالتی از جناب بهروز که برای مجلۀ فردا فرستاده شده بود و بعد از تلخیص و ایدیت منتشر شده است.

2-      دکتور عبدالرحمن محمودی، جریده« نداء خلق» شمارۀ اول سال 1330، دوشنبه 12 حمل، صفحۀ اول

شکست مشروطه خواهان دوم 
یک درس عبرت بزرگ

قسمت چهلم

گفت و شنود با محترم داکتر اکرم عثمان صاحب قلم ، صاحب دل و صاحب نظر مسایل افغانسان

سیاوش:

احزاب سیاسی  با شکل و شمایل جدید از موالید جوامع مدرن است.در گذشته تشکل های سیاسی چه از نظر ساخت تشکیلاتی و چه از نظر مضامین فکری مبتنی بر مختصات جوامع ماقبل مدرن بودند. جناب داکتر اکرم عثمان، شما تناقض بین«وجه تیوکراتیک» و «وجود دموکراتیک»  راچگونه می بینید؟

 

داکتر اکرم عثمان:

در کشور ما که مظاهر زندگی سنتی به شدت حاکم است و از ورود اندیشه های جدید سیاسی کمابیش صد سال میگذرد چنان نهاد هایی عمدتآ سنت زده بوده اند و موانعی از قبیل محدودیت های حیات روستایی و قبیله ای بر سوخت شان تاثیراتی عمیق گذاشته اند.

یکی از مهمترین تناقض های جامعۀ ما، تناقض بین«وجه تیوکراتیک» و «وجود دموکراتیک» می باشد،به موجب وجه تیوکراتیک هر سازمان سیاسی در نهایت امر خود را مواجه با موانع عدیدۀ اعتقادی می بینند.

در شرایط حاضر معمولآ احزاب سنتی دست راستی از چنان گرایشی تبعیت مینمایند و اساسنامه های شانرا بر بنای گونه ای آرمانگرایی استوار مینمایند.

بالعکس آن عده روشنفکرانی که بعد از ظهور نهضت مشروطه خواهی اول در افغانستان شروع به محدود کردن صلاحیت های امرای مطلق العنان نمودند بیشتر به ارزش های دموکراسی لیبرال توجه داشتند و می کوشیدند احزابی را ایجاد نمایند که نسخۀ بدل احزاب اروپایی باشند.

چنانکه آگاه هستیم در راَس آرمانهای مشروطه خواهان مهار کردن زمامدارانی بود که خود را فوق قانون و ارادۀ اکثریت تودۀ مردم میدانستند و همین خاستگاه به قیمت جان شماری از مشروطه خواهان انجامید که تعدادی به توپ پرانده شدند و تعدادی در زندانها جان سپردند.پس یکی از موانع عمدۀ تشکیل احزاب دموکراتیک و امروزی پارادوکسی است که از هر جهت اندیشۀ آزاد را جلو میگرفتند.

سیاوش:

جایگاه موزخ شهیر، فقید غبار در جریان های سیاسی پیشرو وطن ما در کجا بود؟

 

د.ا.عثمان:

یکی از جریان های سیاسی پیشرو و هواخواه نظام مشروطه در افغانستان حزب وطن به سر کردگی میر غلام محمدغبار بود. در دانشنامۀ ادب فارسی(ادب فارسی در افغانستان) به سر پرستی حسن انوشه چنین میخوانیم:

میر غلام محمد غبار فرزند میر محبوب خان کابلی،(کابل1276-برلین1356ش)ادیب،روزنامه نگار،تاریخ نویس ودولتمرد افغان،دروس ابتدایی را نزد خانودادۀ خود که اهل سواد و دانش وکارمندان دفاتر حکومتی بودند فرا گرفت.در اواخر پادشاهی حبیب الله خان(1319-1337ق)به جنبش جوانان افغان پیوست وبه مطالعه در تاریخ و مسایل اجتماعی پرداخت.دیری نگذشت که در شمار نویسندگان صاحب ذوق روزگار خود در آمد و در خان آباد از نواحی قندوز مامور گمرک شد.در 1298 ش کارمند کوتوالی کابل بود،در نهم آذر1299ش،روزنامه ای بنام «ستاره افغان»در«جبل السراج» بیرون آورد در 1300ش که شجاع الدوله(1945م)حکومت هرات را داشت با او همراه شد و از اعضای شهربانی(بلدیه)این شهر بود.در1303ش نمایندۀ بازرگانی در مسکوشد.در 19 تیر(سرطان)1303ش که محمد نادر خان به سفارت پاریس رفت،غبار را به سمت منشی سفارت افغانستان برگزید.پس از آنکه به کابل بازگشت در 1303 و 1307ش در لویه جرگه هایی که در پغمان برپا شد وکیل مردم کابل بود و افکار جوانان افغانستان را مانند یک عضو چپرو،نمایندگی و مبلغ دموکراسی و حکومت قانون بود،در 1309،سرمنشی سفارت افغانستان در برلین شد.در سال1310 ش که انجمن ادبی کابل بنیاد گرفت،غبار به عضویت این انجمن در امد و سلسله مقالاتی به نام «افغانستان و نگاهی به تاریخ آن » در مجلۀ کابل ارگان این انجمن نوشت.در سال1311 ش به دلایل سیاسی در زندان«سرای موتی» کابل محبوس شد و تا 1315ش در زندان ماند.هنگامی که از بند بیرون آمد به فراه تبعید شد و تا 1317 ش در انجا بسر برد و در 1318ش به قندهار تبعیدش کردند و در آن جا کتاب«احمد شاه بابا» را تالیف کرد و در 1320ش اجازه یافت که به کابل برگردد،در کابل به عضویت انجمن تاریخ در آمد و مدتی هم روزنامۀ انیس را منتشر کرد.در1328 ش که انتخاب دورۀ هفتم مجلس قانونگذاری افغانستان برگزار گردید،غبار به نمایندگی از مردم کابل به مجلس رفت.

وی در مبارزۀ قانونی گروه کوچکی از وکلای روشنفکر شرکت کرد و حزبی بنام«وطن» و نشریه ای هفتگی به همین نام دایر کرد.در انتخابات دورۀ هشتم که در 1331ش برگزار گردید.غبارباردیگرنامزد نمایندگی مردم کابل شد اما چون تودۀ مردم کابل به طرفداری از او تظاهرات میکردند،به دست ماموران دولتی گرفتار شد و به زندان افتاد.این بار هشت سال در زندان ماند تا سر انجام از کار های دولتی کناره گرفت و بقیۀ زندگی خود را در تالیف کتب و نوشتن مقالات سپری کرد...

غبار سرانجام در 22 دلو1356ش چشم از جهان فروبست...غبار از چهره های سیاسی و ادبی برجستۀ افغانستان در نیمۀ یکم سدۀ چهاردهم هجری و از روشنفکران بلند آوازۀ روزگار خود بود.وی در راه بنیاد کردن نهاد هایی که موجب برآمدن دولتی مردم سالار در افغانستان شود رنج بسیار کشید و چهارده سال از زندگی خود را در زندان گذراند.گروه «جوانان افغان» که در دورۀ مشروطیت دوم سر برآوردند و هوادار ایجاد فضای آزاد سیاسی در کشور بودند از آرمان های غبار پیروی میکردند.

از آثارش«افغانستان و نگاهی به تاریخ آن» که در سالهای1310-1311ش در جلد های یکم و دوم مجلۀ کابل به چاپ رسیده است،«احمد شاه بابای افغان»(کابل1322)،رسالۀ خراسان(کابل1326ش)،افغانستان به یک نظر(کابل 1326ش) جلد سوم از تاریخ افغانستان که از ظهور اسلام تا فروپاشی دولت طاهریان را در برمی گیرد.(کابل1326ش)،تاریخ ادبیات دری افغانستان در قرون اخیر که کتاب درسی مدارس بوده است.(کابل1331ش)،افغانستان در مسیر تاریخ که بررسی جامع تاریخ افغانستان از کهن ترین ایام 1307ش است.(کابل1246ش)...(1)

و در کتاب،«افغانستان ومسایل جنگ و صلح»در آن باره چنین می خوانیم:

به تاریخ21مارس1951 نخستین شمارۀ «جریدۀ وطن» ازچاپ برآمد.این جریده را میر غلام محمد غبار تاریخنگار نامدار،یکی از هواداران پرشور جنبش«جوانان افغان»نشر میکرد.سردبیر آن ع.م خروش و سر از شمارۀ هفتم محمد صدیق فرهنگ(رجل اجتماعی و تاریخنگار)بود.در سر آغاز شمارۀ نخست که آنرا میرغلام محمد غبار نگاشته بود اهداف ووظایف نشریه توضیح داده شده بود.وظایف مشخص نشریه «تبلیغ اصول دموکراتیک در کلیه عرصه های زندگی جامعه بر شالودۀ نظام مشروطۀ شاهی،تنویر مردم بدون در نظرداشت وابستگی های نژادی،زبانی و مذهبی،دستیابی به مساوات در برابر قانون،آزادی بیان و حق گزینش مسکن تقسیم قدرت،تامین مصئونیت،شخصیت ودارایی،وحدت ملی،دفاع از منافع همۀ مردم به شمول کارمندان و کارگران،بینوایان و توانگران بر پایۀ قانون و ایجاد موسسات تعاونی گردیده بود.(2)

متفاوت از گردانندگان جریدۀ«انگار»گردانندگان وطن قاطعیت خود را در نکوهش پدیده های منفی اجتماعی و نشان دادن راه های توسعۀ جامعه اعلام کردند،مگر گردانندگان وطن به نکوهش پدیده های منفی اجتماعی  بسنده نکرده و تلاش ورزیدند راه های زدایش آنها را نشان دهند.افزون بر آن میانه روتر بوده و مُولفان تلاش میکردند مطالبات خود را مدلل سازند.

پیرامون جریده به سرعت جریان سیاسی همنام با آن تشکیل یافت که آنرا غلام محمد غبار رهبری میکرد.این جریان نمایندگان برجستۀ روشنفکران پیشرو افغان چون صدیق فرهنگ و آصف آهنگ تاریخنگاران، احمد علی کهزاد(رئیس انجمن تاریخ)،علی احمد نعیمی(نویسندۀ مشهور)،علی اصغر شعاع(مدیر دایره المعارف آریانا)،سرور جویا(سخنسرای نامدار و عضو«جوانان افغان»، فاروق اعتمادی( استاد دانشگاه کابل)، برات علی تاج و عبد الهاشم مژده(مبارزان نامور)، عبدالحلیم هاتفی(نویسنده) و عبد الحسین(مشاور نخست وزیر و پسر یکی از اعضای جنبش جوانان افغان) را گرد آورده بود.

بافت اجتماعی این جریان سیاسی رنگارنگ بود.در کنار روشنفکران پیشتاز، در آن کارمندان، نمایندگان خرده بورژوازی و بورژوازی میانه و چند اریستوکرات شامل بودند.

شور بختانه مدارک در بارۀ ساختار ارگارنهای رهبری و آیین نامۀ آن در دست نیست.شمار اعضای سازمان فزون تر از 100 نفر بود.

به هر رنگ«حزب وطن» پیش از اینکه خارج از محدوده های نفوذ روشنفکران شهری اقتداری بهم رساند با شدت عمل حکومت وقت مقابل می شود و طومار فعالیت های علنی شان برچیده می شود.

هیاُت رهبری حزب وطن زندانی میشود و ارگان نشراتی آن از نشر باز میماند.از آنجا که آرمانهای دموکراتیک محصور به کنش های محافل دانشجویی و کارمندان میان رتبه و پائین رتبۀ دولتی بود به آسانی میدان را خالی و قربانی استبداد دیر پا و نا محدود می شود.پس میتوان  نتیجه گرفت که نهضت های دموکرایک در افغانستان پیوسته با انقطاع ها و گسست ها مقابل بوده ودر نیمه راه از نفس افتاده اند.

ادامه دارد

فهرست:

1-      میر غلام محمد غبار،دانشنامۀ ادب فارسی(ادب فارسی افغانستان)،به سر پرستی حسن انوشه،تهران،موسسۀ فرهنگی و انتشاراتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،سال1375،ص731.

2-      پژوهشی از شماری صاحبنظر- زیر نظر پروفیسورا.ر.داویدف،ترجمۀ عزیز آریانفر-(افغانستان مسایل جنگ و صلح) نشر اندیشه 1378 تهران،ص120.

 

شکست مشروطه خواهان دوم 
یک درس عبرت بزرگ

قسمت سی ونهم

گفت و شنود با محترم داکتر اکرم عثمان صاحب قلم ، صاحب دل و صاحب نظر مسایل افغانسان

 سیاوش:

برخی برآن اند که شاه محمود خان تحت فشار سازمان ملل متحد که تازه در سال 1946 میلادی تاسیس شده بود دست به اصلاحات زد،آیا شما این نظر را می پذیرید؟

داکتر اکرم عثمان:

من معتقدم که در آن سال هیچگونه عامل مجبره ای از سوی بنیاد جهانی بر صدراعظم وقت افغانستان تحمیل نشده است.ولی باید اعتراف کرد که درک حاکمیت افغانستان از پیدایی شرایط جدید و لزوم ایجاد تغییرات دموکراتیک در ساخت اداره و مدیریت سیاسی کشور درکی به موقع بود و خبر از تطابق ایجابات داخلی و ایجابات بین المللی میدهد.

از سوی دیگر ظرفیت روحی شخص شاه محمود خان که شخصیتی بامدارا بود نیز یکی از انگیزه های موثر بود در ایجاد رفورم در گستره های حقوق و آزادی های مدنی.

برعکس سردار محمد هاشم خان صدراعظم سلف، که مدت هفده سال از حد اکثر شدت عمل در برابر روشنفکران کار گرفت ومضمون مرکزی سبک ادارۀ او، استحکام متمرکز بود، برادر خلفش گامهای بالنسبه مثبتی در جهت گشایش مجاری تنفس سیاسی برداشت.

از آنجا که مقدمات اقدامات شاه محمود خان را در بحث های ماقبل توصیح دادیم و دیدیم که تعدادی از روشنفکران شامل محصلان فاکولته ها، نویسندگان،شاعران وکارمندان پایۀ دولت در سازمانهای علنی و مخفی متشکل شدند که عمده ترین خواست شان برقراری حکومت عدل وداد و قوانین امروزی بود.تا جایی که شواهد اجازه میدهد در آن وقت و زمان،نخستین تشکل روشنفکری نهضت یا سازمان «ویش زلمیان» یا جوانان بیدار بود.

در کتاب «ویش زلمیان» د افغانستان یو سیاسی تحریک(1325-1350 ه.ش/1946-1971ع) تالیف محمد علم بحرکی در بارۀ اولین جوانه های آن طرز فکر چنین می خوانیم:(*)

د ارواشاد لوی استاد علامه پوهاند حبیبی دیویادداشت له مخی چی د ویش زلمیان د گوند د بنست ایشودنکی محمد رسول پشتون د « آتوبیوگرافی» نومی کتاب حخه یی اخیستی دی لیکی: آقای صافی در این مفکوره از سایق(1312ش مطابق1933م) وقتیکه در مزارشریف در جملۀ مامورین مرحوم محمد گل خان مومند وزیر داخله و رئیس تنظیمۀ ولایات شمال کار میکردیم ملهم شده بود.بعد درسال(1366ش مطابق1947م) موقعی که من به حیث رئیس شرکت- ایجنسی« افغان» از چمن به پیشاور رفته بودم آقای غلام حسن خان صافی نیز از کابل به پشاور آمده  در هوتل«دینز» با هم یک جا شده راجع به تاسیس یک حزب عمومی در داخل مملکت صحبت نمودیم وبراین قرار دادیم که تو در ولایت مشرقی و کابل و من در ولایت کندهار تحریک حزب مذکور را به راه انداخته هر زمانی که زمینه را تهیه نمودیم مجلس ثانی کرده وحزب را تاسیس می نمائیم.از این نوشته ها استنباط میگردد که مفکوره، هدف ومرام تشکیل این جمعیت ملی خیلی پیش از سال 1325شمسی-1946م) بوجود آمده بود.»

دپورتنی لیکنی سخه داسی سرگندیژی چی دی نهضت ددغو شخصیتونو یعنی ارواشاد محمد رسول خان پشتون او ارواشاد غلام حسن خان تر مشر تا به لاندی کار کاوه او د دغه نهضت مفکوره هم له دوی سره پخوا موجوده وه.

« ادمکو موسیل» او « یوویدگانکوفسکی» لیکی په 1947 م کال کشی چه افغانستان کشی سیاسی گوند جور شو چی د ویش زلمیان په نوم یی شهرت پیدا گر.(1)

در جلد دوم « افغانستان در مسیر تاریخ» تالیف شادروان میر غلام محمد غبار  در بارۀ « حزب ویش زلمیان» چنین میخوانیم:

چون قسمت عمدۀ اعضای ویش زلمیان زنده و عدۀ نویسندگان معاصر اند.یقین دارم که در بارۀ فعالیت های این حزب با تفصیل مرام و سیر تاریخی آن خواهند نوشت لهذا من در اینجا صرف بصورت عمومی تذکراتی میدهم.

در همین سال 1326(1947)یک حزب علنی بنام ویش زلمیان بوجود آمد. اشخاص ذیل موسسین  ورهبران عمدۀ حزب را در کابل،قندهار و ننگرهار تشکیل میدادند:عبدالروف خان بینوا،گل پاچا خان الفت، فیض محمد خان انگار، نورمحمد خان تره کی،غلام حسین خان صافی(این دونفر اخیرالذکر از دستۀ عبدالمجید زابلی بودند.) محمد رسول خان پشتون،عبدالشکور خان رشاد،عبدالهادی خان توخی، محمد انور خان اچکزایی،قاضی بهرام خان، غلام جیلانی خان،قاضی عبدالصمد خان، فتح محمد خان ختگر، نور محمد خان قاضی خیل، محمد ابراهیم خان خواخوزی، محمد ناصر خان لعل پوری،صوفی ولی محمد خان، آقا محمد خان کرزی،محمد موسی خان شفیق،غلام محمد خان پوپل، محمد طاهر خان صافی، قیام الدین خان خادم، ارسلان خان سلیمی، نیک محمد خان پکتیایی، صدیق الله خان رشتین، عبدالعزیز خان، عبدالخالق خان واسعی، محمد علی خان،نور احمد خان شاکر، محمد رسول خان مُسلم، محمد حسین خان ریدی، عبدالرزاق خان فراهی، محمد نور خان، علم، مولوی عبدالله صافی، گل شاه خان صافی،ظهورالله خان همدرد،محمد شریف خان قاضی،عبدالمنان خان دردمند،آقای ملیاء،عبدالصمد خان ویسا،محمد علی بسرکی وچند نفر دیگر.

منشی حزب در اوایل عبدالروف خان بینوا ودر اواخر عبدالرزاق خان فراهی بود.مصارف حزبی از اعانۀ اعضای تکافو میشد.ارگان نشراتی حزب اول جریدۀ« انگار» بامتیاز فیض محمد خان انگار میشد،(تاسیس مارچ 1951 و توقیف در اپریل سال مذکور)،باز جریدۀ«ولس» جای آنرا گرفت که از سال 1951 تا 1953 بامتیاز گل پاچا خان الفت انتشار می یافت.بعلاوه قبلآ در سال1326(1947) عبدالروف خان بینوا کتابی بنام«ویش زلمیان» مرکب از یک عده مقالات حزبی و غیر حزبی توسط ریاست پشتو تولنه منتشر ساخته بود.درین کتاب هم وشنفکران ملی و هم نمایندگان دولت(مثلآ عبدالمجید خان زابلی وزیر اقتصاد دولت) نوشته هایی فرستاده بودند.

سیاوش

:کدام اهداف درشت و آرمانها ی مهم را ویش زلمیان در برابر خویش قرار داده بودند ؟

د.ا.عثمان:

عمده ترین اهداف آن جریان را تنویر افکار و تعمیم معارف، مجادله با ظلم و خیانت و ایجاد وحدت ملی ،مابقی خواستهای حزب را آرمانهای عاطفی و اخلاقی تشکیل میداد که از نظر سیاسی چارچوب مشخص نداشت.بطور مثال:کسیکه به خیر و صلاح ایمان دارد،خونسرد و با حوصله است،تملق وچاپلوسی نمی کند.به علت اغراض شخصی به هیچکس به نظر حسد و کینه نگاه نمیکند و دروغ نمیگوید.

از مفردات که ذکر  رفت بر می آید که طراحان آن برنامه بیش از اینکه عالم علوم سیاسی باشند مصلحین اجتماعی بودند ضمن خیر خواهی و خیر اندیشی به تزکیۀ نفس و تعالی اخلاق توجه داشتند.

سیاوش:

چیزهایی را آرزو میکردند که جامعه ما حالا سخت به آن نیازمند است، بهر حال بیایم سر اصل موضوع.عده ای را عقیده برین است که این حزب بیشتر منحصر به زبان و منطقه بوده است.شما چه نظر دارید؟

د.ا.عثمان:

به گفت شادروان میر غلام محمد غبار: دربین حزب ویش زلمیان یک تعداد محدود اشخاص بودند که میخواستند حزب منحصر و مخصوص به زبان و منطقه باشد، چنانیکه صدیق الله خان رشتین در عوض نام « ویش زلمیان»« ویش پشتون» را شعار میداد و حتی در مقالتی که  زیر نام حزب در کتاب ویش زلمیان نوشت عنوان« ویش پشتون» اختیار کرد.همچنان در سنبله1330شمسی(1951) ویش زلمیان قندهار انفکاک خود را از حزب ویش زلمیان کابل اعلام  ونام حزب را«اخوت»گذاشت و برنامۀ جدیدی اختیار کرد. مگر ویش زلمیان کابل این انفکاک ویش زلمیان قندهار را نپذیرفت و راه آشتی از سر گرفت.

در هر حال حزب ویش زلمیان در شورای ملی دورۀ هفتم افغانستان یک فراکسیون دونفرۀ حزبی داشت که هردونفر(گل پاچا خان الفت وکیل ننگرهار و نور محمد خان وکیل پنجوایی قندهار در صف جبهۀ مخالف دولت یا (جبهۀ ملی) بایستادند...

همچنین ویش زلمیان در قندهار در مبارزات انتخابی شورای ملی قندهار شرکت ورزیده و یکنفر از اعضای خود  عبدالشکور خان رشاد را کاندید وکالت برای دورۀ هشتم شورای ملی نمودند ولی حکومت با اعمال قوه در جای کاندید مذکور عبدالغفور خان خروتی را به وکالت تحمیل نمود. از همین سبب در سال1331،اوایل 1952 یکعده رهبران ویش زلمیان قندهار در محابس کابل و قندهار به زندان افتادند.(2)

شادروان میر محمد صدیق فرهنگ آزادی های اعطایی از بالا را چنین به داوری می گیرد:

هرچند قست بیشتر وقت شورا به کشمکش در بین این سه گروه سپری میگردید، معذالک مجلس موفق شد که در سال 1950 قانون مطبوعات را که برای  جراید غیر دولتی اجازۀ انتشار و آزادی محدود میداد و به تصویب رساند و حکومت را وادار ساخت تا بیگار را کاهش داده و حواله غله را به تدریج از بین بردارد.پس از انتشار قانون مطبوعات جراید غیر دولتی انگار،ندای خلق،وطن،نیلاب،ولس وآئینه در کابل و(جریده اتوم) در بر اساس احکام قانون مذکور تاسیس گردید.(3)

 

*-ترجمۀ فارسی متن بالا:

از روی یک یادداشت شادروان استاد بزرگ علامه پوهاند حبیبی تاسیس حزب ویش زلمیان بر بنیاد زندگی نامۀ موسس آم محمد رسول پشتون استوار شده است.

از متن بالا بر می آید که دومین شخصیت تاثیر گذار در ایجاد حزب یاد شده آقای غلام حسن صافی می باشد که ضمن دیداری با محمد رسول خان پشتون در پشاور قرار تاسیس یک حزب را میگذارند.(سال1326شمسی برابر با 1947 میلادی)

 

فهرست منابع:

 

1-     محمد علم بحرکی-ویش زلمیان، از انتشارات افغان کلتوری تولنه،هالند سال1379،صخحات12،13

2-   میر غلام محمد غبار ،افغانستان در مسیر تاریخ،جلد دوم،چاپ ویرجینیا،امریکا،ص ص239و240

3-   میر محمد صدیق فرهنگ، افغانستان در چنج قرن اخیر،جلد اول،چاپ امریکن سپید هرندن،ویزجینیا،ص450

 

شکست مشروطه خواهان دوم 
یک درس عبرت بزرگ

قسمت سی وهشتم

گفت و شنود با محترم داکتر اکرم عثمان صاحب قلم ، صاحب دل و صاحب نظر مسایل افغانسان

 

سیاوش:

جناب داکتر، آیا تغییر و تحول فکر سیاسی در افغانستان تابع یک روند مشخص معرفتی بوده و ار سیر هماهنگی تاثیر پذیرفته یا معادله معکوس است؟

داکتر اکرم عثمان:

از دید گاه من ، تغییر و تحول فکر سیاسی در افغانستان تابع یک روند مشخص نبوده و از سیر نا هماهنگی تاثیر پذیرفته است.

در قید احتیاط  گفته می توانیم که در گسترۀ نظام سیاسی، ما همواره از مطلقه به مطلقه لغزیده ایم نه از مطلقه به مشروطه.

و این درونی ترین تناقض جامعۀ افغانستان است. بخصوص این تناقص وقتی خود را بسیار برجسته نشان میدهد که گروه های روشنفکری از سطوح مختلف جامعه در ضدیت با حکومتهای استبدادی برای چندی هیاّت حاکمه را مجبور می کنند که در برابر قانون مشروطه و مشروطه خواهان تمکین نماید اما به دلیل اینکه نه زمینه های مادی و نه اندیشه ای تضعیف استبداد فراهم بود بعد از مدت اندکی دوباره حکومت خود کامه بر میگردد و طومار  تنور و نهضت را می پیچد. به این صورت همان طور که آوردیم ما در طول تاریخ همیشه پیروزی ها کوتاه مدت و شکست ها، پسرفت ها و رکود های دراز مدت داشته ایم.

صدراعظم وقت افغانستان شاه محمود خان که اهل مماشات و مدارا بود  نیز به سبب نبود شرایط و امکانات عملی تحول پس از مدت محدودی عقبگرد می کند و تمام آزادی های اعطایی از بالا راپس می گیرد!

برادرزاده های قدرتمندش سردار محمد داود و سردار محمد نعیم آشکار و پنهان کاکای شانرا متهم به ضعف در ادارۀ کشور مینمایند. همچنین شخص شاه که از شدت گرفتن تظاهرات و اشاعه  افکار و آثار انتقادی تا حدودی  دلگیر شده بود جانب پسران عمو را می گیرد و زبان به نا رضایی می کشاید.

شایان گفتن است که خارج از حلقۀ خانواده حاکم، عبدالمجید خان زابلی سرمایه دار معروف هم در مقام مخالفت با شاه محمود خان می براید و جانب مثلث یاد شده را می گیرد.

به هر رنگ اقدامات شاه محمود خان در عرصه های تامین حقوق دموکراتیک بعد از مشروطه خواهان دوم و دورۀ امانی اهمیت فراوان است .

سیاوش:

مفردات و روّس آن اقدامات و اصلاحات چه بود؟ و درجۀ اهمیت آنها را در بالندگی مبارزات روشنفکری و کوشش های شاه محمود خان در جهت ایجاد جامعۀ باز را مشخص سازید.

د.ا.عثمان:

به دنبال برگزاری انتخابات بالنسبه آزاد بلدیه و شورای ملی، درجۀ اعتماد عامۀ مردم نسبت ارباب اقتدار افزایش یافت و اصلاح طلب ها در داخل و خارج پارلمان بر کاستی هاییی خرده گرفتند که سبب و مسوول آن کار کارگزاران د ولت بودند.

در شورای ملی جناح رادیکال شامل میرغلام محمد غبار، داکتر عبد الرحمن محمودی، گل پاچا الفت، عبد الحی حبیبی، خال محمد خسته، نظر محمد نوا، محمد کریم نزیهی، عبدالاول قریشی، سید محمد دهقان و شماری دیگر که تعداد شان به سی نفر میرسید ضمن انتقاد شدید بر بعضی از شیوه های برخورد ماموران دولت ، تقاضا کردند که باید هرچه زودتر رسم بیگار یا کار اجباری را که به شدت در ولایات جاری بود موقوف شود و حوالۀ غله بر کشاورزان که از دیر گاه معمول بود از بین برداشته شود.

به موجب تحمیل کار بیگار، نایب الحکومه ها، والی ها و حکام با عنف و جبر، اهالی روستا ها را برای انجام کار هایی چون کاریز کنی، لای روبی، شکه های آبیاری، سرک سازی و دیگر خدمات، بدون مزد به حشر می کشیدند و بعضآ تخصیص پولی حکومت مرکزی را به جیب میزدند. و حواله غله به شکلی بود که حکام یاد شده بدون جلب و رضای دهقان محصول دسترنج او را به نرخ و بهای به مراتب نازلتر از نرخ بازار تصاحب میکردند.

البته از آنجا که گروه محافظه کار شورا در اکثریت بودند اغلب پیشنهادات اقلیت تحول طلب و اصلاح طلب را با استفاده از اکثریت عددی ، با شکست مقابل میکردند.

نظر به اینکه دموکراسی تابع اراده و منویات اکثریت می باشد، در پارلمان های محافظه کار اغلب قوانین به سود طبقات سلطه گرا از تصویب میگذرد و بین عدالت و شکلیات قانونگذاری، حفرۀ عمیقی ایجاد می شود.

 در رابطه به احزاب سیاسی در دوران صدارت شاه محمود خان میتوان گفت که:

در جامعۀ چندین قومی و چندین فرهنگی افغانستان تاسیس احزاب مدرن هم دشوار و هم قبل از وقت مینماید.

سیاوش:

چرا قبل از قت؟

د.ا.عثمان:

قبل از وقت از خاطری که تشکل های حزبی معاصر چه از نظر هیئت  ظاهر و چه از نظر مضمون و محتوای سیاسی با سازمانهایی که بنام حزب از اوایل قرن بیستم تا زمان ما به وجود آمده اندتفاوت فاحش دارند.

سیاوش:

این تفاوت و دلیل آن چیست؟

د.ا.عثمان:

دلیل این تفاوت اینست که سازمانهای بر آمده از گروه های اجتماعی ما، سازمانهای سنت زده می باشند. سنت زده از اینقرار که مفاهیم  جدید سیاسی به ندرت در آنها رخنه کرده است و اگر هم چنان رخنه هایی در برخی از تشکل های نیم بند و غظروفی ! به نظر خورده اند در واقع کاپی و نسخه بدل مفاهیمی وام گرفته از مرامنامه ها و اساسنامه احزاب لیبرال، سوسیالیست و سوسیال دموکرات اروپای غربی می باشد. در صورتیکه ما از نظر ساخت و مضمون اعتقادی از آن مراحل بسیار فاصله داریم. در کشور ما طبقۀ بورژوازی به نضج و بلوخ کامل رسیده که احزاب لیبرال و دموکرات از موالیدش باشد. همچنین اعتقادات سوسیالیستی در سرزمین ما به سرعت به گرایش های توتالیتر تمایل پیدا کرده اند و احزاب برآمده از درون آنها سازمانهایی به شدت ایدیو لوژیک بوده که عاقبت الامر راه و رسم انقلابات خونین را ترجیح داده اند.

تردیدی نیست که به اقتضای شرایط  سیاسی مردم ما انواع تشکل هایی دینی و سیاسی را  تجربه کرده اند ولی هیچکدام را نمیتوان در ردیف احزاب چهان به حساب آورد، نخست اینکه آن جمعیت ها، سازمانهای متصلب و منضبط بوده اند و جز متابعت از قطب مقدس و راه مستقیم شان به راه و رسم دیگری اجازه نمیدادند در جوف دنیای بستۀ آنها نفوذ نمایند.

در این باره در کتاب علل نا پایداری احزاب سیاسی ایران میخوانیم:

پس از اسلام مهمترین جمعیت های سیاسی و اعتقادی و یا سیاسی ایدیو لوژیکی مخفی و مبارزی که ظاهر شدند، عبارت بودند از:

1-     پیروان علی و آل او که به علویان اشتهار داشتند. بسیاری ار فرق مخالف با خلفای اموی و عباسی با واسطه یا بی واسطه، تاکتیکی یا استراتیژیکی بخاطر اینکه از تهمت تکفیر و الحاد مصئون باشند خود را به علویان منسوب میدانستند.

2-     خرمدینان نهضتی که ماهیت  رهایی بخش و ضد طبقاتی داشت به رهبری بابک حدود 20 سال در مناطق شمالی ایران علیه خلفاّ در جریان بود. بعدها زیادی از مخالفین قهری حکومتها به اتهام خرمدینی  و زندقه نا بود شدند.

3-     طباعیان فرقه ای که به ازلی بودن عالم و تقدم ذاتی ماده و قدم هیولا اعتقاد داشتند. در این راستا مطالبی در بارۀ دهریانف نهصت تصوف، قرمطیان، اسماعیلیه جنبش انقلاب دراویش، جنبش حروفیه، جنبش زنگیان، « جنبش سر بداران» و جنبش نقوطیه در آن اثر می خوانیم که خبر از قدمت جریان های مختلف فکری در حوزۀ فرهنگی ما میدهند. مع الوصف همانطور که واقفیم اکثرآ  دینی یا شبه دینی بوده اند که به مرحلۀ نقد درونی نرسیده بودند و به اصطلاح سازمانهایی تک خطی! و تکرو! بودند.

خلاصۀ کلام اینکه تقریبآ بیشترینه سازمانها، جمعیت ها و گروه هایی که با صبغۀ سیاسی و مذهبی و یا ترکیبی از آن دو به وجود آمده اند به سبب حضور  درگسترۀ بالنسبه عقیم و کند پو، هرگز فرصت نکردند که در جامعۀ مدنی ظاهر شوند و در مبارزات سیاسی مدرن مشارکت داشته باشند.

تا جایی که من واقف هستم، تلقی اکثر مردم ما از جمعیت های سیاسی در موجودیت گروهک هایی چون« گوند»، «پره» و « جنبه» خلاصه می شوند که به جوامع روستایی و قبیله ای تعلق می گیرند و تمام آنها از کانون های ماقبل مدرن خبر میدهند. بدون اغراق فقط در نهضت مشروطه عهد امیر حبیب الله خان سراج الملۃ والدین و دوران پادشاهی امان الله خان، صدارت شاه محمود خان و دموکراسی ده سالۀ  که بعد از انفاذ قانون اساسی سال 1343، ما احزاب شبه مدرن را سراغ گرفته می توانیم که جسته جسته در جستار های مابعد به آنها خواهیم پرداخت.

ادامه دارد

فهرست منابع:

1-      میر محمد صدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ص448

2-      همان کتاب ص 449

3-      حسین تبریزنیا، علل ناپایداری احزاب سیاسی در ایران، ص 138 چاپ مرکز نشر بین الملل، پائیز 1371.

شکست مشروطه خواهان دوم 
یک درس عبرت بزرگ

قسمت سی وهفتم

گفت و شنود با محترم داکتر اکرم عثمان صاحب قلم ، صاحب دل و صاحب نظر مسایل افغانسان

سیاوش:

گذر از حکومت خود کامه به حکومت مشروطه محتاج تدارک مقدمات و زمینه های مادی و نظری آن میباشد. اگر اسباب ووسایل یک تحول تاریخی فراهم نباشد هر اقدامی از بالا برخورد نمادین یا سمبولیک به قضیه می باشد، برخورد با این مهم در کشور ما چگونه بوده و است؟

داکتر اکرم عثمان:

در کشور مانند افغانستان یا این مهم چنانکه باید درک نشده ویا علیرغم وقوف به اهمیت آن، برنامه های شکلی و حتی عوام فریبانه جای تدابیر واقعی را گرفته است.جانشین شدن حکومت شاه محمود خان به جای حکومت محمد هاشم خان که هفده سال تمام حاکم مطلق العنان افغانستان بود نیز مثال بارز مدل های می باشند که در بالا اشاره کردید.

برعکس تصور آنانی که گمان میبرند فشار ناشی از افکار عمومی سردار محمد هاشم خان صدراعظم را مجبوربه استعفا کرد و جایش را به برادرش سردار شاه محمود خان سپرد،ما برآنیم که تا حدودی زیادی یک عامل مهم بین المللی  گردانندگان چرخهای یک رژیم خانوادگی را مجبور کرد که برادر کهتر را به جای برادر مهتر نصب کند.

چنانکه واقفیم شامگاه روز 9ماه می 1946 رادیو کابل خبر استعفای محمد هاشم خان را از وظیفۀ صدارت اعلام کرد. و خبر تعیین شاه محمود خان به جای محمد هاشم خان برای اکثر مردم کشور غیر مترقب بود، زیرا در مدت هفده سال گذشته نام محمد هاشم خان به شکل جدا ناشدنی با مفهوم سلطه و قدرت مطلق در آمیخت و عجین  شده بود. معذالک در جهان واقعیات دلایلی چند در آن شرایط برای کنار رفتن او وجود داشت که شاه و سایر افراد خانواده شاهی را به این اقدام وادار ساخت. در این میانه مهمتر از همه فشاری بود که دولت جهت تغیر راه و رسمش در مملکت داری از جانب سازمان نو تشکیل ملل متحد احساس یا پیش بینی میکرد. هرچند در آن وقت هنوز افغانستان عضو سازمان ملل متحد نبود اما در خواستی در این باره به موسسۀ مذکور سپرده و گزارش هایی که از عبدالحسین خان عزیز سفیر کبیرش در واشنگتن بدست آورد، دال برآن بود که قبولی عضویت به تطبیق احکام منشور ملل متحد و احترام به حقوق بشر وابستگی دارد. از دیگر سو شاه که اکنون سنش از سی سال تجاوز کرده بود فکر میکرد که وقت آن رسیده است که بطور فعال تر از گذشته در ادارۀ امور کشور سهیم شود. و چون این کار در زیر سلطۀ محمد هاشم خان میسر نبود میخواست آنرا از طریق عم دیگرش شاه محمود خان که بر او مهربانتر بود عملی سازد.

از گفته هایی ما بر می آید که عبور از نظامی متمرکز به جامعه ای بالنسبه باز و با مدارا عمدتآ از دگرگونی های جهانی آب میخورد تا قضایای داخلی، و هیات حاکمه كه هنوز استنباط دقيقي از پا گرفتن يك سازمان دنيايي و فراملي نداشتند ازبيم مطرح شدن در اجلاس موسسه ملل متحد به عنوان دولتي ناقص ارزشهاي اعلاميه جهاني حقوق بشر پيشاپيش به فكر ايجاد تغييراتي در اركان قدرت افتادند و هسته مركزي تصميم گيرنده در خانواده شاهي برآن مي شوند كه مهره هاي را پس و پيش نمايد و صدراعظم جوانتري را به جاي زمامدار پير بنشانند. اتخاذ چنان تدبيري در آن فرصت حايز اهميت فراوان بود و در ضمن آوردن شاه محمود خان به جاي هاشم خان خبر از حسن انتخاب ميداد و شايان ذكر است كه شاه محمود خان از ظرفيت هاي جالبي برخوردار بود. در پست وزارت حربيه وزيري با دسپلين سختگير با انضباط و دلاور بود ولي در مقام صدارت عظمي مديري با مدارا با ملاحظه و نرمخو بود وبه يقين مساهله و ملايمت در برابر روشنفكران از صفات نيك شخصيت خودش بود و نيز درك ضروت زمان مبتني بر رعايت حال زندانيان آزاديخواه نيز مولود سعه صدر خوش مي باشد. بديهيست اجراي چنان سياستي يك روند معرفتي نبود و مقدمات نظري آن در اذهان و عقول چيده نشده بود به همين خاطر در سطح ماند و به يك نهضت پايا و ريشه دار تبديل نشده بود .

سياوش:

عمده ترين رويداد هاي دوران صدارت شاه محمود خان كدامها بودند؟

 دا.عثمان:

به گفت شادروان مير محمد صديق فرهنگ: با آمدن شاه محمود خان در صحنه يك رشته دگرگوني ها در طرز اداره پديد آمد كه به شكستن يخها در پايان زمستان سرد و طولاني شباهت داشت. صدراعظم جديد در مرحله اول به رهانيدن زندانيان سياسي كه چنانچه گفته ميشد محابس پايتخت از ايشان پر بود اقدام كرد و بعضي از زندانيان مذكور را به كار هاي دولتي مقرر كرد. در اين ضمن محمد انور بسمل شاعر و نويسنده مشروطه خواه به عنوان رئيس موسسه مرستون( دارالمساكين) تعيين شد و براي عبدالعزيز خان وكيل سابق قندهار موقع داده شد كه به آن شهر رفته از جانب انجمن شهر به صفت رئيس بلديه انتخاب شود. همچنين ساير رهايي يافتگان به كار هاي درجه 2و 3 منصوب شدند اما هيچ يك از ايشان در هيئت وزرا به عنوان طرح كننده سياست راه نيافتند. مگر سيد قاسم خان كه قبلآ از زندان رهايي يافته و در سال 1950 در كابينه شاه محمود خان به صفت وزير عدليه داخل شد .عبدالهادي داوي نيز به عنوان سر منشي پادشاه مقرر گرديد.(2) اين پيشامد در مقياس كوچكترين ياد آور شيوه بر خورد امان الله شاه با مشروطه خواهاني بود كه بعد از كشته شدن پدرش از محابس رهاي يافتند و به مناصب و مقامات بلند ديواني و قضايي رسيدند به پنداشت من تفاوت عمده بين فرج و فرح آن دوره با دوره شاه محمود خان آن بود كه رفورم هاي اماني از پيش زمينه قوي اعتقادي برخوردار بود در صورتيكه نو آوري هاي شاه محمود خان ذاتآ اصلاحات حكومتي بود و ازپشتوانه نظري منسجمي بر خوردار نبود.

سیاوش :

خوبست در این قسمت بحث، در بارۀ چگونگی  برگزاری انتخابات بلدیه ها و شورای ملی اندکی روشنی بیاندازید .

د.ا.عثمان:

در سال 1949 همان طوریکه به اختصار اشاره شد فضای سیاسی بعد از تاسیس سازمان ملل متحد که از دستاورد های مهم جنگ دوم جهانی بود آمادۀ اجرای نمایشات دموکراتیک! بود و کوشش به عمل آمد که از آن مواد قانون اساسی که لفظآ ضامن آزادی های مدنی بود  استفاده وسیع صورت بگیرد. یکی از آن نمایشات دموکراتیک راه اندازی انتخابات شورای های شهر در کابل و شماری از شهر های بزرگ کشور بود. در شورای شهر یا انجمن بلدی شهر کابل بار نخست شخصیت های غیر وابسته به قدرت حاکم و تمایلات ملی راه یافتند که خبر از عدم دخالت، مداخله گران حکومتی میداد. یکی از دستاورد های چشمگیری آن انتخابات، گزینش انجنیر غلام محمد فرهاد به حیث رئیس بلدیه بود. او مردی  وطنپرست و ملهم از آرمانهای نهضت امانی بود. او در زمان خدمت در آن تصدی، شور و شوق فراوانی در عرصه های عمرانی و شهر سازی ایجاد کرد و درجریان جاده های " میوند " و " نادر پشتون " یکی از روزنامه های معتبر پاریس در ستایش از آن نهضت نوشت: شهر دار پاریس باید از شهر دار کابل بیاموزد!

همو کار ساختمان« کارتۀ 4» و ملحقات آنرا سرکرد که اولین اقدام در گسترۀ عمران رهایشی های مدرن به سبک اروپا بود.

اقدام سودمند دیگر که به ابتکار نجیب الله خان توروایانا صورت گرفت بازگشت به اصول تدریس بزبان دری بود که چند صباح به سبب تشبث عده ای شناخته و معلوم الحال در مناطق فارسی زبان کتاب های درسی پشتو تعویض شد. ایجاب واقعیت آن بود که به اعتبار اکثریت گویندگان یک زبان در مناطق مختلف افغانستان  بایستی تدریس و تعلیم به زبان رایج اکثریت مردم صورت میگرفت.

حرکت سودمند دیگر برگزار کردن انتخابات شورای ملی یا پارلمان بود که در 1949 اتفاق افتاد. در آستانه انتخابات  دکتور عبدالرحمن محمودی- شخصیتی آزادیخواه و مردمدوست، که کاندید وکالت شورا بود با ایراد خطابه های  پُر شور و انتقاد از فساد اداری مردم را به شور آورده بود یکچند به زندان افتاد ولی قبل از آغاز انتخابات رها شد و مبارزه راه از سر گرفت.

کاندید نامدار دیگر  میر غلام محمد غبار بود که از اعتبار سیاسی فراوانی بر خوردار بود و از زمان شاه امان الله به بعد بار ها به زندان افتاده بود.

آن هر دو کاندید شجاع با اکثریت آراء شهریان کابل به شورا راه یافتند. همینطور استاد گل پاچا الفت از جلال آباد، سید محمد دهقان از بدخشان، عبدالاول قریشی از تخار،خال محمد خسته از مزار شریف، عبد الحی حبیبی از قندهار، نظر محمد نوا از میمنه انتخاب شدند که هریک از آن وکلا در بیداری مردم رزمیده بودند.

راه یافتن آنها در شورا و ایراد خطابه های تند و تیز شان محافل حاکمه را به خوف انداخت و افواهاتی محیط را پُر کرد که گویا حکومت عنقریب گلیم آن بساط را جمع خواهد کرد. اما صدراعظم وقت در آن برهه از تحمل کار گرفت و کار های خلاف توقع روشنفکران انجام نداد. آنچه اندکی آن شیوۀ برخورد ملایم را زیر سوال میبرد اینست که سیاستگزار های حکومتی به منظور حفظ تعادل بین مخالفان و موافقان دولت در پارلمان به عجله عبد الهادی خان داوی منشی ظاهر شاه را از منطقۀ " ده سبز" کاندید نمودند و به حیث وکیل شورا داخل مجلس نمودند و متعاقب آن او را بریاست شورا رسانیدند.

از آنجا که عبدالهادی خان داوی مرد خوشنامی بود و در پیشبرد نهضت مشروطه خواهی خدمت زیادی کرده بود روشنفکران تمکین او را در برابر  حکومت طرف انتقاد قرار دادند.

ادامه دارد

 

شکست مشروطه خواهان دوم 
یک درس عبرت بزرگ

قسمت سی وششم

گفت و شنود با محترم داکتر اکرم عثمان صاحب قلم ، صاحب دل و صاحب نظر مسایل افغانسان

 

 

 

 سیاوش:

جناب داکتر ، تمرکز قدرت و صلاحیت های حکومتی دردستان یک زمامدار، آیا ریشه در نبود پیش زمینه های اندیشه ای تقسیم عالانۀ قدرت در دستگاه دولت، ندارد؟

داکتر اکرم عثمان:

در مباحث گذشته به کرات آوردیم که جامعه ای افغانستان عمدتآ جامعه ای قبیلوی است سران اقوام و قبایل سهم مهمی در تاسیس ، تداوم و ابقای  نظام سیاسی داشته اند. به بیان دیگر حاکمیت از راه ترکیب قدرت قبایل با راس قدرت یا محفل حاکمه پدید آمده است و استبداد قبیلوی از طریق همین مفاهمه و سازش شکل گرفته است.

از آنجا که چنین ساخت و سازی از ویژه گی های تشکل نیروی دولتی در منطقۀ ماست و هیچ کشوری از این قاعده مستثنا نمی باشد باید اذعان نمود که به سبب نبود پیش زمینه های اندیشه ای تقسیم عالانه قدرت در ارکان ثلاثۀ حاکمیت، سمت حرکت اختیارات و صلاحیت های حکومتی الزامآ جهت واحدی را تعقیب می کند و در دست یک نفر تمرکز میابد. به گفت « مونتسکیو» فیلسوف فرانسوی: وقتی که تمام امتیازات از آن یکنفر باشد فقط یک امتیاز از او سلب می شود و آن مشروعیت می باشد.!

بنابرآن، مردم چنان کشورهایی ناگزیر به متابعت بی چون و چرا از یک حاکم مطلق العنان می باشد.   سردار محمد هاشم خان که مدت هفده سال، رتق و فتق تمام امور مملکت را در انحصارش داشت و  محافظت از حکومت متمرکز را بالاترین رسالتش می پنداشت و در مواردی فوق قانون و مقررات عمل میکرد، در جریان خدمتش مصدر کارهای مختلفی شد که میکوشیم آن کرده ها و نکرده ها را به بررسی بگیریم.

نظر به اینکه قوای مسلح و دیوان قضا و حصول و جمع آوری مالیات همه تابع اراده و فرامین او بود عمدتآ بی قید و شرط عمل میکرد و به جز شورای خانواده که مرکب از شخص شاه، برادرزاده ها و برادرهایش بود وقع چندانی به آراء و نظرات منابع و محافل خارج از خانواده نمیگذاشت.

یکی از رویداد های زمان صدارت او که زیر سوال منتقدان رفته است سیاست فرهنگی حکومت او بود که اسباب آزرده گی دیگر گروه های قومی را فراهم کرد. شادروان میر محمد صدیق فرهنگ در این باب آورده است: علیرغم سخت گیری صدر اعظم در این سالها اوضاع کشور بکلی آرام نبود البته مشروطه خواهان و طرفداران امان الله شاه بکلی قلع و قمع گردیده و یا مجبور به سکوت شده بودند، اما در قبایل  واطراف کشور گاه گاه شورش هایی رُخ میداد که انگیزۀ آن قسمآ در برخورد دولت با منافع روسای محلی و قبایلی و قسمآ ستمگری کارمندان و روش تبعیضی دولت بود که مردم را به قیام وادار می ساخت. در این ضمن شورشی در « زمینداور» قندهار رُخ داد که انگیزۀ آن تحریک مردم از جانب صاحبان رسوخ علیه معارف بود و با بمبارد فضایی درهم کوبیده شد. کوچیان سلیمان خیل در سال 1316 و 1317 برخورد کردند. قبلآ وزیری ها در سال 1923 به « متون» در سمت جنوبی حمله آورده بودند اما در آن وقت انگلیسها از طریق کمک با دولت افغانستان خانه های شانرا زیر بمبارد فضایی گرفت و آنها را به بازگشت مجبور ساخت.

از آنجا که محمد هاشم خان در مملکت داری به تقویت واستحکام دولت مرکزی در برابر ارباب رسوخ متمایل بود، یک تعداد از روسای سرکش قبایل از جمله« ملک قیس خوگیانی» را زندانی ساخته و برخی  چون « محمد حسن خان مومند» را در کابل زیر مراقبت گرفت...

سـیاوش:

برخورد تعصب آلود هاشم خان با مساله زبان آیا یک حرکت در جهت سیاسی کردن فرهنگ نبود؟

د.ا.عثمان:

در عصر امیر شیر علی خان اقداماتی در جهت وضع اصلاحات دولتی در زبان پشتو صورت گرفت و امان الله شاه« مرکۀ پشتو» را به مقصد بالا بردن سویۀ علمی  و فرهنگی آن زبان تاسیس کرد. اما این اقدامات  بیشتر جنبۀ مثبت و سازنده داشت، یعنی کمک به رشد و تکامل زبان پشتو بدون تلاش برای از بین بردن یا سلب حیثیت و حقوق از سایر زبانهای کشور، و به همین  دلیل مخالفت و بازتابی در برابر آن ظهور نکرد. در دورۀ پادشاهی محمد نادرشاه « محمد گل خان مومند» وزیر داخله تحریکاتی را در جهت تعمیم زبان پشتو و طرد زبان دری نه تنها از دوایر دولت بلکه از موسسات تعلیمی وحتی خانه و بازار آغاز کرد. شاه نخست او را به عنوان رئیس تنظیمیه به قندهار فرستاد  تا اقداماتش در منطقۀ پشتو زبان محدود مانده موجب بروز کدام عمل در سایر مناطق کشور نشود. اما در سال 1932 تغییر فکر داده او را به همان عنوان به ولایات شمالی فرستاد و در آن جا محمد گل خان  نظریۀ برتری خواهی قومی و لسانی اش را در محل اجرا گذاشت...

محمد هاشم خان در مرحلۀ اول با این اقدامات نظر مساعد نداشت اما پس از آنکه در سال 1932 هیتلر  رهبر حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان زمام قدرت را در دست گرفت و به تبلیغ نظریۀ برتری نژادی پرداخت یکعده از شخصیتهای دولتی افغانستان از جمله محمد داود خان محمد نعیم خان برادر زادگان محمد هاشم خان و عبدالمجید خان رئیس بانک ملی به نظریۀ مذکور گرویده، تبلیغات همانندی را در افغانستان رویدست گرفتند... این وقتی بود که در سطح بین المللی آلمان نازی به اوج قدرت رسیده و دورنمای پیروزی نهایی و حتمی آن ، عناصر زورگو و فاشیست مزاج را در همه جا بسوی خودجلب میکرد. درافغانستان قدم اول در این راه توسط فرمانی برداشته شد که در شمارۀ 12حوت1315 مرادف با 3 مارچ 1937 میلادی راجع بزبان پشتو در جریدۀ اصلاح نشر شد و مطالب آن به شرح زیر است:

ج،ع،ج،ا،ا.نشان عم محترم سردارشاه ولیخان غازی وکیل صدراعظم؟ مسلم است که مسالۀ زبان در وحدت ملیه و حفظ آداب وشعایر یک ملت اثرات معتنابهی داشته و توجه به این مطلب از جملۀ ضروریات یک مملکت بشمار میرود.چون در مملکت عزیز ما از طرفی زبان فارسی مورد احتیاج بوده و از جانب دیگر به علت اینکه قسمت بزرگ ملت ما به لسان افغانی متکلم  و مامورین علی الاکثر به سبب نداشتن زبان پشتو دچار مشکل می شوند لهذا برای رفع زیان این نقیصه و تسهیل معاملات رسمی و اداری اراده فرموده ایم همچنان که زبان فارسی در داخل  افغانستان زبان رسمی تدریس و کتابت است در ترویج و احیای لسان افغانی هم سعی  بعمل آمده و از همه اول مامورین دولت این زبان ملی را بیاموزند...شما به وزارت ها و نایب الحکومه ها... امر دهیدت تا مامورین لشکری و کشوری مربوط خود را مکلف نمایند که در مدت سه سال لسان  افغانی را آموخته و در محاوره و کتابت مورداستفاده قرار دهند...الی آخر.(1)

 شرط انصاف این است که نباید برخی از اقدامات رهبری آن دوره را با توجه به اقتضاء جامعۀ ما در آن برهۀ زمانی کم بها بدهیم. از جمله مقابلۀ صدراعظم وقت  در برابر روحانیون سیاستگر و طالب دست اندازی در امور دیوانی، یکی از کار های مثبت محمد هاشم خان بشمار میرود.بطور مثال رهزنی که در خانقاه نورالمشایخ بست نشسته بود با مداخلت پولیس از آنجا بیرون آورده شد وبار نخست از عرض اندام مناسب و معنادار زعامت سیاسی در مقابل یک نیروی واپسگرا خبر میدهد. در این راستا باید گفت که طرف مقابل ، آشکار یا پنهان ، شماری از قبایل هوادارش را به شورش مسلحانه علیه حکومت وقت بر انگیخت که از آن جمله بلوای کوچی های سلیمان خیل را میتوان به حساب آورد.

همچنان « قبیلۀ وزیر» در ماورای دیورند نیز در داخل افغانستان مداخله های مسلحانه کردند که با بمباران هوایی هند برتانوی مواجه شدند و از مداخلت پرهیز نمودند. از این واقعیت بر می آید که پشتیبانی انگلستان از ثبات اوضاع در افغانستان حایز اهمیت فراوان بود و به احتمال اگر حکومت شاه امان الله  از چنان مساعدتی برخوردار میشد شاید حکومت ترقیخواه مشروطه خواهان دوم باقی میماند و ثمرات فراوانی به بار می آورد.این واقعیت میرساند که کشور های کوچک نظیر افغانستان باید در مقابله با ابر قدرتها از سیاست حفظ موازنه و مدارا کار بگیرند.

همچنین تضعیف روسای قدرتمند قبایل در پکتیا و ننگرهار در زمان صدارت محمد هاشم خان قابل پشتیبانی  می باشد.

در گسترۀ فرهنگی، برخورد تعصب آمیز به قضیۀ زبان، نا بجا و غیر ضروری بود و تاریخ و تجربه نشان داد که سیاسی کردن فرهنگ نه تنها سودی  نمی بخشد بلکه درۀ تنافر بن فرهنگهای بومی در سرزمین ما را وسیعتر می کند.

گرایش های تعصب آمیز از هر صبغه وقماشی ، کار مردم ما را در رسیدن به دموکراسی، دراز تر ودشوار تر میکند.

تاریخ افغانستان تا دم حاضر همسویی و ناهمسویی اقوام و قبایلی بوده که در کشور ما زندگی کرده اند. مهمترین رسالت ما، توحید و استحالۀ عناصری ساختاری جامعه در یکدیگر می باشد، در غیر آن مانه به جامعۀ  باز  ونه به دولت – ملت میرسیم.

ادامه

 

 منبع:

1- میر محمد صدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر،صص428-430

شکست مشروطه خواهان دوم 
یک درس عبرت بزرگ

قسمت سی وپنجم

گفت و شنود با محترم داکتر اکرم عثمان صاحب قلم ، صاحب دل و صاحب نظر مسایل افغانسان

 

سیاوش:

جناب داكتر در بحث پيشتر فرموديد كه آهنگ حركت حاكميت ظاهر شاه بسوي مشروطه خواهي سير نا هم آهنگي داشته و به اقتضاي حوادث داخلي و خارجي رفتار هاي حلزوني اختيار كرده است.آيا اين بدان معنا است كه رژيم حاكم در آن دوران بين مساهله و مشاجره در نوسان بوده است؟

 

داكتر اكرم عثمان:

بلي دقیقآ ُ، سردار محمد هاشم خان كه مقام صدارت را در دوران نادر شاه داشت و هنگام كشته شدن نادر شاه در مسافرت به ولايات افغانستان مشغول بود كماكان رياست حكومت را ادامه ميدهد و به اشتراك ديگر برادر هايش سردار شاه محمود خان و سردار شاه ولي خان در تحكيم ثبات و امنيت ميكوشد. از اين داوري بر مي آيد كه نظام مسلط در آن وقت نظام دودماني بود و شاخه اي از قوم باركزايي بنام محمد زايي همچنان زمام امور را در اختيار داشت. شايان ذكر است كه ظاهر شاه در آن فرصت نوجواني بيش نبود و وضعيت شكنند امنيت اقتضا ميكرد كه كاكا هايش در عمل نيابت و ولايت از او را بر عهده داشته باشند. لذا آن سياست نوساني و حلزوني را بدين گونه مي توان خلاصه كرد:

 1- صدارت هاشم خان ممثل يك ادارۀأ متمركز و امنيت گرا.

2- صدارت شاه محمود خان مظهر يك جامعهء باز و حكومت نيم متمركز.

 3- صدارت داودخان نماد يك حكومت متمركز و اصلاح طلب.

 4- استقلال عمل ظاهر شاه و ظهور يك دمو كراسي نيم بند.

از زمانبدي بالا بر مي آيد كه همواره و در غياب دموكراسي و نبود يك جامعه باز ثبات و آرامش نسبي جامعه در گرو اهمال استبدادي ناشي از ساختار اجتماعي وضع جغرافيايي و مناسبات معاشي يك جامعهء قبيله سالار و زميندار بوده است كه شكل ديگر اعمال اقتدار سياسي بعيد از تصور مينود. به هر رنگ آنچه به مثابهء تقطيع زماني عنوان كرديم يك تقطيع مطلق نيست مي توان مفردات آنرا پاپين و بالا برد و تغييراتي در آنها وارد كرد . مع الوصف فكر نميكنم كه چار چوب مجموعي فارمول ياد شده را زير سوال برد. و خواهم كوشيد كه در جريان مباحث بعدي آنرا جسته جسته بيشتر باز كنم.

سياوش:

خوب ميشود اگر صدارت محمد هاشم خان را که ممثل يك اداره متمركز و امنيت گرا بود كمي بيشتر بشگافيد.

 

 د.ا.عثمان:

 سيد قاسم رشتيا در صفحهء 49 دفتر خاطراتش در بارهء سردار محمد هاشم خان چنين آورده است: در اين شك نيست كه سردار محمد هاشم خان در حيات خصوصي خود ظاهرآ شخص با تقوا و داراي سجيه و از همه بيشتر شخص جدي و كاركن بوده، ليكن به عصر و زمان ديگري تعلق داشته و با هرگونه تجدد و تحول مخالف بود.

تنها موجودیت و نفوذ شاه و سردار محمد نعیم خان ( که تا این وقت همفکر بودند) سبب میشد که به بسیار مشکل بعضی مظاهر تجدد را دل نا دل قبول کند، اما به صورت عموم خودش را چنانکه چندین بار در بحث های ما تذکار به عمل آمده، در این قسمت دارای افکار استبدادی بود و این موقف خود را تا اخیر حکومت خویش حفظ کرد و هم عقیدۀ راسخ داشت که یک حکومت قوی با مرکزیت در افغانستان لازمی و بدون آن افغانستان اداره شده نمی تواند. بالمقابل به انکشاف اقتصادی علاقمندی زیاد نشان میداد.چنانکه بالنوبه به میرزا محمد خان یفتلی و عبدالمجید خان زابلی موقع داد که بعضی پروژه های اقتصادی را روی دست بگیرند، از قبیل سرک« درۀ شکاری» و بعضی سرکهای دیگر، فابریکه پختۀ قندوز، فابریکه قند بغلان، فابریکه نساجی جبل السراج و پلخمری و توسعۀ خطوط مواصلات و برخی پروژه های زراعتی و امثال آن در سمت شمال و  وادی هلمند.

رویهمرفته اگر حرکت فکری در این سالها جریان نسبتآکند داشت، بالمقابلتآ در شقوق اداری، اقتصادی توجه بیشتر مبذول گردیده بود.چنانچه میتوان گفت که در این دوره وضع اقتصادی افغاستان یک اندازه سر و صورت گرفت و به شکل یک اقتصاد رهبری شده یک استقامت پیدا کرد.بالمقابل در دورۀ هفده سالۀ حکومت سردار محمد هاشم خان سیر انکشاف فکری نظر به موقف نا مساعد نامبرده، رویهمرفته مواجه به رکود بود و کدام حرکت فکری و نهضتت اصلاحی قابل ملاحظه در این مدت طولانی در کشور ظهور نکرد.

اما مهمترین کار مثبت دورۀ صدارت سردار محمد هاشم خان حفظ بیطرفی  افغانستان در جنگ دوم جهانی بود که به کمک علی محمد خان وزیر خارجه، به کمال موفقیت انجام یافت و نه تنها افغانستان را از تباهی  احتمالی نجات بخشید، بلکه بر علاوه موجب نیکنامی و شهرت نیک افغانستان در جهان گردید که هر دو فریق متخاصم از آن اظهار امتنان نموده اند.(1)

چنانکه میدانیم دوران صدارت محمد هاشم خان مصادف  با جنگ جهانی دوم بود. چند سال پیش از آغاز آن جنگ، دو دول قدرتمند بلوک محور آلمان و ایتالیا عمیقآ نفوذ کرده بودند و طرفداران بسیار جدی در بین هیات حاکمه افغانستان و عامۀ مردم داشتند. آن دو کشور اجرای پروژه های مهم اقتصادی و عمرانی را درکشور ما الزام کرده بودند. در ضمن عمال آنها هم در داخل و هم در حاشیۀ « خط دیورند» وسیعآ به سود« ناسیونال سوسیالیسم» که نام مستعارش« نازیسم» بود تبلیغ میکردند و مبالغ کلانی را در اختیار رهبران قبیله ای و مذهبی دو سوی خط مرزی یاد شده میگذاشتند تا علیه استعمار بریتانیا قیام نمایند. از همین جا بزعم شماری تاریخ نویسان حاجی میرزاعلی خان معروف به « فقیر ایپی» در حوزۀ سرحدات آزاد پشتون نشین شورش هایی را براه انداخت. ولی به گفت عبدالصمد غوث معین سابق وزارت خارجه در زمان جمهوری محمد داودخان در کتابش تحت « سقوط افغانستان» صفحۀ83 چنین آورده است:

حکومت افغانستان تلاش خود را بخاطر حفظ روابط مناسب با بریتانیا و اتحادشوروی تداوم بخشید. هاشم خان قبایل اینسوی  دیورند را از شورش علیه بریتانیا منع کرد و فعالیت و تبلیغات مخالفین هندی را علیه بریتانیا از خاک افغانستان قدغن نمود. در آن وقت خط مشی حکومت افغانستان در بارۀ  قبایل این سوی سرحد احساس بیگانگی بوجود آورده بود که به تداوم کمک های افغانستان نمی ارزید. در بسیاری از مناطق قبایلی این اندیشه بوجود آمد که افغانستان قبایل را از نظر انداخته است. دو دهه پیش قبایل این سوی دیورند در تلاش گرفتن آزادی از بریتانیا، پادشاه افغانستان را رهبر روحانی خویش می شمردند و این آرزو را داشتند که سر انجام یکی شوند.حالا در اندیشۀ رهبران آنها اختلاف وجود داشت که آیا وطن شان را یک کشور مستقل پشتون بسازند و یا شامل هندوستان بی دین باشند.*

این حالت افغانستان را هم از یک پشتوانۀ استوار محروم ساخت که با بریتانیا در جریان ارتباطات ناهموار پشتونهای این سوی خط دیورند ترتیب کرده بودند.(2)

در اثر حجیم و جالب« دانشنامه» در بارۀ مهمترین شگرد هاشم خان در سیاست خارجی چنین میخوانیم:

محمد هاشم خان توانست به رغم داشتن روابط آشکار با آلمان نازی، روابط متعارفی با انگلستان و روسیه داشته باشد و از مداخله کشور های بیگانه جلو بگیرد. در 1934 افغانستان عضو جامعۀ ملل شد و در 1937 پیمان سعد آباد را با ایران و ترکیه و عراق امضا کرد...

با تاسیس بانک ملی افغانستان در 1934 توانست بخش بزرگی از سرمایۀ خصوصی کشور را جلب کند و کمابیش پنجاه شرکت سهامی تجارتی و صنعتی سرمایه گذاری نماید. رفته رفته طبقۀ بورژوازی یا سرمایه دار عصر جدید در افغانستان پدیدآمد و شکل گرفت. بانک مرکزی افغانستان یا« دافغانستان بانک»نیز در 1939 بنیاد نهاده شد. در زمینۀ آموزش و پرورش و معارف، در دورۀ صدراعظمی محمد هاشم خان همانند دورۀ نادر شاه به تاسیس و گسترش مدارس جدید البته در سطح محدودتر از دورۀ امانی، همراه با نظارت شدید بر مضامین و برنامه های درس و حذف مضامین مشوق آزادی خواهی و دموکراسی طلبی، توجه شد...

روزنامه های آزاد و آزادی مطبوعات نیز بر افتاد، در حالیکه مطبوعات دولتی از نظر کمی روبه رشد نهاد. محمد هاشم خان که در دورۀ صدراعظمی خود عملآ شخصیت اول کشور  به شمار می آمد و توانسته بود برخی کار های مثبت، مانند تضعیف ملوک الطوایفی و جلوگیری از مداخله خانان و روحانیون و نیز حفظ بیطرفی کشور را در جنگ جهانی دوم به انجام رساند....

سر انجام در 1946زیر فشار محمد ظاهر شاه که اکنون میخواست بیشتر از گذشته در ادارۀ کشور سهیم باشد نا گزیز به کناره گیری شد و جای خود را به برادرش شاه محمود خان داد.(3)

از آنجا که محمد هاشم خان در مملکت داری به استحکام و تقویت دولت مرکزی در برابر رسوخ متمایل بود یک تعداد از روسای سرکش قبایل  از جمله ملک قیس خوگیانی را زندانی نوده و برخی چون حسن خان مومند را زیر مراقبت گرفت. همچنان وی سعی داشت از مداخلۀ روحانیون در کار های دولت جلوگیری کند، چنانچه یک نفر  رهزن را که بغرض نجات از تعقیب قانونی به خانقاه فضل عمر مجددی پناه برده بود توسط پولیس از آنجا خارج ساخت و در نتیجه روابط حضرات با خانوادۀ شاهی به سردی گرائید(4)

ادامه دارد

فهرست منابع

 

1-     خاطرات سیاسی سید قاسم رشتیا، چاپ امریکن سپیدی، ویرجینیا، امریکا، چاپ اول1997، صص48و.49

*- این نکته را عبدالصمد غوث مولف کتاب «سقوط افغانستان» به حوالۀ گفتاری از علی محمد خان وزیر خارجۀ وقت آورده است.

2- عبدالصمد غوث « سقوط افغانستان» مترجم پوهندوی محمد یونس طغیان ساکایی، چاپ دانش، کتابخانه قثه خوانی پیشاور، جولای1999، ص ص83 ، 84 .

3- حسن انوشه، دانشنامۀ ادب فارسی در افغانستان، ص ص640 ، 641 .

4- میر محمد صدیق فرهنگ،« افغانستان در پنج قرن اخیر»، ص 429.

 

شکست مشروطه خواهان دوم 
یک درس عبرت بزرگ

قسمت سی وچهارم

گفت و شنود با محترم داکتر اکرم عثمان صاحب قلم ، صاحب دل و صاحب نظر مسایل افغانسان

 

 

 

 سياوش :

جناب داكتر آيا ميتوانيم دوران پادشاهي محمد ظاهر شاه را بعنوان حد فاصل بين دو دوران بحراني وپرآشوب ياد كرد؟

 داكتر اكرم عثمان:

 بلي دقيقآ، چه در دوره هاي سلطنت پدرش محمد نادر شاه ، چه حكومت امير حبيب الله كلكاني و چه پادشاهي امان الله شاه امنيت به دليل كشاكش مدعيان داخلي تصاحب قدرت سياسي و دخالت ممالك قدرتمند خارجي سخت دستخوش هرج ومرج شده بود. همچنين همانطور كه واقفيم بعد از او چه در مقاطع جمهوري داود خان ، جموري هاي دموكراتيك و اسلامي و حاكمت دار و دسته طالبها ، آسايش روحي و جسمي و ثبات سياسي در كشور به شدت مختل شده بود.

 سياوش:

 برخي از تاريخ نگاران رويداد هاي افغانستان در دو قرن اخير،  بر آنند كه در وطن ما در هر چهل سال يك تحول بزرگ رونما مي شود كه بسياري از مظاهر زندگي را از بيخ تغيير ميدهد و ورق روزگار را بر ميگرداند. آيا اين صرف يك تصادف تقويمي است؟

د.ا.عثمان:

 چند قرينهُ تقويمي در اين باب وجود دارد . به گونه مثال در نيمهُ اول قرن نزدهم مورخ 1839 تهاجم نيروهاي انگليسي بر افغانستان آغار شد و چهل سال بعد مصادف به استقرار امير عبد الرحمن خان بر اريكه سلطنت كابل،  حادثه كليدي ديگري اتفاق افتاد كه رويكرد تازهُ تاريخي را ميرساند. در نيمه دوم قرن در 1880 دولتي بالنسبه فراگير در افغانستان استحكام يافت. در آن تاريخ هر چند امير عبدالرحمن اختيار سياسي خارجي اش را به امپراتوري انكليس مي سپارد  مع الوصف آن امير زيرك و خود كامه در تمام موارد حرف شنو انگليسها نبود و بعضآ سياست مستقلي را ايفا ميكرد. و چهل سال بعد در سالهاي(1919-1920)كه مقارن به پادشاهي شاه امان الله و حصول استقلال كامل افغانشتان از سلطه يريتانيا مي باشد رستاخيز ديگري به وقوع پيوست. گفتني است كه چنين دوره بندي و تصنيفي همواره پاسخ مساعد نميدهد،  مع الوصف توجه برخي از تاريخ شناسان را به زمانبندي تاريخ افغانستان ميرساند و من اين بخش آنرا جدي نمي گيرم.

 سياوش :

 پس قانونمندي پايدار تاريخ افغانستان چيست؟

 د.ا.عثمان:

 قانونمندي بالنسبه پايدار تاريخ افغانستان يكي اينست كه به دليل خشونت محيط طيعي از جمله آمد و شد دوره هاي متواتر خشكسالي و به تبع آن قحط سالي هاي دراز مدت و پراگندگي مناطق قابل زيست و گستردگي كوهستان هاي فاقد درخت در شمال شرق و مركز و موجوديت ريگستان هاي بزرگ در جنوب و جنوب غرب و وزش باد هاي صد و بيست روزه و توفانهاي شني و سيلابهاي بهاري همه و همه گواه تركيب نا متجانس عناصر فزيكي يك محيط جغرافيايي است كه بر محيط اجتماعي اثر گذاشته و مناسبات انساني و معاشي را كند كرده است. بنابرآن نزاع دايمي بين باشنده هاي اين سر زمين امري محتوم و اجتناب ناپذير بوده و باعث شكل گيري طوايف و فرهنگها و زبانهاي مختلف شده است.

 سياوش:

 پس در دوران پادشاهي محمد ظاهر شاه هم همان فارمول شناختهُ ما كه در نخستين جستار هاي اين بحث آورده بوديد كار برد دارد:

  - امنيت به شرط استقرار حكومت متركز.

-  - نا امني و بيداد به شرط انقراض حكومت متمركز.

-   - اعادهُ دوبارهُ ثبات و امن به شرط استقرار مجدد حكومت خود كامه.

 د.ا.عثمان:

بلي، به گمان من دور باطل تاريخ وطن ما و كشور هاي منطقه را همين قاعده تشكيل ميدهد به پنداشت من مردم افغانستان هرگز به تاسيس يك حكومت نا متمركز و جامعه باز نميرسند مگر اينكه موانع حاصل از بن بست هاي سياسي و انديشه اي را بر طرف كند. در پرتو همين نظريه ميكوشيم حكومت جهل سالهُ محمد ظاهر شاه را به بررسي بگيريم. به منظور اثبات فرضيهُ خويش ناگز يرم از قيد ارقام سنواتي دوره هاي حكومات پادشاهان متاخر افغانستان بگذريم و آن كار عبث را در التزام اثبات تيوري كه اراپه كرديم بگماريم. بنابر آن دوره بندي ما به درجات شده عمل و بيش و كم اندازه هاي مساهله و مداراي حكومتها با رعيت( البته نه ملت) ارتباط مي گيرد.

لهذا بايد اذعان كرد كه آرامش نسبي زمان امارت امير حبيب الله سراج المله والدين بازتاب مستقيم شدت عمل و استبداديست كه از امير عبدالرحمن ضيا و الملت والدين به ظهور رسيد. اگر رقت قلب و احساسات رقيق شاعرانه را كنار بگذاريم همان امير آهنين پنجه و قسي القلب بود كه به قيمت بر پا كردن ده ها سياه چاه و بريدن هزاران سر بيگناه و داد وستد پنهان و آشكار با انگليس و زنده بگور كردن صدها پيكار جوي ضد استعمار نظير « ملا مشك عالم» و برباد دادن ده ها هزار جوان هزاره انظباط كم نظيري بر قرار كرد كه از سويي به سكون و سكوت قبرستان مانند بود و از سوي ديگر بعد از مرگش مملكتي را براي پسرش امير حبيب الله سراج الملت والدين به ميراث گذاشت كه از حد اكثر آرامش ! و ركود! و امنيت! بر خوردار بود.

البتهُ خوانندهُء آگاه بحث ما ملتفت است كه من مسالهُ مورد بحث را با ارزش هاي اخلاقي و عاطفي محك نميزنم بلكه ميكوشم از آن عوامل مجبرهُ سخن برانم كه پيش فرض ما را مدد ميرساند.

 سياوش:

اسباب پيدايي اين عوامل مجبرهُ را كدام انگيزه ها و ضرورت ها فراهم كرده است؟

 د.ا.عثمان:

 ضرورت نخستين اينكه: در عهد امير عبدالرحمن امپراتوري بريتانيا به عنوان قدرتمند ترين كشور جهان در قرن نزدهم به منظور دفع خطر از مهمترين مستعمره اش - هندوستان- به ايجاد امارتي گوش بفرمان و اميري دست نشانده ضرورت داشت كه تمام خطرات احتمالي را جلو بگيرد. اگر چنان نيازي مطرح نميبود،  نه اميري بنام « عبدالرحمن» به قدرت ميرسيد و نه مرزهاي موجود افغانستان با شكل و شمايل آسيب پذيرش پديد مي آمد. بعيد از احتمال نيست كه برخي تحت تاثير تمايلات ضد استعماري و باور هاي مذهبي برآنند كه مبازرات مردم افغانستان در قرن نزدهم و دههُ دوم قرن بيستم اگر درست بكار ميرفت قادر بود كه يك جامعهُ آرماني و متاسب به خواست اکثريت مردم را پي ريزي نمايد. در اين باب بايد گفت كه نيرومند ترين محرك آن نهضت ها تمايلات حاد مذهبي بود كه از نظر سياسي سمت مشخص را دنبال نميكرد. در ضمن بنابر درجهُ نازل شعور سياسي لايهُ هاي پايني جامعه ، آن جنبش ها عمدتا بي شكل و پوپليستي ماند و لاجرم آن خيزش ها از سطح عوامانه فراتر نرفت. ديگر اينكه در رهبري آن نبرد ها ملاكين قدرتمند خوانين و سر كرده هاي اقوام و روحانيون بزرگ قرار داشتند كه از نمايندگان جامعه سنتي وطن ما بودند. با اينكه فداكاري آنها درخشانترين صفحات تاريخ ما را تشكيل ميدهند مع الوضف به دليل نبود پيش زمينهُ انديشه اي قادر به تاسيس يك دولت فراگير و تشكيل يك ملت متشكل نبودند. ديگر اينكه مساهله و مداراي سراج الملت والدين در قياس با پدرش مولود مستقيم فضاي مساعدي بود كه والدش فراهم كرده بود. بدينگونه باتسري فارمول ياد شده بر آن برهه از زندگي سياسي وطن ما در ميابيم كه عناصر جامعه پراگنده مركب از طوايف،  قبايل،  مذاهب و زبانها مختلف در طول تاريخ هيچگاه جز زير چتر يك نظام منظبط باهم تركيب نشده اند بنابرآن كشور هاي حوزهُ جغرافيايي ما از اجراي مورد منازعهُ يكديگر تشكيل اند و در كشور ما نيز چنين استحاله اي منطق خودش را پيدا مي كند. متعاقب آن همين قاعده بر حكومتهاي مابعد چه حكومت اماني چه نادري و چه ظاهر شاهي مصداق دارد.

از آنجا كه مبحث به محمد ظاهر شاه اختصاص دارد ميكوشيم حتي المقدور رويداد هاي آن دوره را در شعاع نهضت مشروطه خواهي و سرشت طبيعت سياسي جامعهُ ما به بررسي بگيريم. از اين سبب بر آنيم كه اول تصوير و تعريفي از ظاهر شاه بدست بدهيم و بعد از آن به پايگاه خانوادگي و معرفي مهره هاي عامل حاكميت و توضيح فراز و فرود وقايعي بپر دازيم كه در عرض چهل سال سلطنت او مقاطع گرهي و شاخص به شمار ميروند.

 دانشنامهُ ادب فارسي در بارهُ ظاهر شاه چنين آورده است: محمد ظاهر شاه پسر محمد نادر شاه در 2 ميزان /مهر 1293/ 1914 پادشاه افغانستان از شاخهُ مصاحبان یحیی از خاندان بارکزایی... در کابل بدنیا آمد و در مدارس حبیبیه و استقلال درس خواند. در ده سالگی(1304 ش/ 1925) همراه پدرش به فرانسه رفت در دبیر ستان « ژانسون دو سی پی» و دانشگاه « مون پلیه» به ادامۀ  تحصیل پرداخت و زبان فرانسه را بخوبی فراپرفت.

پس از اعلان پادشاهی پدرش(1308 ش) (1929م) به افغانستان  بازگشت... و در آموزشگاه نظامی کابل ، زیر نظر صاحب منصبی آلمانی ، به فرا گیری فنون و تعلیمات نظامی پرداخت، در 1310 ش  با حمیرا دختر سردار احمد شاه وزیر دربار و پسر عم نادر شاه ازدواج کرد. در 1311 ش/ 1932م کفیل وزارت دفاع و و در 1312 م / کفیل وزارت معارف بود، پس از کشته شدن نادر شاه، عقرب1312ش/ 1933 – برادرش شاه محمود خان وزیر جنگ که در کابل بود  بردار دیگر نادر شاه، محمد هاشم خان صدر اعظم که در آن هنکام به شمال کشور ، سفر کرده بود، بی درنگ مجلسی از بزرگان و روحانیون مقیم کابل بر پا ساخت و محمد ظاهر را که تنها پسر زندۀ نادر شاه بود... به شاهی بر داشت و بدین سان پادشاهی دیر پای ظاهر شاه آغاز شد. در بیشتر این دوره، قدرت اصلی حکومتی نه در دست ظاهر شاه بلکه در دست ، محمد هاشم خان و شاه محمود خان بود و در بخش اعظم این دوره به استثنای دوره ای کوتاه، سیاست های نادر شاه به ویژه مبارزه با هر گونه در خواست آزادی  که آنرا نشانه ای از مخالفت با رژیم سلطنتی تلقی میکردند، دنبال شد.

پس  از جلوس ظاهر شاه محمد هاشم خان همچنان در مقام صدراعظم باقی ماند ووی که مردی سختگیر و پرکاری بود، رفته رفته قدرت سیاسی  را در انحصار خود گرفت. در حالیکه برادرش شاه محمو خان وزارت جنگ را بر عهده داشت و برادر دیگرش شاه ولی خان وزیر مختار  افغانستان در لندن و سپس در پاریس بود و گه نا گاه در مسافرت های صدراعظم به خارج  به کابل  می آمد و به نیابت او وظایف صدر اعظم را انجام میداد.(1)

 

  فهرست منابع

1- دانشنامۀ ادب فارسی به سر پرستی حسن انوشه، نشر کردۀ سازمان چاپ و انتشارات، ص 639.

 

 

شکست مشروطه خواهان دوم 
یک درس عبرت بزرگ

قسمت سی وسوم

گفت و شنود با محترم داکتر اکرم عثمان صاحب قلم ، صاحب دل و صاحب نظر مسایل افغانسان

 سیاوش:

محترم  داکتر اکرم عثمان، لطفآ رابطه « مطلق» و«مطلقه» و « مطلقه » و « مشروطه»  در جبر محتوم تاریخ ما  وجایگاه نادر خان در این معادله را توضیح دهید.

داکتر اکرم عثمان:

بعد از هرج و مرج  دوران حکومت امیر حبیب الله کلکانی که شیرازۀ امور از جهاتی بکلی گسیخته بود اعادۀ امنیت، در سرلوحۀ  اقدامات محمد نادرشاه قرار داشت.

در آغازین بحث ها آوردیم که مدار بستۀ تاریخ افغانستان مشروطه به شرایط آتی بود:

1-  امنیت به شرط استقرار حکومت استبدادی.

2-  نا امنی و هرج و مرج به شرط بازگشت حکومت استبدادی.

3-  استقرار دوبارۀ امنیت به شرط بازگشت حکومت استبدادی.

قاعدۀ بالا یک نکتۀ مهم را میرساند و آن  اینکه جبر محتوم تاریخ ما همواره« مطلق» به جای « مطلقه»  بوده است نه « مشروطه» بجای « مطلقه»! هر چند از مدتی نه چندان دور کسانی کمر بسته بودند تا آن قاعدۀ لابدی را تغییر بدهند و نظام استبدادی  تاریخیت یافته را با تدوین قوانین الزام آور تضعیف نمایند. محمود طرزی، محمد ولی خان دروازی، مولوی عبدالروف، عبد الرحمن لودین، میر سید قاسم، عبد الهادی داوی و دیگران از شمار آزادی خواهان بودند که در پی افروختن شمعی در آن شبهای ظلمانی بودند.

نادر شاه نیز وانمود کرد که در مواردی مشروطه خواه به نظر بیاید و از کلیت مشروطه خواهی عناصری را بالا بکشد که ضمن تضمین و تحکیم امنیت، تعلق او را به تجدد طلبی برساند.

به نظر می آید که نادر شاه معجون مرکبی از احساسات و تمایلات متناقض بود با الهام از محیط تربیتش در هند بریتانوی طرفدار پیاده کردن مظاهر تمدن جدید در افغانستان بود ولی این تمایل تا حدودی در  او ریشه کرده بود که آسیبی جدی به ثبات سیاسی نرساند.

به علاوه کشاکش ویرانگر در دستگاه حکومت امانی به او آموخته بود که نباید به مدعیان تصاحب قدرت در گرد و نواح دربار مجال بدهد که سیادت نظام انحصاری دودمانی را با خطر مواجه گردانند.

شیوۀ بر خورد او با رقبایش یکی از مهمترین مواردیست که شخصیتش را زیر سوال میبرد و او را به عنوان زمامداری مطلق العنان مشخص می سازد.

به هر روی از جمع و تفریق محاسن و معایبش بر می آیند که او مردی مدبر، زیرک، قسی القلب با پروگرام و دوراندیش بود و در راه رسیدن به سلطنت از خطر کردن نمی هراسید.

 از دفتر خاطرات غلام فاروق عثمان که در جریان اقدامات محمد نادر شاه هنگام ورودش به «جنوبی» یا ولایات پکتیا و پکتیکای فعلی قرار داشت و با او مرحله به مرحله همگام بود بر می آید که نادر شاه به هوشیاری و تدبیر تمام موانع را از سر راهش بر داشت. در آن دفترچۀ خاطرات چنین می خوانیم:

در ستیشن های ریل دهلی و لاهور مستقبلین زیادی که شمار تقریبی آنها به هفت، هشت هزار نفر میرسید به پیشواز قطار حامل سپهسالار محمد نادر خان حاضر شده بودند.

در پیشاور باز هم مردم از موکب او و هیات همراهش با  گرمجوشی استقبال کردند. ام-ای حکیم چسر دکتور غلام محمد هندی ساکن منطقۀ صدر پیشاور رها یشگاه آبرومندی برای اقامت سپهسالار و همرانش آماده کرده بود.پیشاوری ها با شعار های « زنده باد امان الله خان!» « زنده باد نادر خان !» از نادر خان و همسفرانش پذیرایی کردند.

دراین وقت « والی علی احمد خان» از طریق مهمند وارد پیشاور شد و در « دین هوتل» اقامت گزید.شنیدیم که اورا« ملک قیس» واهالی« شینوار» غارت کرده اند چه مدعی تاج و تخت افغانستان بود و شینواری ها که دیگر از روگردان شده بودند به سختی تاراجش کردند و حاضر نشدند که به او بیعت بدهند.

سپهسالار محمد نادر خان مرا ماموریت داد که به دیدنش بروم و مقصدش را از آمدن به پیشاور را جویا شوم.

والی علی احمد خان توسط من به سپهسالار محمد نادر خان پیشنهاد کرد که باید به اتفاق یکدیگر به خاطر نجات افغانستان سعی بخرچ دهند، فرقی نمی کند که ریاست کشوراز آن من باشند یا از آن سپهسالار نادر خان.

وقتیکه آن پیشنهاد را به نادر خان رساندم پوزخند زد و هیچ نگفت. یکی از علل شادمانی مردم پیشاور از سببی بود که شایع شده بود که سپهسالار نادر خان مصمم است پادشاهی  را به اعلیحضرت امان الله خان بر گرداند.

بعد از یازده روز اقامت در پیشاور، سپهسالار و برادرش شاه ولی خان بطرف « جنوبی» و بردار دیگرش سردار محمد هاشم خان بطرف « مشرقی» حرکت کردند و قرار شد من هم به همراه محمد هاشم  روانۀ مشرقی شوم.

 محموله های لوازم ضروری  محمد هاشم خان را خودم بر یکی از لاری های شرکت با چالانی بار کردم که از سالی چند عضویتش را داشتم.

کالا های سردار محمد هاشم خان را به جلال آباد رساندم و عملآ وارد ماجرایی شدم که به سر کردگی سپهسالار محمد نادر خان آغاز شده بود(1) 

جریان عزیمت به مشرقی  به گونه ای بود که شب را در « گردی غوث» پائیدیم و فردا بسوی منزل« نذیر صدباشی» حرکت کردیم . نظر به اینکه او فرد مشکوکی بود سردار محمد هاشم خان بیست نفر حاضر باش را تا « هزار ناو» با خود همراه برد تا خطرات احتمالی را دفع نمایند. اما خوشبختانه آن شب به خیر گذشت. شب را در « هزار ناو» سپری کردیم و روز بعد به « چکنور» رسیدیم . در آنجا« محمد گل خان مومند»( بعدآ وزیر داخله) به سردار پیوست. همزمان« ملا صاحب چکنور» که روحانی متنفذی بود و عدۀ همکاری داد.

شب سوم در منطقه ای بنام « انبار خانه» خوابیدیم. در آن جا پسر « نورکی کوچی» از قوم مومند به حضور سردار محمد هاشم خان رسید و از همکاری قوم و قبیلش خبر داد. پیشین فردا به « غنی خیل» رسیدیم و «محمد افضل خان شینواری» از شخصیت های سر شناس شینوار پیمان بست که با تمام قوا جانبدار سر دار محمد هاشم خان و برادرنش خواهد بود.

باید خاطر نشان کنم که « محمد گل خان مومند» در جریان این مسافرت مهم، در اجتماعات و گرد هم آیی های مردم ، نطق هایی ایراد میکرد و اهداف سردار محمد هاشم خان را برای ولس تشریح میکرد و مستقبلین را به اخوت دعوت می نمود.

وقتی که به « سر شاهی» رسیدیم تقریبآ یک و نیم هزار نفر محمد هاشم را با فیر های تفنگ خوش آمدید گفتند.

ار حسن اتفاق عید سعید فطر فرا رسید و محمد هاشم خان آنرا به فال نیک گرفت و نماز شکرانه به جا آورد.

از آن پس قصد عزیمت به « سرخرود» کردیم و قرار شد شب را در منزال مرحوم مغفور سید حسن( نقیب صاحب) بگذرانیم . در مذاکرات فی مابین ایشان و محمد هاشم خان، نقیب صاحب بی طرفی اختیار کردند و از دادن جواب صریح مبنی بر مخالفت یا موافقت خود داری کردند. نقیب صاحب فرمودند: من فقیر هستم و از  دعا فراموش تان نمیکنم! بعدآ بسوی « هده » حرکت کردیم و در منزل میرزا محمد نسیم خان اقامت اختیار کردیم.

در آنجا جرگه ای به اشتراک سر کرده های اقوام خوگیانی، مهمند و شینوار بر پا شد که نتیجه اش جانبداری آن قبایل از اعادۀ امنیت در افغانستان و همبستگی آنها در امر مساعدت به سپهسالار محمد نادر خان بود. افزونتر اینکه گرداننده های جرگه تعهد سپردند که امنیت راه بین پیشاور و کابل را به ذمه بگیرند و نگذارند که نقل و انتقال مال التجاره و آمد و رفت مسافران مختل شود.

در پایان جرگه دو تن از ملکان شرکت کننده در جرگه بنامهای ملک غلام گل و ملک جیلانی که از قدیم با هم دشمن بودند به محض رفتن به خانه های شان، خلاف فیصلۀ جرگه خصومت را از سر گرفتند و برای جنگ با یکدیگر آمادگی  گرفتند. از آنجا که یک جنگ قبیلوی اعتبار تصامیم جرگه را نقش بر آب میکرد به توصیه سردار محمد هاشم خان میانجی هایی روانهۀ قریه های آنها شدند. سپس اول به « سرخرود» و بعد از آن به معیت سردار به « سرمه » که ار توابع کجۀ خوگیانی است رهسپار شدیم . شب را در قلعۀ مرحوم عبدالرزاق خان پدر داکتر عبد الصمد حامد سپری کردیم.

 متعاقب آن محمد هاشم خان مکتوبی عنوانی برادر ارشدش  سپهسالار محمد نادر خان نوشت و آنرا به من سپرد تا به ایشان برسانم. به منظور محافظت  از جانم به سه نفر محافظ مسلح که راه بلد راه های مشرقی  و جنوبی بودند امر کردند که مرا تا قرارگاه سپهسالار در جنوبی همراهی نمایند. شب را در « نحله» خوابیدیم و از راه « غوگیز» ارزمنگل، احمدزایی و کوتل لکری جاجی نزد شاه محمود خان که در جاجی موضع گرفته بودند رفتیم و از مردم جاجی مهمان نوازی و ملاطفت دیدیم . در آن جا محافظانم را مرخص کردم و به همراهی و رهنمایی  شریندل خان منگل از راه « پیر زکه» به  « طوطاخیل» نزد مارشال شاه ولی رفتم.

قرار شد موقتآ در خانۀ جهاندادخان احمد زایی سکنا گزینم. غوث الدین پسر جهانداد خان در خوست نزد سپهسالار بود. من به همراهی نواسۀ جهاندادخان که از طرف پدر کلانش موظف شده بود دو صد نفر لشکر قومی احمد زایی را به کمک سپهسالار ببرد  روانۀ « زرمت » شدیم.

در « زرمت» خطر جدی ما را تهدید میکرد چه اکثریت قاطع مردم آنجا طرفدار بچۀ سقاُ بودندو تن به تقدیر دادم و در مسجد قریۀ خواجگان خوابیدم و علی الصباح بعد از نماز بدون توشه راه بی سر و صدا بطرف « سر روضه» حرکت کردم چه رهگذری به من گفته بود که آسانترین راه رسیدن به خوست از همان  سر روضه میگذرد.

دیگر صلاح نبود که با لشکر قومی  احمد زایی همسفر باشم زیرا که آنها را نیز زرمتی ها تهدید میکردند. مسافت چندانی نرفته بودم که ملا امامی مرا سئوال کرد و از جوابهای مغشوشم دریافت که ماموریت خاصی دارم. در ان موقع عکس العملی نشان نداد ولی همینکه به قریۀ که در آن حوالی قرار داشت رسیدم از من جدا شد و گفت که همان جا منتظرش بمانم تا کمکم کند. زیر سایۀ دیوار قلعه دراز کشیدم و خواب سنگینی بر من غلبه کرد.

ساعتی بعد از سر و صدای  چند نفر بیدار شدم و دیدم که آن ملا با چند مرد مسلح بر گشته است، آنها بیدرنگ دستهایم را از پُشت سر بستند.

آن زرمتی ها که هوادار سقایی ها بودند بر آن بودند که اعدامم کنند چه تصور میکردند که جاسوس امان الله خان هستم.

در آن فرصت پیر و جوان آن قریه ما را حلقه کرده بودند و منتظر تماشای صحنۀ اعدام بودند. از ترس جان به پیر ترین مرد آن جماعت رو کردم و گفتم: من حامل پیغام جرگه مشرقی به نادر خان هستم و هیچ تماسی با امان الله ندارم.

 در ضمن پیغورش دادم که من پناهندۀ قریۀ شما هستم و در طلب نان به این جا آمده ام، اگر مرا بکشید خدا از شما باز خواست خواهد کرد.

به وساطت آن پیر مرد مرا نزد خان قریه بردند. خان قریه از حالم جویا شد، امر کرد که رهایم کنند. از قضا او روزی چند با من یکجا در زندان امان الله خان محبوس بود و فهمید که واقعآ حامل پیغامی به نادر خان هستم.

خان با عزت و حرمت زیادی دو شب از من نگهداری کرد و پنهانی اعتراف کرد که مخالف حکومت سقایی ها ست و مترصد فرصت می باشد.

بالاخره به مساعدت او به ملاقات سپهسالار محمد نادر خان  در خوست رسیدم.(2)

ادامه دارد

 

 توضیحات و فهرست منابع

1- غلام فاروق عثمان فرزند سردار محمد عثمان خان میباشد . او در 26 محرم سال 1322 هجری قمری در کوچۀ خوابگاه کابل به دنی آمده و به سال 1352 شمسی چشم از جهان پوشیده است. اولین همسرش مرحومه زبیده دختر سردار محمد عزیز خان برادر ارشد سپهسالار محمد نادر خان بود.

قراری که واقف هستیم مادر محمد عزیز خان و محمد هاشم خان محمد زایی بود و با سردار محمد عثمان خان نسبت خونی و نسبی داشت، در حالیکه مادر سپهسالار محمد نادر خان، شاه ولی خان و شاه محمود خان سدوزایی بود.

وقتیکه مناسبات اعلیحضرت امان الله خان با سپهسالا محمد نادر خان تیره شد غلام فاروق عثمان احتمالا به جرم وابستگی به گروه نادر خان مدت کوتاهی به زندان افتاد، ووقتیکه، امیر حبیب الله کلکانی مبادرت به قتل پدرش سردار محمد عثمان خان کرد او به هند بریتانوی  فرار کرد و در آنجا با همدستی « عبد الحسین خان عزیز» و « محمد عثمان  خان امیر» در صدد تشکیل گروهی به طرفداری امان الله خان بر آمدند و این اقدام مقارن زمانی بود که شاه امان الله نا گزیر به ترک سلطنت و سیاست شده بود و رهسپار اروپا بود.

همزمان نادر خان به همراهی برادرانش فعالیت های شانرا در آن ولا شروع کرده بودند و غلام فاروق عثمان با آنها همراه شد که جریان آن در بحث آمده است.

2- دفتر خاطرات چاپ ناشده غلام فاروق عثمان.

 

شکست مشروطه خواهان دوم 
یک درس عبرت بزرگ

قسمت سی ودوم

گفت و شنود با محترم داکتر اکرم عثمان صاحب قلم ، صاحب دل و صاحب نظر مسایل افغانسان

 

 سیاوش:

ترسیم منحنی شخصیت و بر کشیدن کارنامه های سیاسی نادرشاه کار آسانی نیست. اکثر تحلیل گرانی که در بارۀ او قلم زده اند بیشتر تمایلات و دیدگاه خود را در وجود او پالیده اند تا دریافت منش و کنش واقعی او.جناب محترم داکتر اکرم عثمان، شما این چنین طرز برخورد با تاریخ را چگونه ارزیابی می کنید؟

 داکتر اکرم عثمان:

این طرز برخورد با تاریخ به عندی گرایی منتهی می شود و تاثیرات موقعیت ژیوپولیتیک ، سنن فکری ساخت های اجتماعی، روانی و روحیۀ عمومی را برموضوع نادیده می گیرد.

یکی قساوت قلب و شدت عمل نادرشاه را برجسته کرده و او را مستبدی تیپیک آسیایی یا شرقی معرفی کرده است.

دیگری عمل گرایی یا پراگماتیسم او را بالا کشیده و اعمال او را چه ملایم و چه نا ملایم، تابع ضرورت های گذرای روزگارش وانمود کرده است.

سومی مطلقآ او را اصلاح طلبی معرفی کرده که می بائیست برای رسیدن به اهداف و مرامهایش از تمام وسایل استفاده می نمود و نباید کار و کردار یک سیاستگر را با اخلاق و عاطفه محک بزنیم.

چهارمی بر آنست که او دست نشاندۀ دولت انگلیس بود و استقلال افغانستان را در بدل ابقا و تحکیم سلطنتش در خفا معامله کرده است.

پنجمی او را عنصری معرفی کرده است که در قیاس با شاه امان الله خان، زمامداری واپسگرا بوده است و عملا قانون اساسی 1923 را باطل کرده و مواد دموکراتیک آنرا حذف نموده است.

شاید یکایک آن داوری ها در حق او صادق باشد و شاید برخی از آن قضاوت ها راه های افراط و تفریط پیموده باشند. به هر صورت آنچه مسلم و بدیهی مینماید اینست که نادر شاه تمام آن صفات و خصایل را در خود جمع کرده بود و به اقتضای شرایط و اوضاع و احوال از هر یک از آن خصایص بیش یا کم استفاده کرده است.

ولی آنچه مسلم و انکار ناپذیر مینماید این است که در ورای آن خصوصیت های متناقض او به ارزش های پایداری نیز معتقد بود که خبر از ثبات کرکترش میدهد، از آن شمار میتوان حکم کرد که او مردی زیرک، هوشمند، دلاور و با برنامه بود و تعقلش بر عواطفش می چربید. از قراین و پس منظر زندگی او و برادرانش بر می آید که آنها جمعآ از دیرگاه در فکر تصاحب قدرت سیاسی بودند و گام به گام چنان آرمانی را دنبال مینمودند.

به گفت شادروان میرمحمد صدیق فرهنگ در کتاب« افغانستان در پنج قرن اخیر» نظام جدید با وجود تشکیل کابینه و هیات وزراء ماهیت خانوادگی داشت باین معنی که تمام افراد خانوادۀ سردار یحیی خان جد نادر شاه و به درجه اول چهار برادرش محمد عزیز خان، محمد هاشم خان، شاه ولی خان و شاه محمود خان خودرا در پادشاهی شریک می شمردند و نادر شاه نیز این حیثیت را برای شان قایل بودند. از جمله این برادران محمد نادر خان، شاه ولی خان و شاه محمود خان از مادر سدوزایی بودند و محمد عزیز خان و هاشم خان از مادر محمد زایی.لیکن اینان با وصف جدایی مادران شان با همدیگر اتفاق داشتند.وبااینکه از نظر سـن محمد عزیز خان از دیگران بزرگتر بود چون در هنگام پادشاهی حبیب الله خان کار محمد نادرخان در درباربالا گرفت همه او را به صفت رئیس خانواده شناخته بدستور او کار میکردند و به اغلب احتمال باتفاق هم و از روی نقشۀ واحد برای حصول تاج و تخت سعی و تلاش می ورزیدند. این اتحاد مدت دراز بین برادران دوام یافت و عامل مهم پیشرفت کار شان بود تا اینکه با وارد شدن نسل جدید خانواده در صحنۀ سیاست و مملکت داری، نفاق و بد بینی معمول در آن راه یافت و یکی از عوامل سقوط دولت ایشان گردید.(1)

از فحوای متن بالا بر می آید که باز قرعۀ فال بنام مرد قدرتمندی از قوم پشتـون، قبیلۀ بارکزایی، شاخۀ محمد زایی اصابت می کند! و قدرت سیاسی که مدت نهُ ماه به طایفه قدرتمند دیگری از اقوام افغانستان تکیه کرده بود بار دیگر به پشتـونها میرسد، همان عشیرۀ که از احمد شاه ابدالی به بعد مسوو&